ببین ما کشته های بی نبردیم
شوشان - داریوش بهارلویی :
زمستان 1364 چند سال پس از خردادی به یاد ماندنی و قبل از عملیات والفجر 8  قدم زدن در خیابان های خرمشهر حس و حال غریبی به آدم می بخشید . گذر از کنار خرابه ها , کاغذ و کتاب و گاه وسایل خاکی و آسیب دیده به جا مانده خبر از پایان زندگی در این نقطه را می داد , هر چند آزاد گشته بود. سال ها گذشتند اما خرمشهر پایان نیافت . 
بازگشت مردم جنگ زده و ساکنان این دیار به امید روزهای خوب شهری آباد که در خباثت کور دلان و دشمنان میهن و اسلام تبدیل به تلی از خاک گشته , صدای پای امید بود که پر غرور از  مناره مسجد جامع نوای اذان زندگیش به گوش می رسید.
بسیار وعده ها به مردمی داده شد که خدا شهر آنها را آزاد کرده بود. سال ها باز هم گذشتند اما خرمشهر دیگر نه آن خرمی را داشت و نه قرار بود گویی آباد شود .
حالا در قرنی جدید شما شهری خاکستری را می بینید که پر از زخم های جنگ , محرومیتی عظیم را به دوش می کشد . قیاس قشنگی اگر نیست اما شهری که جانباز جنگ و معلول از عدم وفا به عهد هایی است که او را زمینگیر کرده اند.
خرمشهر دو روی سکه ایست که از یک سو یادآور مقاومت با دستهای خالی, مظهر ایستادگی و رشادت و جانبازی و شهادت است که هر ظهر از مسجد شهر خاطره اولین روز آزادیش تلاوت می شود و از آن سو شهری محروم و زمینگیر است که عصا زنان راه می رود. اینکه چرا این شهر چنین مانده است و گویی جنگ پس از قعطنامه همچنان در آن ادامه دارد , شاید به نکته ای از زبان رئیس جمهور دولت نهم بازگردد که از قانونی نانوشته و منع سرمابه گذاری در این منطقه خبر می داد . تصمیمی که در دولت های قبل به هر علت ناموجه سبب گشته بود این دیار دیگر آباد نشود.
شهری که روزی خدا برای رهایی اش لشکریان خود را مدد داده بود حالا در دستان بی کفایت عده ای دیگر روی آبادی و خرمی را نمی دید . بندری نیمه ویرانه کنار رودخانه با محرومیت های عمیق از زیر ساخت های فرسوده که برای آب شرب شیرین هنوز محتاج و نیازمند است .
خونین شهر ایران هیچگاه خرمشهر نشد هر چند نامش را درشت نوشتند اما کماکان جنگ در خیابان شهر ادامه دارد . جنس این نبرد محرومیت و بی توجهی است . کشته هایش به چشم نمی آیند و صدا سوت خمپاره توپ و غرش هواپیما به گوش نمی رسد ولی هر روز از خود جانباز و کشته ای به جا می گذارد که گمنام به خاک های سرد سپرده می شود. غم نامه مناطق جنگی پایان ندارد . گشت و گذار و نگاهی به موزه دفاع مقدس و یا عبور از کنار شهر به سمت شلچمه رفتند و کاروان های راهیان نور هیچکدام دردی از مردم این شهر کم و دوا نمی کند جز تکرار و یادآوری زخم هایی که التیام نگرفته اند . اینکه آینده چه می شود نمی دانم اما خرمشهر دیگر مظهر مقاومت و مردانگی نیست که بیشتر تابلویی از ناکارآمدی و ظلمی است که پایانی برای آن به چشم نمی آید . این بار اگر با کاروان های راهیان نور آمدید توریست مناطق جنگی نباشید که راوی شهری شوید که فریادش از درد در گلو مانده است .