خوش رقصی های یک آماتور
شوشان - مجتبی حلالی:

من یک استقلالی دو آتشه هستم. اطرافیانم جملگی میزان عشق و علاقه ام به استقلال را می دانند. با تساوی و باختش به شدت غمگین و با بردش روزها خوشحالم و شاداب.

پس از هر برد بارها و بارها فیلم های بازی را مرور می کنم و هربار ذوقی مضاعف می کنم. و بلعکس با هر تساوی و باخت دائما حسرت می خورم، نظر می دهم و نظرات و کارشناسی ها را پیگیر می شوم.

موضوع عشق و علاقه من به استقلال دقیقا از زمانی است که فوتبال و توپ را شناختم. و آن روزها که با میثم برادر بزرگترم ( او یک هوادار تیم پیروزی است) چه بگو مگوها و بحث ها و درگیری ها که نداشتم. گاهی این درگیری ها به خارج از خانه هم کشیده میشد، گاهی والدین و همسایگان می بایست غائله را ختم به خیر می کردند.

دهه 70، زمان ناصرخان و منصورخان، ادموند اختر و فرهاد، صادق ورمزیار و پرویز برومند، علی موسوی و محمد نوازی و ... روز دربی بود، من کنار تلویزیون، گلدانی بزرگ و شیشه ای با برگ های زیبا و درخشان پیچک، سانتر بروی دروازه و ادموند اختر گل اول را به ثمر رساند، همان بازی که 3 بر 1 پیروز شدیم.

از هیجان، بیکباره بهنگام سانتر از جای تکانی خوردم و گل که به ثمر رسید پاهایم ناخودآگاه به گلدان اصبت کرد، گلدان شکست، آب بروی فرش و موکت ریخته شد، پیچک و شاخه های جذابش بروی زمین افتادند.

من اما فریاد می زنم. بالا و پایین می پرم. می خندم. دست می زنم. آرام قرار ندارم. خدای شکرت، این ورد زبانم بود. جالب آنکه مطمئنم یکی از دیونی که بر گردن دارم، نذرهای صلواتی است که به ازای هر دربی و یا بازی حساس استقلال کرده ام و متاسفانه یا کامل ادا نکرده ام و یا فراموشم شده اند.

ادموند بزیک، گربه سیاه استقلال بود. از پشت 18 گل را به ثمر رساند. گریه می کردم. سکوت بودم. میثم پوستری از استقلال را به آتش کشید و برایم کری خواند و این آغاز درگیری شدید بود. دایی و پدر بزرگ و ... هم بودند، در هم گره خورده بودیم. او می زد و من می خوردم و بلعکس. دلیل اما استقلال بود. در بازی حساس دربی، گلی که ردون دروازه رفته بود و این منی که اشکانم سرازیر است، کتم هم در کنارش خوردم. فقط برای استقلال.

لذت فوتبال گویی به همین کری خوانی ها و حساسیت هاست. لذت دربی ها به همین برد و باخت ها و گل های تاریخ ساز است. اعداد بر جای مانده و تعداد بردهای هر تیم و اشتباهات عمد یا غیر عمد داوری و یا آن روزی که علی پروین مقابل رختکن استقلال رفت و تقاضا کرد، ملاحظه کنید و هرجور شده بازی را با تساوی به اتمام برسانید. همان بازی 9 نفره معروف. استقلال در اوج بود، سن و سالی نداشتم، شاید 14-15 ساله بودم. با تعدادی از دوستان به ورزشگاه رفتم.

 120 هزار تماشاگر، جوی سنگین و غیر قابل باور. بازی یکطرفه شده بود اما از گل خبری نبود. جالب آنکه همین بازی جزء کری خوانی ها شد! که شما تیم 9 نفره پیروزی را هم نتوانستید شکست دهید؛ تا آنکه پس از گذشت سالها مشخص شد، دلیل تساوی صرفا تقاضای علی پروین مربی وقت این تیم مبنی بر رعایت شرایط و تیم شان بود.

آری! کری خوانی ها همواره بوده، جذابیت و حساسیت ها هم ناشی از همین کری خوانی هاست، برای حفظ آبروی تیم و سابقه تیم و هواداران تیم هم که شده باخت بی معنی است. برد عالی است و رویایی، تساوی بد نیست، باخت اما فاجعه و درد است، باخت هولناک است، باخت برای هر تیم تبعاتی چند ماهه دارد، برای هواداران باخت یعنی خاموش کردن تلفن همراه، محبوس ماندن درخانه، سکوت و ... باخت یعنی آبرویمان رفت.

لیکن همه اینها یکتبصره دارد، حد و حدود را رعایت کنیم، آبروی افراد مقابل مان را حفظ کنیم. شان و جایگاه هر شخص را رعایت کنیم. با آبروی فرد بازی نکنیم. حدمان را بدانیم، به هر قیمتی و بر اساس تتعصبات و سلایق مان دست بر آبروی طرف مقابل مان نگذاریم که تاوان دارد. 

حفظ آبروی مومن جز خط قرمزهای خداوند است. انسان اگر عیب و زشتی شخصی که علنی نشده را می‌داند، حق آشکار کردن آن را ندارد. عیب‌جویان فکر نکنند که دارند خدمت می‌کنند، بلکه بدترین ذلت را برای خود به وجود می‌آورند، انسان‌هایی که همواره به دنبال عیب‌جویی دیگران هستند، افرادی مستکبر و مغرورند. خداوند از افشاکننده آبروی مؤمن نمی‌گذرد و قطعاً عامل این افشاگری را در همین دنیا رسوا می‌کند.

آبرو! بواقع که آبروی هر شخص بسته به کردار و سخنان و رفتار بستگی دارد. آبروی هر فرد البته دست خودش هم هست. اما اگر فردی برای آبروی خود ارزشی قایل نباشد هم دیگری حقی برای نمایان سازی عیب فرد یا کار اشتباه فرد و بی توجهی به آبروی او را ندارد. مگر اینکه غرض و اهدافی در سر داشته باشد.

مخلص کلام اما مربوط به برنامه تلویزیونی فوتبال برتر است. مجری اش از شاگردان عادل فروسی پور بود. انتقادات فراوانی به برنامه اش وارد است. جانب داری هایش ( مشخصا از تیم پیروزی) همواره عیان شده اما بی توجه به هر انتقادی از تریبون شبکه سوم سیما استفاده کرده و برای تیم محبوبش خوش رقصی هم می کند.

پس از همه گیری ویروس کرونا، ورود تماشاگران به استادیوم ها ممنوع بود. 2 سالی از این تصمیم می گذرد، تا آنکه بازی استقلال و نساجی مازنداران بصورت آزمایشی با حضور تماشاگران برگزار شد. در طول 90 دقیقه بازی، صدای هواداران طنین انداز بود و یکسره تیم شان را از روی دلتنگی و دوری 2 ساله تشویق کردند.

حدودا 6 هزار نفر در ورزشگاه حاضر بودند. پس از 2 سال وقفه، تصویربرداری از هیجان و دلتنگی هواداران بهترین سوژه است، تشویق 90 دقیقه ای، پرجم و بوقچی ها، تشویق ایسلندی، شعارهای حمایتی و ... همه و همه شبی خاطرانگیز را رقم زده بود.

در شبی که پس از 2 سال درب ورزشگاه گشوده شدف فقط میثاقی و عواملش می توانستند، کام مردم و هواداران را تلخ کنند، او هیچ قصدی برای اصلاح و فرهنگسازی نداشتف او صرفا قصد دلبری از عده ای خاص داشت. او و عواملش باید خوب بدانندف دو سال قبل کنفدراسیون آسیا بدلیل استعمال دخانیات توسط عوامل صدا و سیما در راهروهای ورزشگاه آزادی، فدراسیون فوتبال ایران به 300 هزار دلار جریمه نقدی محکوم شد. 

اکنون پای هواداران استقلال در میان است، اگر جریمه و مشکلی هم پیش آید پای این تیم نوشته می شود، سناریویی برای سرپوش گذاشتن بروی پرداخت طلب میلیاردی کالدرون است، طلبی که مدیران پرسپولیس از طریق دریافت تسهیلات بانکی از یک صندوق کارآفرینی که مسئولیت اشتغالزایی در مناطق محروم را دارد پرداخت شد. تسهیلاتی به میزان ۲۲ میلیارد تومان.

این اقدام بحث برانگیز تا آن اندازه وقیحانه و غیرقابل باور بود که آذری جهرمی که همواره با حرف ها و استوری هایش حاشیه ساز بود هم واکنش نشان داد و پخش این تصاویر را غیر اخلاقی دانست.

اما میثاقی و عواملش در حرکتی عجیب و برای آنکه نشان دهد پروتکل ها رعایت نمی شود، اقدام به پخش تصاویر واضح تماشاگران در حال مصرف دخانیات را پوشش می دهد. هوادارانی از سنین 14-15 تا 30 سال. بی آنکه تصاویر اشخاص مات و شطرنجی شود، دقایق طولانی را به پخش مصرف سیگار هواداران اختصاص می دهد، بی آنکه اهمیت دهد، اگر خانواده اش یا بستگانش یا همکارانش ممکن است این تصاویر را ببینند؛ و این عین آبرو ریزی بود. اگرچه حق شکایت برای افرادی که تصویرشان پخش شد، محفوظ است.

او برای علایق و سلایق خود دست به چنین اشتباهی زد، او علاقه خود را به آبروی اشخاص ترجیح داد. او برای بار هزارم ثابت کرد، نه تنها حرفه ای نیست، بلکه یک آماتور است که اتفاقا معنای حد و آبرو را هم نمی داند. او سرشار است از کمبودهایی برای تبدیل شدن به کسی مانند عادل فردوسی پور.