دل نوشته استاد فرج الله عباسیان بر آثار شاعر خوزستانی هرمز فرهادی بابادی
شوشان : سلام دوست قدیمی،شاعر توانمند، غزل سرای عالی خوزستان جناب آقای هرمز فرهادی بابادی
*مو  به دیر؛ تو به دیر که،وست،میونه ار خدا،نصرت بده دل هر دومونه.
*رها نمی کندم این بلای پاییزی ...دستم  به دامنت ای  شمس؛ شمس تبریزی.(بداهه)
جناب فرهادی می دانی که این جام جم کوچک گنجایش بررسی و نقد حتی یک غزل زیبای شما را ندارد.حتم دارم که جناب عالی بیاد می آوری که از اواخر دهه 60 که اولین انجمن کوچک شعری در سالن دبیرستان سعدی که با کوشش زنده یاد مهدی رستگار (روانش گرامی و یادش مانا) برگزار شد؛ از ابتدا من هم توفیق پیدا کردم و همراهی با آن زنده یاد، جناب عالی، جناب سلیمان هرمزی ارجمند، جناب د.بهروز یاسمی، جناب سعیدی راد و زنده یاد محمد شیدا دزفولی (روحش شاد و یادش ماندگار) و بعد هم یواش یواش دیگر دوستان ملحق شدند که متاسفانه حافظه ام یاری نمیدهد.ولی در عکس هایی که در منزل خودم از دوستان خودم گرفتم به برخی از انجمن های شعر تقدیم کرده ام تا اینکه انجمن نگاه پنجشنبه را  یکی یکی در خانه هامان تشکیل می دادیم.
البته در آن زمان مجوزی هم نداشتیم.خاطرات بسیاری از آن زمان به اینسو منهای چند سالی که به اصفهان تشریف بردید؛ سعی کردم به خاطر بیاورم.غزل های شما همیشه با مطلعی قشنگ و محتوایی پر بار آغاز می شد. نمونه ای از غزلی که با صدای خودت شنیدم در تالار فرهنگ هنر خ .سی متری به مجری گری د. پیام اینگونه شروع شد: هنوزم رام چشمان توست آهوی...
با پایانی دلپذیر خاتمه می یافت.حالا هم که خوشبختانه آب و هوای اصفهان به طبع بلند شاعرانه ات ساخته بی بهره از منش شاعرانه، فروتنی و مهربان به دوست داشتن دوستان نبوده ای.وقتی شعری را از دیگران می پسندیدی یادت هست می گفتی (بسیار خوب) به هر روی هر چه به گذشته می روم آدم ها نسبت به هم مهربان تر بودند شما که خوشبختانه دارای بینش جهان شمول هستید.اگر در خوزستان تشریف داری لطفا ما را از دیدارت شاد کنید.این دو بیت تقدیم به دوست قدیمی
*1- سال ها رفتند و مال من نبودند ....سال هایی که فقط دردم فزودند 
*سال های پوچ و شوم و وحشت انگیز....می گذشت از من و خود آسوده بودند.
*2- شهادت بده 
بر جنازه ی دهقان توس..
شهادت بده هفت بار سنگ سار و 
حلق آویزان تا پوسیدگی 
پاهای تاریخ را 
ای شاعر 
وسعت روحی را در حصار نای 
و مردا مردی را که سرش را در نیشابور و جمجمه اش به کرمان است
شهادت بده مراسم رگ بران فین را 
تا خطوط تاریخمان پاک نشود 
و کبوتران شعرت تا دور دست های افق 
پر بکشند و شعرت با وسعتی بی مرز 
زندگی را که هم تو را و هم مرا معنا کند 
زیرا جوهره ی تاریخ راستین را 
شما راست قامتان بیان خواهید کرد
روز و روزگارت دلپذیر و خرد یارت باد
ارادتمند : فرج اله عباسیان (فرید رامهرمزی)