مُجمَلی بر حدیثِ مُفصّلِ سرگذشتِ غمبارِ "تعهّد و تخصص"!
شوشان -  محمدسعید بهوندی :
در دهه ی اول انقلاب اسلامی و شاید کمی بیشتر، که بصورت تقریباً موثّری فعالیّت های مختلف کشور در همه ی حوزه ها رونق، حرارت، رشد و پیشرفت بسیار خوبی داشت، بی هیچ اغراق و شک و شبه ای، همه ناشی از دلسوزی، تعهّد و اتّحادِ نسبتاً بالایی بود که نزد اکثریت قریب به اتفاق مدیران عالی گرفته تا پایین ترین رده های مدیریتی ساختار سیاسی و اجرایی کشور موجود بود، که مشخصاً و بعنوان نمونه جهادِ سازندگی و فرماندهان جوان در دفاع مقدس و پشتیبانی و بسیج نیروها و امکانات از نمونه های بارز و عالی آن است.
    
هر چند در بخش مهارت و تخصص، به دلیل جوان بودن مدیران و مسئولان، این موضوع تا سالها مشکلاتی را در حوزه های مختلف خصوصاً در سازمان ها و دستگاههای فنی_تخصصی ایجاد نمود، ولی سوختِ پاک، پرانرژی و سالم تعهّد و مسئولیّت، چنان قدرت و هیبتی به بولدوزر خدمت داده بود، که به میزان قابل توجهی خلاء و کمبود مربوط به تخصص را جبران می نمود. ولی متاسفانه به دلایل گوناگون که مهمترین آنرا می توان به سهم خواهی بدون ضابطه، زیاده خواهی لجام گسیخته و عملکرد خارج از استاندارد جناح های سیاسی مرتبط دانست، در دهه های بعد و هر چه جلوتر و جلوتر آمدیم، برای انتصاب برخی از مدیران نورچشمی، سفارشی و صاحب لابی و دایه های عزیزتر از مادر که تعدادشان شوربختانه کم نبوده و نیست، هم داشتنِ تخصص لازم و کافی کم کم بی اهمیت شد و رنگ باخت و نحیف شد و هم از آن نگران کننده تر و بیمارکننده تر، گوهرِ حیاتی تعهّد از حَیّزِ اِنتفاع افتاده و بی سر و صدا و بدون برانگیختن غیرت و حساسیتی به مُحاق رفت.
 
باری!، حال ناچاراً از خیر تخصص با آنهمه اهمیّت و تاثیر گذشتیم، ولی کاشکی حداقل همان گوهرِ ذی قیمت و گرانسنگ صداقت، پاکی و تعهّد، همچنان با همان حرارت و انرژی و زیبایی باقی می ماند و در شریان های حیاتی عملکرد مدیرانمان جاری می گشت و در سینه ی سنگین شهرها و قصباتمان به راحتی نفس می کشید، تا در غربت تخصصی که در میدان واقعی بازی تعمداً بر نیمکت ذخیره اش نشانده ایم، می توانستیم همچنان این بار گران و با ارزش را( رشد و توسعه ی پایدار و آسایش و آرامش مردم) هر چند کم رمق و کُند، ولی آرام و امیدوار و پرتوان به پیش ببریم!.