آقای رئیسی همه قضات شما فاسد نیستند
شوشان - جمال درویش : از وقتی جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای رئیسی ریاست قوه قضاییه را به دست گرفته مبارزه با فساد را سرلوحه کارهای خود قرار داده است عده ای از قضات فاسد از کار برکنار شدند بقیه هم ماست های خود را کیسه کردند ، نه اینکه یکباره فساد ریشه کن شده باشد ، تا رسیدن به نقطه مطلوب راه بسیار است اما هم اینکه قوه قضائیه تکانی خورده است جای شکر دارد . 
سند تحول قضایی به عنوان برنامه پنجساله قوه قضائیه نیز گرچه از بعضی جهات آرمانی به نظر می رسد اما در مجموع بارقه امیدی را در دل مردم سبب شده است  . 
ضمن آرزوی توفیق برای آقای رئیسی و همکاران صادق ایشان لازم میدانم به عنوان یک ایرانی دردمند که جای دشنه یکی از قضات فاسد بر دلش مانده است  آنچه به فکرم خطور کرده است  با رئیس محترم قوه قضائیه در میان بگذارم .جناب آقای رئیسی نه مشکلات قوه تحت الامر شما در رشوه گرفتن چند قاضی خلاصه می شود و نه فساد محدود به آن چیزی است که ما تصور می کنیم . برای مثال آیا تا کنون به این فکر کرده اید که بی حوصلگی قاضی، تنبلی قاضی، بیسوادی قاضی، گیجی و سردرگمی قاضی ، عصبانیت قاضی، خشونت بی دلیل قاضی، بی دقتی قاضی، ترسو بودن قاضی و بی خیالی قاضی هم می توانند از مصادیق فساد باشند؟ 
نگارنده به مناسبتی در آستانه ۶۰ سالگی راهش به راهروها و سالن های دادگاه باز شد و با کمی دقت به گوشه ای از مشکلات دادگاه ها آشنا شد . از جمله دیدم که چطور بعضی از قضات آشکارا و بی پروا یکجانبه نگری می کنند و از طرف مظلوم پرونده هیچ کاری ساخته نیست زیرا اگر فریاد بزند به جرم برهم زدن نظم و توهین به دادگاه قاضی می تواند او را از جلسه اخراج کند  یا حتی دستور بازداشت او را صادر کند ! آنجا بود که با تمام وجودم به مفهوم ضرب المثل وای به روزی که بگندد نمک پی بردم ! آقای رئیسی آیا می دانید که بی عدالتی قاضی نه تنها مال و اموال و جان مردم بلکه دین و ایمان آنها را نیز بر باد می دهد ؟ و باز قضاتی را دیدم که گیج و سر در گم اند و از یک ساعت قبل خود خبر ندارند و اگر طرفین دعوا اندکی زیرک باشند می توانند به راحتی آنها را به بازی بگیرند  و از آنان آرا و احکامی متناقض در موضوع واحد دریافت نمایند . 
خطر این جماعت از گروه اول کمتر نیست . زیرکی و هوشیاری باید اصلی ترین صفت یک قاضی باشد ، قاضی باید انواع و اقسام مغالطه و سفسطه را بشناسد و راه مقابله با هر یک را بداند . همچنین قضاتی را دیدم که  تنبل اند یا آنقدر در  مشکلات شخصی غوطه ورند که تمرکز و حوصله کافی برای مطالعه دقیق ! پرونده ها را ندارند باید فکری برای مشکلات اقتصادی قضات کرد تا قاضی برای اجاره محلی مناسب و ارزان  برای سکونت خانواده اش ساعت ها میان بنگاه های معاملاتی سرگردان نشود و نیز دیده ام  قضات بی خیال و سهل انگاری که برای حق مردم ارزشی قائل نیستند ، کسی که به دادگاه عارض می شود ، درمانده است! برای احقاق حقش آمده اگر می خواست از حق خود بگذرد که به محکمه عارض نمی شد. وقتی قاضی به او می گوید صلوات بفرست و گذشت کن تا دعوا زودتر فیصله یابد این جمله برای او از هر ناسزایی بدتر است! 
کار قاضی کشف حقیقت و احقاق حق ذی حق است نه فیصله دادن دعوا به هر قیمت! قاضی نباید به فکر کمیت پرونده ها و امتیاز حاصل از آن باشد بلکه باید کیفیت (احقاق حق و ابطال باطل) را مبنای کار خود قرار دهد. روحیه قبیلگی قاضی نیز گرفتاری دیگری است که باید فکری به حال آن کرد چه بسیار قضاتی که اهل رشوه نیستند اما با تلفن ریش سفید یک طایفه یا عشیره یا حتی یک همکار ، حقی را ناحق می کنند... و از این قبیل دردها بسیار است و متاسفانه مجال اندک .خلاصه القول والکلام نگارنده در این مدت که سر و کارش با دادگاه افتاده است پی برده که آنچه سرنوشت یک دعوای حقوقی را تعیین می کند نه محتوای پرونده و  اسناد و مدارک ضمیمه آن و نه علم قاضی  بلکه اولا شخصیت قاضی و ثانیا نحوه بازی طرفین دعوا است ! میزان مهارت و تجربه طرفین دعوا که موضوعی است خارج از حیطه اختیار دستگاه قضا اما شخصیت قضات باید مورد توجه خاص قرار گیرد و هر دانش آموخته رشته حقوق را نباید قاضی دانست !