بوی باران می آید، نگویید که نگفتید
شوشان - هوشنگ نوبخت :
خیلی ها از روی نادانی می گویند، خشم خدا یا قهر طبیعت اما نمی دانند که ماحصل اکثر این بحران ها نهفته در ندانم کاری آدم‌هاست.
هنوز بحث سیلاب خوزستان در صدر اخبار و تریبون ها و تیترهای رسانه ها و افکار عمومی است.
سیلی که فضایی بوجود آورده بود برای عرض اندام خیلی ها و فراهم شدن زمینه ای مناسب برای سلفی گرفتن بعضی ها و البته خدمت صادقانه برخی ها و در این هیاهو هیچکس دنبال پرتقال فروش را نگرفت تا همه ی آب ها از آسیاب افتاد و مردم سیل زده ماندند و حوض بی ماهی شان.

اشاره ی کوتاهی کردیم به سیل گذشته تا مقدمه ای باشد برای دغدغه و تلنگر بزرگ امروزمان که خواب را از چشمان تیزبین مان نیز گرفته است.

دیروز از کنار کارون رد می شدم و متوجه عبور چند گاومیش عزیز از رودخانه شدم و این یعنی هفتاد درصد فضای رودخانه را رسوبات و انباشت های خاکی فرا گرفته است و این سطح آب که ما می بینیم جوی کم عمقی بیش نیست.

فصل، فصل پاییز است و بو ی باد و خاک و باران به مشام می رسد و من بی آنکه دل خوش کنم به نعمت باران، پر شده ام از استرس سیلاب هایی که مردم استانم را تهدید می کند و امروز 25 مرداد 98 با زبان فاخر قلم فریاد میزنم که کسی فردا بهانه نیاورد از برای ندانستن.

دستم که مثل همیشه ی خدا از رئیس جمهور کوتاه است ولی خطاب به استاندار عزیزم می نویسم که به شدت هراس سیلاب دارم و به جرات، فریاد بی جواب که لطف کنید و بی تدبیری ها را تدبیر کنید که فردا گلایه از خدا نکنیم از برای نعمت بارش و شک نکنیم به استقامت سد ها و دل نبندیم به تخلیه های شهرها و دست به دامان جوانان نشویم برای کیسه گرفتن خاک برای جلوگیری از آب.

صاف و ساده و شفاف به غلامرضا شریعتی می گویم، همین امروز هم دیر است برای فردا.

لطف کن و به حرمت خدا که دوست دارد، باران ببارد  و به احترام مردمی که هنوز آواره اند و به خاطر دولتی که می‌گوید  بودجه ندارد و به دلیل مصیبت های احتمالی دیگر از همین فردا به فکر لایروبی کارون باش، به فکر محکم سازی سدها باش، به فکر ایمن سازی بلوار ساحلی باش، به فکر تخلیه پشت سدها باش و در نهایت به فکر مدیریت بحران باش.

دکتر جان، این مردم دیگر تحمل آزمون و خطا را ندارند، لطفن به فکر سلامتی خودت هم باش که 40 شب را به خانه نرفتی برای استراحت.

غلامرضای عزیز، لطفن به فکر باش و فردا نگو که هوشنگ، نگفت.