آسیب شناسی از فرهیختگان و نخبگان!

شوشان - دکتر حسن دادخواه:

بنیاد نخبگان کشور از آن رو که باید خدمات و امکاناتی را در اختیار نخبگان و جامعه هدف خود قرار دهد، چه بسا از نظر حقوقی، تعریف مقبولی از " نخبگان" برای اقدامات درون سازمانی خود به دست داده باشد و در قالب آن تعریف، افراد نخبه مورد نظر خود را تحت پوشش قرار می دهد ولی تاکنون محدوده و دایره و معیار و ملاک برای نخبه شناخته شدن افراد، تعیین نشده است.

مشکل تر از آن، ارائه یک  تعریف جامع برای "فرهیختگان " است زیرا فرهیختگی افزون بر نخبه بودن از نظر علمی، گویای صفات و ویژگی های معنوی نیز هست.

به رغم نبودن تعریف و روشن نبودن محدوده و ویژگی های " نخبگان" و " فرهیختگان"، هر از گاهی در انتهای نامه های سرگشاده و بیانیه های منتشره و یا در تیتر برخی مطبوعات، همچنان از دو واژه نخبگان و فرهیختگان استفاده می شود بدون ذکر نام و مصداق های این دو صفت !!

در هر حال، بنظر می رسد که صفت نخبگان، به افراد برجسته و شاخص در اصناف و حرفه ها و تخصص های مختلف علمی و صفت فرهیختگان معمولا به افراد شاخص فرهنگی و علمی و دانایان رسانه ای و اهالی قلم اطلاق می شود.

گر چه معترف هستیم که دانش به تنهایی موجب فرهیختگی نمی شود!

 هر جا که سخن از فرهیختگان و نخبگان به میان می آید بی درنگ به مسئولیت های اجتماعی و مرجعیت آنان در جامعه اشاره می رود و همگان از این گروه و جماعت، داشتن صفاتی چون پیشگام بودن، داشتن تشخیص درست، مستقل و بی طرفی و پاک دستی و خیرخواهی را انتظار دارند ولی با این وجود، فرهیختگان و نخبگان موجود در جامعه ما بالاخره در چهارچوب گفتمان فرهنگی و محدودیت های سیاسی و اخلاقی جامعه بسر می برند و مقاومت آنان در برابر هجوم امواج های پیش بینی نشده به آنان، محدود است و چه بسا دچار آفت و آسیب ها یی قرار بگیرند که در ادامه به دسته ای از آنها اشاره می رود: 

۱_ در فضای کاملا سیاست زده ما، در حالی که از جامعه نخبگان و فرهیختگان انتظار می رود تا در ارزیابی های خویش از دولت ها و اوضاع کشور، حالت بی طرفی را داشته باشند و تنها بر پایه داده های علمی و روش های علمی تحقیق به قضاوت و داوری اقدام نمایند، ولی با این وجود، در فقدان و نبودن احزاب و رسانه های آزاد و مستقل، جامعه نخبگان و فرهیخته، بار مسایل سیاسی را هم بر دوش می کشند و این نقش اجباری، گاهی موجب شده است تا آنان، از جاده بی طرفی و ارزیابی علمی بیرون بروند و خویش را درگیر منازعات فرساینده سیاسی کنند.

۲_ نخبگان و فرهیختگان در کشور ما، جهت بالابردن حاشیه امنیت خویش در جامعه سیاست زده ما، گاهی به رغم خواست قلبی، وادار می شوند تا خود را به محافل و گعده ها و جناح های سیاسی متصل و سنجاق کنند. این پیوستن های اجباری، گاهی موجب فراموش کردن نقش بی طرفی خویش می گردد.

۳_به جهت دلبستگی و علاقمندی برخی نخبگان و فرهیختگان به تصدی کارهای اجرایی و رسیدن به مناصب حکومتی، گاهی این افراد با هدف رسیدن به مناصب و چنگ زدن به قدرت و ثروت، به اظهار نظرات سطحی و شعاری می پردازند و جایگاه والای شخصیتی خود را فدای منافع گذرا می کنند.

۴_ اشتغال تمام وقت نخبگان و فرهیختگان به امور سیاسی و اجرایی، آرام آرام آنان را از مطالعه و فعالیت های علمی بازمی دارد و اینگونه سطح فرهیختگی و نخبگی کشور را پایین می آورند.

۵_ با بالا گرفتن گرانی ها و دشوار شدن گذران معیشت برای طبقه میانی جامعه و فروریختن آنان به طبقه زیرین، جامعه و اقشار تولیدکننده و کارآفرین و از جمله فرهیختگان و نخبگان علمی و فرهنگی که در طبقه میانی قرار دارند، دچار سردرگمی و حیرانی و درماندگی خواهند شد.

از یک سو گرفتار در چنبره مشکلات روزمره زندگانی و از سویی دیگر دارای مطالبات معنوی فراوان ! وجود این ناسازگاری بی گمان این افراد را از درمانگری جامعه فرو خواهد نشاند.
۶_ در حوزه اندیشه وزی و تفکر خلاقانه و طرح نگاه نو بر باورها و فرهنگ سنتی، نخبگان و فرهیختگان جامعه ما چه بسا از آزادی یا احساس آزادی برخوردار نباشند.

این شرایط آنان را از بیان اندیشه باز می دارد و مانع ظهور قدرت خلاقیت آنان می شود و به زبان دیگر، اندیشه آنان به محک نقد و سنجش قرار نمی گیرد و در درون و کنج وجودی آنان محصور می ماند.

پایان سخن این که نخبگان و فرهیختگان واقعی به زنده بودن جامعه و ایجاد تحول و دگرگونی رو به جلو در آن، زنده هستند و جان می گیرند.

نخبگان و فرهیختگان، در جامعه راکد و خاموش و بدون تغییرات مثبت، لای چرخ های زندگی فرسوده می شوند و بدون سر و صدا جان می دهند!!