چگونه سرزمین‌ ادب و فرهنگ دیروز به افغانستان بیداد و جنگ امروز،رسید
شوشان - علی میلاسی:

اگر پیشینه ی تاریخی شهرهای  هرات،بلخ،پنجشیر،بدخشان،بامیان،کابل،جلال آباد و..،را برگ بزنیم،خواهیم دید که در گذر زمان،دانش،فرهنگ،ادب و هنرشان،جای خود را به جنگ، خون ریزی،واپسگرایی،فرقه جویی و خرافه پرستی داده.

این تراژدی دردناک نیز پس از دوره ی حکومت داری ۴۰ساله ی با آرامش و آشتی محمدظاهرشاه،با شکست به دست محمدداودخان،روزگار افغانستان به تاریکی شب رفته و دیگر سرزمین،دری ها، پارسی ها و جامی ها،هیچگاه دوره ی خوشی و آشتی را به خود،ندید.

پس از آن،نورمحمدتره کی،حفیظ اله امین،ببرک کارمل،محمدنجیب اله و گروه های مجاهد-القاعده،طالبان-هر کدام با دستورهای پیدا و پنهان قدرت خارجی همانند شوروی پیشین،روسیه امروزی،چین،امریکا،پاکستان،و..،زخمی بزرگ بر پیکر آن سرزمین،زدند و رفتند!

پس از دوره ی سیاه سلطه ی گروه های مجاهد و طالبان،حامدکرزای با کمک غرب،به حکومت رسید و پیش بینی هم این بود که مردم افغان پس از سال های جنگ و بیداد،روزهای آرام و آزادی را ببینند!

کرزی در روزهای نخست  دولت،با تشکیل لویی جرگه-بزرگان و ریش سفیدان قبیله ها-می خواست که گذر جامعه ی سنتی به مدرنیته را به آسانی به پیش ببرد-همانند محمدرضاپهلوی پادشاه وقت ایران که با انقلاب سفید،می خواست به آن برسد-که باز از آن ماندند و ندانستند،که آگاهی،اندیشه ورزی و دمکراسی خواهی، پیش‌نیاز مدرنیته بودن است،نه فرقه گرایی،سنت پذیری و ستمگری.

حامدکرزای با دانش و تجربه ی خوب خود و با اندیشه ی غربی توانست،آشتی،آرامش و آزادی را حاکم و پی و پایه ی توسعه را برای پیشرفت و آبادانی در افغانستان،بریزد و بسازد.

گر چه،در دوره ۲۰ساله حامدکرزای و اشرف غنی،افغانستان به آن توسعه،پیشرف و آبادانی دلخواه نرسید ولی مردم توانستند به آزادی های سیاسی،فرهنگی و هنری،برسند و نفس آرامی،بکشند و جامعه ی مدنی شکوفا و دلخواهی داشته باشند.

آنچه روزگار روشن هر سرزمینی را تاریک می کند،ناآگاهی،فرقه گرایی و خرافه پرستی است که امروزه با اندیشه های جنگ طلبی،خاورمیانه را به کانون واپسگرایی و جنگ می کشاند و جامعه شکل گرفته ی جهان سومی در آسیا و خاورمیانه هم محصول همین اندیشه های ناپاک است و خواست قدرت های بزرگ هم همین است تا با وجود چنین حکومت هایی، سرمایه های مادی،انسانی،فرهنگی،علمی و ادبی را با آسودگی،ویران و چپاول کنند!

پس قدرت های سلطه گر و سودجو برای ماندن در  خاورمیانه و بردن سرمایه های نفتی،گازی و معدنی،پادشاهان مدرنیته خواه و حکومت های مردمی و مردم سالار توسعه پذیر و آزادیخواه را نمی خواهند که به دنبال حکومت های سنت خاه،فرقه گرا و واپسگرا هستند،تا با سرگرم کردنشان به جنگ و خونریزی، هم بازار اسلحه ی خود را پرفروش کنند و هم به آسانی سرمایه های آن کشور را ببرند.

آنچه امروز در افغانستان پیش آمده و گروه تاریک اندیش،فرقه گرا و جنگ طلب  را بر افغانستان باز گرداندند،نخستین برنامه و پررنگ ترین اندیشه شان این است که با چنین حکومت هایی در خاورمیانه،آسوده ماندگار می شوند برای بهتر بردن سرمایه های مادی و معدنی، و بیشتر فروش کردن اسلحه های جنگی شان،هستند.

تازه،طالبان بی دانش و ناآگاه از سیاست،اقتصاد و فرهنگ،امارات اسلامی اش دلخواه روسیه،امریکا و چین برای چال کردن تفاله های هسته ای شان در کوه های بلند و دره های گود افغانستان،است.

آنچه امروز دل پارسی های ایرانی،تاجیکستانی و افغانی  را به درد می آورد،ویرانی فرهنگ و هنر و ادب فارسی است به دست طالبان و آنچه مهر و مردانگی میهن پرستان و پارسی زبانان را به جوش و جنبش و خروش،وا می دارد،ناله پنجشیر و تنهایی احمدمسعود است.

شاه جوان مسعود،امروز نه تنها پرچم دار جبهه مقاومت افغانستان در برابر بیداد و ستم و نامردی طالبانیسم شد،که نماد پیشگامی از زبان و فرهنگ و ادب پارسی است.

پس،سنگر احمدمسعود،پناهگاه دانش و آگاهی و پنجشیر نیز،سرزمین فرهنگ و ادب و زبان پارسی است.

اگر امروز،پنجشیر،بشکند،فردا تاجیکستان هم،ترک بر می دارد و اگر احمدمسعود،کشته شود،رستم و سهراب و لهراسب های شاهنامه ی پارسیان هم،می میرند.

پس نگذاریم که سرزمین پارسیان از فرهنگ و ادب و هنر،خالی بماند و بزرگ مردان و قهرمانان پارسیان،به دست ضحاکان سیاه اندیشه،تنها بمانند.

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی