نقدی بر داستانِ حِتّه ی محمد کیانوش راد
حِتّه ی دراز رود کارون، جو سرخ پوسته ی می سی سی پی نبود.!
شوشان - عبدالرحمن نیک سرشت :
وجه اشتراک داستان حته ی کیانوش راد با ماجراهای تام" كه اقتباسي از "تام ساير" نوشته‌ی مارک تواین است دقیقا در اين موضوعات می باشد که هر دو روایت بطور ناقص و نارسا در حوزه ی فرهنگی مطرح گردیدند.

البته، توجه کیانوش راد روی فضای سیاسی و معیشتی سرزمین خوزستان در دو دوره خاص از تاریخ  متمرکز شده بود، یعنی، روابط ملاکین و رعایا در عصر قاجار و پهلوی در قالب یک روایت محلی که خیلی کنگ و نارسا به شکل یکجانبه بیان گردید.


ظلم و ستم ِ مستوفی ، کشاورزانِ روستای دَبات را خشمگین کرده است . کلِ محصول را از کشاورزان گرفته است. چند ماه گذشته و هنوز "حتی" بخشی از سهم کشاورزان پرداخت نشده است . فقر و فلاکت بیداد می کند . پاسگاه و دولتی ها پشتِ ملّاکین اند.

 البته، مارک تواین در مورد تبهكارهای *"اينجو"* (Indian Joe) كه فردیتی دورگه‌  نيمی سرخپوست و نيمی ايرلندی دارد. کاراکتر منفی داستان خود را این گونه آغاز می کند.

جو مردی قد بلند با صورتی سنگی و شخصیتی فاقد احساس است.وی پنهانی اقدام به خلافکاری می كند و اهالي شهر خيالي سن پترزبورگ (در آمريكا) كاملا نسبت به او بدگمان هستند. 

بطور کلی هدف از نقد مقایسه ای دو داستان یکی در حوزه تمدنی می سی سی پی و دیگری در دراز رود کارون، می تواند انگیزه های تحقیقات جامعه شناختی و نیز پژوهش های فرهنگی که شاخص علل ترویج تبعیض در سرزمین طلای سیاه و سبز ،یعنی خوزستان می باشد را در نسل های بعدی برانگیزد و برای این حرکت شایسته باید محمد کیانوش راد را تشویق نمود.
در خصوص تاثیر روایت های داستانی همواره به نقش نویسندگان و انگیزه های آنها باید توجه نمود برای مثال؛
مارک تواین سكانس فرار جو سرخپوسته از دادگاه را به صورتی كاملا نمايشی و پرهيجان به تصویر می کشاند بخصوص هنگامی که جو در آخرين لحظه و به هنگام شكستن شيشه ی پنجره و پريدن از طبقه دوم ساختمان دادگاه به محوطه با گلوله‌ی كلانتر كشته می شود.

داستان ها و کاراکترهای آن خود به خود نمایانگر وضعیت تمدنی سرزمین ها نیستند همانگونه که محمد کیانوش راد نتوانست در داستان خود این معنا را کامل برای مخاطب خود توضیح دهد.

سید عبد آهسته به یدلول گفت : 
— یَلّول الان وقتش است. اگر الان نزنیم دیگر نمی شود . اول اِزریزر و بعد حته. حته بیاید دیگر نمی شود. تو پیش حته باش و من پیش اِزریزر پس از شلیک من، تو هم حته را بزن . 
سید سه تیر به قلبِ اِزِریزر شلیک کرد. تمام .
حته بر خاست. یلول بالای سرش بود. — چه شده ؟ یَلّول شلیک کرد . سید هم خود را رساند . او هم امان نداد. تیر ها به شکم‌‌ و‌ بازویش اصابت کرد با دست چپ، دست راستش را گرفت. اسلحه از دستش افتاد. یَدلُول دو تیر دیگر زد .حته‌ به زمین افتاد . اضطراب و هول و ولا وجودشان را پر کرده است. اِزریزر  برادر کوچک حته آرام گوشه ای افتاده است . حته باور  نمی کند. سید و یلول! بله خودشان هستند. قاجاق چی ها گفته بودند، رفقایت را خریده اند .