در سوگ میراث پژوه خوزی استاد عباس نژاد فتحی نازنین
شوشان - علی سوار نژاد :
نمي دانم چه بايد بگويم و از كجا شروع كنم ،سنگيني داغ چنان شعله مي كشد كه مجال حركت به هيچ جنبنده اي نمي دهد ، همه چون نهال خشكيده اي در شوك ايستاده اند و براي افتادن در فراق آب لحظه ها را مي شمارند و ما که عادت به مرثیه خوانی نمودیم ! نازنین فرهیخته شهر عباس نژاد فتحي  رفت و من مبهوت مانده ام كه چرا اندکی صبر نکرد چطور از علايق بسياري كه نسبت به هرخشت قديمي درون كوچه هاي شوشتر داشت دل برید و دست نوشته هايش را ناتمام  گذاشت !  چگونه نگاهش را از اشيا تاريخي كه با رنج و خون دل زياد جمع كرده بود و موزه اي راه اندازي كرد برداشت و چشم از ديدن آنها بست ؟ نی هایی که کاشت از جداییها شکایت دارند و نیزار ماتم گرفته است . عمو عباس؛ قصه ناتمام مانده بود و در ميان يكي بود يكي نبودي كه راوي براي شروع قصه مي گفت حالا در مي يابم وقتي قصه تمام شد همان يكي كه نبود تو بودي ! و امروز كه همه با چشمي گريان با تو وداع مي كنند برادر شهيدت به استقبالت خواهد آمد و لبخند خواهد زد ، ديگر زمين تاب سنگينيت را نداشت و تو را به آسمان سپرد .
تسليت به همه اهل زمين و به راد كه در پيمودن مسير معرفي فرهنگ و تاريخ شوشتر مسئو ليتي سنگين تر از هميشه بر دوش او گذاشته شد و مطمئن باش چراغي كه او بر افروخت هرگز خاموش نخواهد شد و درخشش چراغی که عباس نژاد فتحي روشن کرد تا هميشه تاريخ نور خواهد پاشید و شعاع آن تا دور دست ها خواهد رفت.
روحش شاد