برداشتن غده ی شعر از بدن
شوشان - ترجمه ای از مهدی مرادی :
جان دیکسون متولد ۱۹۱۶ در شیکاگوست اما بیش تر عمر خود را در ایلینویز گذراند . نخستین شعرهایش را در مدرسه سرود و این کار را بعدها، یعنی زمانی که دانشجوی دانشگاه فرمن در کارولینای جنوبی بود، به صورت جدی تر ادامه داد.
جنگ جهانی دوم بهانه ای شد تا دیکسون کار در روزنامه ای نظامی را تجربه کند و پس از جنگ در کنار شعر به صورت حرفه ای به نوشتن داستان کوتاه نیز بپردازد. مارتا فولی در «بهترین داستان های کوتاه سال» از دیکسون و داستان هایش یاد کرده است. از دیکسون شعرهای بسیاری در مجلات تخصصی و آنتولوژی ها منتشر شده است. «جراحی غده ی شعر» یا «برداشتن غده ی شعر از بدن» یکی از شعرهای درخشان دیکسون است با این توضیح که عنوان شعر اصطلاحی ست برساخته ی شاعر با عنوان poemectomy بر سیاق «وازکتومی» یا «توبوکتومی» که به فارسی درآوردن مابه ازای آن برایم دشوار آمد.

ماجرا از وقتی شروع شد که او را بسیار تنها گذاشتند
تا ازکتاب ها تغذیه کند
و در رویای عشق غرق شود
و آن سوی رود خانه ی گل آلود
به تماشای بیدهای مجنون بنشیند

به جای دویدن و خندیدن
وبا دختران دیگر از هیچ و پوچ حرف زدن
زرد و بیمار و لاغرمردنی شده بود
ساعت ها می نشست و فکر می کرد
به چیزهایی مثل برفک لب پنجره
یا انگشت های ضعیف و ناتوان راهبه ای پیر در اتوبوس
نحیف تر از همیشه به نظر می رسید
و از دردی عجیب در سینه رنج می برد

سرانجام دیر وقت شبی او را به بیمارستان رساندند
و در بخش فوریت های پزشکی
ساعت ها بر بالینش مشغول به کار شدند
جراح توانست غده ی شعر بسیار بزرگی را از بدنش در آورد
غده آن قدر هولناک بود
که حتی پرستاران از دیدنش دچار سر گیجه شدند
تا مدت ها بعد از محل بخیه ها چرک بیرون می زد
و تا همین اواخر هم چند حرف الفبا قاطی چرک بود
سرانجام بیماری به طور کامل بهبود یافت
اگرچه هنوز هم در محل شکاف ها
جای زخمی بزرگ به چشم می خورد
و هنوز هم هرگاه به چیزهایی مثل مرغی بر شاخه خیره می شود
یا سایه ی برگ ها بر شن
یا بال پروانه ای که توسط آب به ساحل آمده است
داغ تازه می شود صورتی رنگ و ارغوانی فام
و تو شگفت زده از خود می پرسی
آیا پزشکان توانسته اند همه ی آن عفونت را بیرون بیاورند؟