دریچه ای به شعر « ازخوزیان به جهان بیمار می نگرم » از رضا بختیاری اصل
شوشان - لهراسب زنگنه : 
زمانی که امید جان ویژه نامه ای برایم ترتیب داد شعری داشتم که درویژه نامه هم چاپ شد:
خوز مادر،ای دیرسال
گرمای تب زایت 
به جان دارم 
اما هر بهار.....
گو‌اینکه همین واژه « خوزی»  بار ارکائیک وژئو پلیتیکال و شاعرانه ای دارد که به اندام این واژه معنایی والا می بخشد.
دراین شعر هم مکان ها وزمانها به نمادهایی شاعرانه وانسانی
استحاله می یابند وشاعر،انها را درفرم ومعناهای متن می گواراند
بختیاری اصل،درد قدیم دارد،
او به تاسیانی شاعرانه اش از خطوط دور سرزمین اشاره
دارد:
جهانگردان بی شماری ازفلات
فاصله گذشتند / ناصرخسرو/
ازشرق یک شب هزاره/ ابن‌
بطوطه ازغرب مگاره/ 
شاعر ،درلایه ی نازک ایهام و تصویری استعاری ازشکوه امری
والا درجغرافیایی دوررونمايي کرده،از اسطوره  ی هزارویکشب
حسامیزی شاعرانه دارد و نظرش برفلسفه وحکمت درقدیم‌شرق و
غرب جهان است، اماشاعر درد اندیشگی وفلسفی دارد،چون که او « ازخوزیان به جهان ببمار می نگرم »
به جهانی که حتی جزایرکوچک
مرجان وخون را / گوگل در
پیکسل عکس هایش/ برای اینده
گان،به ارث نهاده/ 
خوزی ،درجهان شاعرانه ی رضا،
هم جهان ارمانی وتاسیانی ست
وهم نمادی ازواگویه ی سنت
های ما.....
او بوم زیست خویش رابا جهان
وطنی درهم تنیده است :
مردم به نان اشاره می کنند
شادی شکوفه زده
پاییز گلوله می خورد
فاتحان فراوان ازکتابها بیرون
امده اند.
شاعردرسطرهایی دردمندانه به
کاراکترهایی تاریخی اشاره دارد
که تصویری ازنئوگلوبالبزم و
جهانی شدن را درفاجعه ی تقسیم جهان برای سود سرمایه
افشا می کند.به تعبیرژیژک ،
نظریه پرداز،درجهاني كه سياست بدون سياستمدار و
جنگ‌بدون سرباز،پیشنهاد شده
است وخشونت لباس اغواکننده
و دلربا می پوشد :
با بوسه های نوین
بامدادنیامده راتقسیم می کنند
درشعرودر داستان،البته بسیارند اثاری اجتماعی والبته سیاسی که اقبال بیشتری هم داشتند ، چون صریح وبی ارایه های معمول ادبی هم موفق عمل کرده اند،بتعبیر شفیعی کدکنی،در شعر وادبیات اجتماعی ،برهنگی زبان وصراحت حقیقت زمخت وسبعیت ،استعاره و ارایه هارا دور می زنندوخود شکل بیان و لحنی کانسپت میشوند.
بختیاری شاعری شیفته ی شوری نوستالژیک دررجعتی شکوهمند است برای دریافت سایه روشن های شعرش باید شهودهای خفته
درپس توهای اندیشگی وفلسفی ذهن او را واکاوی کرد.اوگرچه
جهان تلخ را برما می گشاید اما همچون نیما واخوان درپایان ،
 امیدوروشنی می پراکند:
اما کودکان راز رنگین کمان را
فهمیده اند
وهمچنان 
کلمه ی اشتی رابشارت می دهند