نوشتاری از امید حلالی
چند نکته درباره خسرو آواز

امید حلالی / شوشان:

۱) بالاخره استاد شجريان در روز اربعین آسمانی شد. او آن قدر به جایگاه خود در بین مردم و ماندگاری آثارش ایمان داشت که سال ها قبل در انتقاد به مشی صدا و سیما خواست که آثارش را غیر از مناجات ملکوتی «ربّنا» پخش نکند که همان هم بایکوت شد و رفتند بدیلی برای آن ساختند با صدای یک نوجوان!

۲) ‏این صدا و سیما با آن همه طول و عرض و بودجه و نیرو آن قدر نازل است که در رقابت و بایکوت شجریان حتا نتوانست قدمی به جلو بردارد و اثری سفارش دهد که روی دست مناجات ربنا بزند. همان را با حذف بخش هایی کپی و بازخوانی کردند و شدت و حدت به تبلیغش پرداختند برای جایگزینی!

۳) ‏شاید بتوان سیاسیون را حذف و تکذیب و بایکوت کرد اما رابطه هنرمند با مردم آن قدر عمیق است که این کار در مورد آنها جواب نمی دهد. آقای حسن روحانی هم در مناظرات ریاست جمهوری نام مبارک شجريان را برای منکوب کردن رقبا و پیدا کردن راهی به دل مردم و آراء شان آورد اما به شکل کاملن ابزاری.

۴) یکی از دلایل اهمیت شجریان در پل زدن و پیوند دهندگی او بود میان ادبیات غنی فارسی با محوریت حافظ و سعدی و مولانا با موسیقی و آواز. در چند دهه ای که شعر نو خود را از موسیقی منفصل کرد و قائم به ذات بود، شجریان جلوه ای شد از حافظ و تلالویی از سعدی و تابلویی از تمدن ایرانی روادار.

۵) ‏پاسخ به عبدالرضا داوری: طیف بندی مخاطبان موسیقی پاشایی با شجریان تفاوت بسیار داشت به لحاظ ذائقه و سن و سال. طرفداران موسیقی پاپ در ایران چند برابر طرفداران موسیقی سنتی ست، طبیعتا آنها جوان تر هستند، پر شور تر و فعال تر. در جریان وفات پاشایی غالب تحلیل گران از درک تحول جامعه واماندند.

۶) ‌شجريان مهم ترین سنگربان موسیقی سنتی بود مقابل موج فزاینده موسیقی پاپ که الان نیز مخاطبان بیشتری نسبت به ذائقه رقیب دارد.

۷) ‏ما ملت نوستالوژیکی هستیم. علاوه بر خود هنرمندان /بازیگران/ ورزشکاران، خاطراتی که از اثر آنها داشته ایم را در ذهن بازخوانی و بازآفرینی کرده و به جایگاه شان می افزاییم. سن هر چقدر بالاتر برود تعلقات به گذشته و خاطرات بیشتر می شود. اصلن یکی از نشانه های پیری شروع به خاطره گویی ست.

۸) ‌نوستالوژی برای فرد و جامعه نوعی واکنش به سرخوردگی امروز هم هست. به عنوان چاشنی خوب است اما زیادی اش خروج از تعادل زیستی - فکری است چون ما بیشتر باید متوجه امروزی باشیم که در آن زندگی می کنیم. در گنجینه ی خاطرات هر از گاهی باید باز شود نه اینکه کاملن باز و بی قفل و بست باشد.

۹) ‌موسیقی پاپ تدریجا و خانه به خانه فضای فرهنگی را در اختیار گرفته: رضا صادقی، احسان خواجه امیری، چاووشی، علیزاده و... مخاطبان گسترده دارند. خلق موسیقیسنتی دانش فراوان می خواهد و پر زحمت است. با کوچ شجریان ها ذائقه های بیشتری بسمت پاپ می روند و موسیقی سنتی نوستالوژیک تر خواهد شد.

۱۰) ‏پشتوانه شعری موسیقی - سنتی علاوه بر حافظ و سعدی و مولانا و بعدها محمدتقی بهار در دوره معاصر به سمت آثار نوکلاسیک هایی مثل سیمین بهبهانی،ابتهاج (سایه)، مشیری، کدکنی، منزوی، محمدعلی بهمنی، قیصر امین پور و... آمد و از این آبشخور تغذیه کرد. ترانه سرایان هم در پیوند با پاپ قرار گرفتند.

۱۱) ‏موسیقی امروز را اما دیگر نه اشعار پر مغز شاعران ناب تدارک می کنند و نه حنجره های طلایی با دانش و پر پشتکار و خلوت نشین و خاک خورده ی دردمند.

موسیقی سطحی تر و پر شور تر و هیجانی سیلاب وار راه خود را میان نسل جدید می گشاید، به سرعت می آید و می رود بدون آنکه تاثیری دیرپا برجا بگذارد.

۱۲) فرهنگ سازی می تواند عبارت باشد از بهم پیوستن مجموعه ای از عوامل و علت ها در نیل به تعالی. شجریان را نمی توان جدا از مشکاتیان، لطفی و علیزاده، کلهر و ذوالفنون و ابتهاج و کدکنی در رساندن سبک و نحله ای از موسیقی به اوج دانست. رسانه رادیو، برنامه گل ها و انقلاب نیز زمینه های وقوعند.