توسعه اهواز در امتداد خیابان فلسطین
شوشان - سید لطیف فاضلی:

خوزستان با جمعیت چهار ونیم میلیون نفر و اهواز مرکز آن با جمعیت یک و نیم میلیون نفر ، یک سوم جمعیت استان را دربر دارد که این موضوع از دیدگاه مدیریتی و زمانبندی می طلبد که مدیران کل ، یک سوم ظرفیت، تلاش، توان و وقت خود را به اهواز اختصاص دهند.

حدود یکصد سال قبل اولین کلنگ توسعه توسط رضاشاه به زمین خورد و توسعه همانگونه که کلید خورد ، سپس قفل شد. زیرا شواهد ادارات کل، مستقر در اهواز نشان از ایستایی به لحاظ سخت افزاری حکایت دارد. این درحالیست که جمعیت اهواز آن زمان پانزده هزار نفر بود و به اهواز یک میلیون و نیمی امروز رسید.

اهواز در آن زمان بیست کیلومتر مربع بود و تمام ادارات در ساحل غربی ایجاد شده بودند.

استانداری، فرمانداری ، ارتش، راه آهن، گمرک ، بازرگانی، دادگاه ، ثبت احوال، ثبت اسناد ، اداره کشاورزی ، سیلو، دارایی، ارشاد، صداو سیما و دانشگاه ، همه و همه در ساحل غربی کارون احداث شدند و تنها فعالیت بخش خصوصی مربوط به معین التجار در قسمت شرقی احداث شده بود و این نشان از کوچک بودن اهواز آن زمان و لزوم بهره از دریای پر آب کارون را دوچندان کرده بود.

مهمترین وظیفه ی نمایندگان مجلس شورای اسلامی، وزرا ، استاندار ، فرماندار نظارت بر عملکرد مدیران کل استان است که انجام این وظیفه بر بررسی چهار شاخص در این ادارات استوار است و مسئولین ستادی باید یک مدیرکل را بر اساس این چهار شاخص ارزیابی کنند:

۱. ساختار اداری ، ۲. استخدام ها ۳.پیمانکاران و موافقت های اصولی ۴. عرضه ی خدمات به شهروندان و نحوه توزیع امکانات و خدمات ممکن است مدیران، جامعه را با بهره گیری از این چهار شاخص، به خودی و غیرخودی تقسیم کنند و آنچه محرومیت است برای غیرخودی ها و آنچه رفاه است برای خودی های مدیرکل درنظر گرفته شود و این امر آفت مدیریت های امروز خوزستان است.

موارد ذیل مثالهای است از میان دهها نمونه عینی انتخاب شده است:

۱. بیست و پنج شرکت مربوط به پتروشیمی که کارکنان آن در اوج رفاه و برخورداری از آموزش و بهداشت ، مسکن و مراکز استراحت و رفاهی در چغاخور شهرکرد و محمودآباد شمال و از طرف دیگر شهرک شهید بهشتی و شهرک شهید رجایی در اوج محرومیت در این دیوارکشی هستند.

مثال دوم ؛ 
اداره کل راه آهن جنوب است که همیشه مدیرکل آن اندیمشکی و نسبت به بسیاری موضوعات چشم ها را بسته و برخی دیگر را کاملا آگاه است. برای مثال ساختار اداری از جمله حراست ، استخدام ها، پیمانکارها مربوط به اندیمشک است. حتی خط راه آهن که از تهران به اهواز کشیده می شود و در زمان رضاخان کلنگ آن به زمین خورد و تنگه های سه و پنج در مناطق کوهستانی صعب العبور در مسیر آن قرار دارد، همچنان نقطه اتکا راه آهن برای جایجایی بار و مسافر است. 

این در حالیست که راه آهن تهران -اصفهان- ایذه- اهواز که در دشت و حدود ۴ ساعت تفاوت رفت و آمد دارد. متاسفانه طرح مطالعات علمی این خط آهن در پستوهای آن اداره خاک می خورد. علاوه بر آن منازل سازمانی رضاشاهی نظیر جنوب و غرب استانداری ، غرب ايستگاه اهواز ، جنب پل راهنمایی، سوله های راه آهن ، ايستگاه ماهشهر و بسیاری از ایستگاه‌های میان راهی نظیر خاور ، بامدژ و... همه فرسوده و جنب فرمانداری اهواز و بیمارستان رازی و جهاد و شهرداری از این ساختمان ها به وفور دیده می شود که در بهترین مکان های شهر بدترین ساختمان ها را می توان مشاهده کرد.

هنگامی که حضرت یوسف توسط فرعون دعوت گرديد که خواب او را تعبیر کند.

وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي ۖ فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ
قَالَ اجْعَلْنِي عَلَىٰ خَزَائِنِ الْأَرْضِ ۖ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ

حضرت یوسف در مقابل گفته های فرعون فرمود : مرا وزیر اقتصاد قرار ده که اشاره جالبی است به "خزائن الارض" در دوره کشاورزی شده است ، و می فرماید: من یک متخصص و متعهدم.

تعهد و تخصص شرط لازم و برای شکوفایی یک اداره کل نیاز جدی است و به عنوان مثال ادارات زیادی را می توان نام برد که ظرفیت هایی برای رونق شهر و رونق خود ادارات وجود دارد که آن را در فرصتی مناسب عرضه خواهیم کرد.

مثال دیگری که کمتر به آن توجه شده است؛  زمین های شرکت پخش فرآورده های نفتی است که حدود یکصدسال گذشته در کنار پل پنجم اهواز تاسیس و بشکه های نفت و قیر از آبادان توسط کشتی ها به اهواز حمل می شد و ۸۰ سال است که آن زمینها در دل شهر متروکه و در شمال دانشگاه چمران واقع شده است که مناسب ترین محل برای رونق اقتصاد شهر اهواز است.

اهواز یک میلیون و نیم جمعیت در مساحتی برابر ۲۵۰ کیلومتر در مقابل تهران که جمعیتی معادل ۱۵ میلیون یعنی ده برابر جمعیت اهواز در مساحتی برابر ۷۵۰ کیلومتر ، درست سه برابر مساحت اهواز را در خود جای داده است. تفاوتی که بین اهواز و تهران وجود دارد اینست که رشد تهران عمودی و رشد اهواز افقی است. زیرا عشایر بافت سنتی و امکان زندگی عمودی را تاب نمی آورند.

شهری که یک سوم شهروندان آن حاشیه نشین و فاقد تخصص و سرمایه (که دوفاکتور ضروری شهرنشینی است)، هستند.

 مهاجرانی که فرهنگ روستایی را به‌همراه خود آورده و همه چیز از مدیران می خواهند.
درباره چنین شهروندانی به همراه چنین مدیران سنتی، باید گفت که با این دو پای لنگ هرگز گامی در جهت توسعه پیش نمی برند و فاقد شامه ی درک بحران هستند.

شهروندانی که از آنجا رانده و اینجا مانده اند؛ در شرایطی که سازمان فنی حرفه ای می تواند با مقداری توجه به این مساله و بکارگیری رسالت آموزش، آنان را مسلط به تخصصی خاص کند و در نتیجه صاحب سرمایه شوند که البته مدیران سنتی فاقد انگیزه لازم برای چنین فرآیندهایی هستند.

وضعیت شهر و شهروندان اهوازی را می توان به کودکی تشبیه کرد که در ابتدای زندگی آن را در قفسی نهاده اند و قفس (حوزه سخت افزار ) ثابت و به همان اندازه مانده و حوزه نرم افزار یعنی کودک بزرگ و بزرگتر شده و آگاهی او نسبت به محیط بیشتر شده است به گونه ای که میله های قفس دنده های او را نشانه رفته است.