کد خبر: ۱۰۶۹۱۹
تاریخ انتشار:۰۲ مهر ۱۴۰۰ - ۱۶:۲۳
تورِ ذهن در خیال زمان
شوشان - فاضل خمیسی:

 همین لحظه، درهمین چشم برهم زدن، قلبی ایستاد ، تنی افتاد ، پلکی متوقف شد، نفسی برنگشت ، تقویمی ضربدر خورد ، آنطرف کوه، کنار دشت، در قلب بحر، گوشه ی اتاق ، در محراب ، زیر درخت ، بالای دار ، در ازدحام خیابان یا روی تخت بیمارستان ،  میان دوستان یا خلوت خود ، در اوج نشاط یا آشفته سر در گریبان ، در غربت یا  پادشاهی یا ... 

زمان! بی معناترین ارزش و ساعت فریبکارترین دست ساخته شد.

دوباره بازگشتیم ، اینبار بدون ساعت بر مچ و  بدون حسرت و حسد ، بدون حدس و گمان ، بدون مرز و رنگ .

از خنده لبریز میشویم به اشک ها وشادمانیهای محصور و مخلوق در ثانیه ها  و شرمنده از اسکناس‌هایی که در حکومت ها رنگ عوض میکردند و ما همچنان به این رنگ ها دلباخته ... 

قدرت و لمیدگی و  ناصوابها در حق دیگری کلاه حماقت بر سرمان گذاشت و حالا باعث مکث های بیشمار شده اند ، خجالت از «فریب» تمام وجودمان را تسخیر کرده و آرزو میکنیم خیالی بود و بگذشت...

 قهرمانان بدون مدال و لقب و پادشاهان بدون آن پَر طاووس معروف ، اینبار 
تنهای تنها،همه در«زبانِ حیرت»مشترک! 

خبری از حافظه و عشق نیست و «زمان» را باید کسی معنی کند .
 «اینجا و آنجا»  پُرمعناترین مفهوم،  و «بی وزنی مطلق» والاترین حقیقت است!

 همه ی ما برای تجربه ای اندک از مُردن برگشته ایم ، شاید هم فرصتی به خیال 
داده ایم .

تورِذهن در خیالِ زمان،  انسان‌های ساده را فریب و از آنها حاکم و مشهور میسازد!
   «خیالِ اینجا» مملو از حرف و کفِ کلمه است ، پُرازخواستنی ها  در انبانی فاقد ستون و بی سقف ..