آیا استفاده شخصی از اینستاگرام ما را بی احساس می کند؟
شوشان / نوید قائدی:

به نظر می رسد در عصر حاضر زندگی بدون گوشی‌های هوشمند برای نسل میانسال و جوان تقریبا غیرممکن شده است، طی سال های اخیر روند انتشار و دیدن انواع عکس و فیلم در صفحات اینستاگرام جزعی از زندگی روزمره شده است،گویا این دنیای چند رسانه ای در حال مسلط شدن بر دنیای واقعی ما است.

از اینکه گرفتن عکس در تمام اوقات شبانه روز و در محل های مختلف چه تاثیری بر روح و روان و تجربیات ما دارد فعلا می گذرم، اما فقط به این نکته اکتفا می کنم که بر خلاف تصور قدیمی که احساس می شد ثبت تصویری لحظه ها می تواند بر ارتباط ما با جهان و دیگران و کسب تجربیات ما مفید و موثر باشد،کاملا غلط است.

به طور مثال در سفر و مکان های تفریحی و .... رفتار اکثر مردم ثبت تصاویر است و هیچ کس در پی کسب لذت و تجربه و معرفت واقعی نیست،در واقع می توان گفت بیشتر افراد در محل حضور ملموس واقعی ندارد‌.

با وجود این شبکه و دیگر شبکه های اجتماعی و ارتباطی،  روابط ساده و مستقیم انسانی در حال کمرنگ تر شدن و بیشتر ارتباط بی روح مبتنی بر تصاویر پر آب و رنگ در حال غالب شدن است.

زندگی ما به نوعی در حباب این شبکه ها در حال محصور شدن است، قطعا در این انتشارها انتظار دیده شدن و تایید داریم دوست داریم هویدا و نمایان باشیم اما در نهایت مسیری که ختم می شود این است که زندگی خود را به سمت کالایی کردن روزمره پیش برده ایم که در واقع غرق شدن در این انتظارات دیده شدن و اثرات روحی و روانی مجادلات آن،شاید تاثیر منفی بیشماری بر سبک و روح و تعاملات زندگی ما بگذارد.

اما طرف اصلی سخن من دل مشغولی بی حدوحصر به این شبکه های مبتنی بر تصویر است که اتفاقا در خودفرورفتگی افراد را بیشتر و احساس آن ها را کمتر و دچار مجادلات بیشتری در زندگی کرده است.

اگر در قدیم خواندن رمان های ادبی کلاسیک و رمان های خوب معاصر و انواع شعر ما را به آرامش و تفکر و تحریک احساس و همدلی و همنوایی و تامل و کسب معرفت و تجربه بیشتر فرا می خواند و ما در تجربه گذشته با روند تدریجی تفکر و خوانش فرا می خواند،اما امروز دیدن  تصاویر وافر و سیلابی هزاران هزار فرد جویای نام یا نمایش دهندگان افرادی که تلاش دارند خود را جای غیر جای دهند و نداشته های خود را هویدا کنند، چه تاثیری بر ما خواهد داشت.

در خوانش رمانو شعر فرصتی آرام و تدریجی برای کسب معرفت و احساس و حلاجی مطالب هست و می توان تجربیات را به دقت بررسی کرد، اما این زنگ خطر و هشدار باید در میان متفکران و خردمندان عصر حاضر جامعه ایرانی بیدار شود تا بتوانند برای مقابله با ترویج سطحی نگری و سطحی اندیشی نسل جوان نسخه هایی کاربردی بپیچند و خطرات این نوع غلط از کاربرد تصاویر و شبکه ها را تذکر دهند.

از راه های اساسی مقابله با این بحران رجوع تدریجی به انواع متون ادبی و هنری است،اگر چنین نشود در واقع روز به روز از وقایع ساده زندگی واقعی دورتر می شویم و احساس ما کمرنگ تر خواهد شد و به نوعی از مرگ تدریجی زندگی گرفتار خواهیم شد.

عارضه بدتر از بی احساس شدن ما، ایجاد سوتفاهم های بزرگ و کوچک بین کاربران خصوصا افراد درون  فامیل است که در واقع چون آداب و مشی و یا حتی کارکرد صحیح شبکه ها را نمی دانند، مرتب در حال نزاع و کدورت پراکنی مابین هم هستند و بنوعی بنیان صله رحم بین خانواده ها در حال مخدوش شدن جدی است.