بحران اجتماعی بوجود آمده در کشور و خطرات مترتب بر آن
شوشان - دکتر محمد جواد مرمضی/ استاد حوزه و دانشگاه و وکیل پایه یک دادگستری :
در این چند سال اخیر در اثر بوجود آمدن عواملی همچون موضوع انرژی هسته ای و شکست معاهده برجام بین جمهوری اسلامی ایران و کشورهای پنج بعلاوه یک در اثر  بیرون رفتن  یکجانبه آمریکا از این معاهده و تحمیل کردن  تحریم های اقتصادی و سیاسی بلوک غرب بسرکردگی این کشور برعلیه ملت ایران و ضعف مدیریت دست اندر کاران امور در حل مشکلات اقتصادی مردم و همچنین ناتوان عمل کردن گفتمان فرهنگی سیاسی حاکمیت در داخل  کشور موجب شده است که شکاف ها و چالش‌های زیادی در بین مردم  بوجود بیاید که کم کم در حال تبدیل شدن به بحران های جبران نا پذیر می‌شود بحران‌های اجتماعی که ممکن است عواقب وخیمی در آینده نزدیک رخ خواهند داد که بضرر حاکمیت و مردم و منافع ملی باشند در حال حاضر مردم  کشورمان از لحاظ اجتماعی به سه طبقه تقسیم شده اند 


طبقه اول : طبقه بظاهر  سنتی نزدیک به حاکمیت ، چنین طبقه ای   در ظاهر معتقد به اصول و سنت های اجتماعی قدیم  از جمله اعتقادات و باورها و باید ها و نبایدهای دینی هستند که بظاهر  سعی در محافظت کردن از این اعتقادات  جهت بقاء  بر مسند قدرت می کنند  و هرگونه حرکتی که بر خلاف آنها صورت بگیرد فورا جلویش می‌گیرند و  آن را در نطفه خفه می کنند  بهیچوجه حاضر به قبول نظر  مخالفانشان نیستند و به علت اینکه قدرت و ثروت و همچنین تریبون رادیو و تلویزیون و همچنین نظارت بر روزنامه ها و بطور کلی قوه قهریه در دست آنهاست از هر گونه سرکوب کردن  جریان های فرهنگی موازی و یا مخالف در این چهل سال اخیر کوتاهی نکرده اند  این طبقه از جامعه نمی خواهند قبول بکنند که در  دنیای معاصر ما در حال بوجود آمدن تغییرات گسترده در همه زمینه‌ها از جمله در مسائل فرهنگی ، سیاسی ،  اقتصادی و حتی جغرافیایی بسیار مهم می باشد بنظرشان تنها   خودشان صاحب نظر در این کشور هستند و هر چه که نظر بدهند باید فصل الخطاب باشد به جریان مخالفشان فرصت فکر  و اظهار نظر کردن و یا مطالبه نمودن نمی دهند آنها بر این باورند که صاحبان اصلی اسلام و وارث مقدرات فرهنگی کشور هستند و با آنکه در انقلاب اسلامی بهمن سال  ۵۷ تمام اقشار و أطياف مردم در این انقلاب شرکت کردند و همه جریانات شهید دادند اما این طیف خودشان صاحبان اصلی انقلاب  می دانند و برای همین است که انقلاب را  بنفع خودشان مصادره کردند در این چند سال در سخنرانی ها و نوشته هایشان شعارهای آتشین مرگ بر آمریکا و مرگ بر استکبار سر دادند و ملت هم با آنها چنین شعارهایی کرارا و مرارا رد وبدل کردند و هر آنچه که خواستند بر علیه غرب فحش دادند و زندگی در غرب بد ترین زندگی و ملل غرب زمین و حکومت ها و مسئولین آنها در نزد ما تحقیر کردند و آنجا را بعنوان جهنم و جحیم دنیا به ما گفتند که  هر کس به کشورهای مغرب زمین برای زندگی یا تحصیل یا کارهای دیگر برود دین و آخرتش از دست می دهد و با جامعه ای خالی از دین و برهنه و عریان از فرهنگ اصیل انسانی و اخلاقی مواجهه می کند با این همه تبلیغ  و نفرت بر علیه غرب در طول این چهل سال مردم‌ ما به چشم خود دیدند که این طبقه از جامعه برای  تحصیل یا زندگی و یا مداوا و یا سیر و سیاحت در غرب برای خودشان و بچه هایشان از همه کس دیگر پیشقدم شدند و با آنکه مخالف سرسخت هرچه دکتر و مهندس تحصیل کرده آن دیار بوده اند بیشترشان راهی اونجا شدند و دانشگاه های انقلابی و اسلامی کشور که بدست خودشان برای مقابله با فرهنگ غربی درست کرده اند ترک کرده  و تحصیل در  دانشگاه هایی مثل سوربن و آکسفورد و مک گیل و امثالهم انتخاب نمودند. 
این جماعت به این هم بسنده نکردند و با پول این مردم زن و بچه و نوه هایشان راهی آن دیار جهت تمتع و سپری  کردن لذت زندگی نمودند و همراه با خانواده های معزز و آقا زاده ها و نور چشمی ها تابعیت آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی تحصیل کردند بیشتر حاج خانم های محترمه شان و دختران و پسران نوگلشان که تابعیت گرفته اند قرار معیشت و سکنی گزیدن در آن دیاری که به زعم آنها پر از کفر و بی دینی و الحاد است اختیار کردند و خودشان با داشتن دو و چند تابعیت دوباره به کشور برگشتند و چون در جمع کردن زر و در بکارگیری تزویر و بکار انداختن اهرم زور هر یک از آنها خبره و کارشناس شده بودند در مسند رئیس جمهور و وزیر و استاندار  و نماینده مجلس و رئیس هلدینگ های بزرگ اقتصادی و گلوگاه‌های پر درآمد مناطق آزاد و گمرکات و هزاران پست و مقام دیگر در آمده اند و به غارت کردن بیت المال از طریق اختلاس های هزاران میلیارد تومانی بصورت انفرادی یا گروهی مشغول شدند و به آمریکا و  کانادا و اروپا و کشورهایی مثل امارات عربی و ترکیه و امثالهم این اموال به یغما بردند و در آباد کردن این کشورهایی که به ما کافر مسلک و ملحد و‌ مستکبر معرفی نموده اند سعی وافر کردند.
بهترین شاهد ما بر این قول بر سبیل مثال و نه در حد حصر آباد شدن ناگهانی و در عرض دو دهه کشور امارات و ترکیه با پولی که این جماعت از این کشور از طریق اختلاس و با  لطائف الحیل دیگر بردند ودر آنجا خرج کردند علاوه بر آن‌ به‌ اسم مشارکت اقتصادی کارخانه های بزرگ و پالایشگاه‌های عظیم و پتروشیمی های پیشرفته که بیت المال و متعلق به ملت هستند با کمترین قیمت و بدون مزایده گرفتند و  به اسم خودشان و بچه هایشان  گذاشته‌ اند و صاحب آنها شدند و  به این امور بسنده نکردند با در آمدهای کلانی که از این حیف و میل ها و سرمایه های زیادی که بدست آورد ه اند اقدام به تصاحب بانک های کشور شدند و بنام تاسیس موسسات مالی  و اعتباری مبالغ هنگفت و زیادی از مردم فقیر کشورمان سرقت کردند و چه کاخ هائی برای زندگی کردن و تفریح در کشور که نساختند که منطقه لواسان تهران بهترین و‌ گویاترین شاهد بر این مدعاست در ساخت و ساز ملک ید طولایی پیدا کردند و با ایجاد مافیای عظيم املاک کمترین قیمت یک متر مربع یک آپارتمان هشتاد متری واقع در حاشیه شهرها به چهل میلیون تومان رسیده است که معادل  ۸ ماه حقوق یک بازنشسته تامین اجتماعی می باشد.
آنها دست شان به صنعت خودرو هم دراز شد و با احتکار واردات خودرو وحلال کردن خودروهای خارجی بر خودشان و حرام کردن شان بر مردم اقدام به احتکار  صنایع  خودروسازی نمودند و انواع و اقسام خودروهای  قلابی و جعلی  و نا ایمن همانند پراید ساختند  و با ده برابر قیمتی که برایشان در آمده است به مردم فروختند چنین طبقه ای از جامعه  ریشه در تمام مقدرات کشور دارند و آنچه که  در باره آنها گفته شد مطالبی خیلی ناچیز از آنچه به ضرر  این کشور و مردم انجام داده اند  این طبقه از جامعه  افرادی لجوج و انتقاد ناپذیر و مغرور هستند و دین بعنوان وسیله جهت بدست آوردن هر چه بیشتر مال و منال دنیا و به قدرت رسیدن و تسلط و زور گفتن اتخاذ کردند و با این کارهای غلطی که در طول این سال‌ها بنام  دین انجام داده اند اسلام و قرآن در نزد مردم بدنام کردند خیلی از افراد ساده لوح خیال می کنند که اینها واقعا نماینده خدا و پیامبر  (ص) و  اهل البیت (ع )بر زمین هستند در صورتی که این  باور غلط و باطل و  قیاس مع الفارق است این طبقه از جامعه با لباس دین سر کار آمدند و به اسم دین خودشان را به  دنیا و مردم کشور مان معرفی کردند اما کردار و رفتار و اعمالشان بدور از دین  و دین از آنها  مبری است 


طبقه دوم : طبقه پس مدرنیزم ، این طبقه از جامعه شامل کسانی هستند که  بیشترشان در سنین جوانی یا میانسالی هستند که از مرحله مدرنیته بیرون آمده و وارد یک مرحله پس مدرنیزم شده اند این طبقه با تاثیر از سیاست جهانی حاکم بر دنیا و فضای مجازی خود را نماینده دمکراسی و مدنیت می دانند و معتقد به هیچ باور  و مسلک دینی  نیستند  مرزهای جغرافیایی قبول ندارند شیفته و عاشق فرهنگ و راه و‌منش غربی هستند دنبال آزادی های بی حد و حصر فردی در زمینه ارتباط دختر و پسر و زن و مرد بدون هیچ قید و شرط هستند نه فقط حاکمیت فعلی قبول ندارند بلکه هیچ حاکمیتی قبول ندارند اینها تربیت یافتگان ماهواره و فضای مجازی هستند و با واتساب و فیس بوک و اینستاگرام و امثالهم سر کار دارند و از طریق همین کانالها مدیریت و سازماندهی می شوند در ظاهر رهبر آنها معلوم نیست چه کسی است اما با کمی درنگ و تامل در احوالات آنها در یافته می شود که رهبری واقعی آنها اینترنت است آنها از طریق اینترنت از مرزهای جغرافیایی عبور کردند و از پنج قاره  زمین ما گذر نمودند و وارد قاره ششم جهانی بنام فضای مجازی شدند .
در  این قاره دین و عقیده و باور و همچنین زبان و ملیت و هویت معنا ندارد و حکومت ها توانایی کنترل کردنش ندارند افراد ساکن در این قاره حضور فیزیکی در آنجا ندارند بلکه حضورشان مجازی است اما با آنکه حضور آنها مجازی است ولی حضور ملموسانه و فعال دارند نیاز به زبان خاصی برای رد و بدل اطلاعات ندارند و پول و معاملات آنها خاص شرایط حاکم بر فضای مجازی است و  خارج از کنترل حکومت هاست  این قاره خصائص و ممیزات خاص خودش دارد که همه چیز آن جدید است  متاسفانه رهبران فعلی دنیا و سیاستمداران و حکمرانان آن را نشناخته اند یا حتی اگر شناخته اند دیر آن را شناخته اند که دیگر کار از کار گذشته است در حال حاضر این طبقه اجتماعی در کشور ما تشکیل شده و به مرحله تکامل رسیده و به قاره ششم بزرگ دنیا یعنی قاره فضای مجازی وصل  و جزو لا یتجزای پیکره این قاره شده است و به  یک واقعیت غیر قابل انکار در آمده و در لایه‌ های جامعه و خانواده های ما نفوذ کرده و لانه گسترانده است و هر یک از   خانواده های ما شاید یک یا چند نفر  از قماش این طبقه در بین شان وجود داشته باشند .
 حاکمیت توانایی کنترل این طبقه به هیچ وجه ندارد چونکه در دسترش نیست و خارج از حیطه جغرافیایی حاکمیت است این طبقه مطالبات خاص خود دارد که خواستار برآورده شدن آنها هستند چه اینکه این مطالبات مورد رضای حاکمیت باشد یا نباشد آنها  تابع  قوانین حاکمیت نیستند بلکه تابع و‌پیرو قوانین قاره مجازی خودشان هستند و حاکمیت با اعمال کردن زور و اتخاذ سیاست  خشونت و یا  فیلتر کردن بعضی از کانال های فضای مجازی همانند تلگرام و  اینستاگرام و  واتساب و  غیرو  و یا قطع کردن  اینترنت توانایی مقابله با این  طبقه از جامعه ندارد در معرض قضاوت بر اینکه مطالبات این طبقه بحق یا بناحق باشد نیستیم.
 ولی باید بگوییم که از این ببعد بر این طبقه هیچ چیزی پوشیده نیست بلکه با توانایی های علمی که دارند و همیشه بروز هستند و بر مقتضیات زمان و مکان مسلطند   چونکه سرعت ارتباط گیری و رسیدن خبر  در حد کمتر از یک ثانیه برای آنها میسر  شده است  مفاسد طبقه بظاهر سنتی که در کشور ما از چهل سال قبل بوجود آمده است برای آنها کاملا روشن ،معلوم و نمایان شده است 

طبقه سوم : طبقه  بظاهر بی تفاوت ، متشکل از افراد محروم و فقیر و کم در آمد هستند در ظاهر بی تفاوتند اما در واقع صابران بر مشکلاتند که بار و ثقل معیشت و فساد گسترده حاکمان آنها را بستوه در آورده  و هریک از آنها  سرش در لاک خودش گذاشته مشغول مبارزه با مشکلات عدیده زندگی از جمله گرانی، بیکاری، بی خانمانی ،پرداخت اقساط وام، تحمل هزینه های هنگفت تحصیل فرزندان  تهیه داروی بیماران خود وهزاران هزار مشکل دیگر هستند این طبقه از جامعه نه فقط توانایی گرفتن حق خود ندارند  بلکه سواد گرفتن حقشان هم ندارند و همانطور که گفته شد سرگرم امورات سخت معیشتیند که از صبح تا شب می دوند تا بلکه لقمه نانی برای زن و بچه شان بدست بیاورند 
آنها در ظاهر بی تفاوتند اما بی تفاوت نیستند بلکه فرصت اعتراض ندارند گرچه بخیال حاکمیت آنها از وضع موجود راضی هستند و موید طبقه بظاهر سنتی چپاول گر  مذکور هستند اما  یقینا راضی از وضع موجود نیستند متاسفانه بار سنگین مشکلات کشور از جمله تحریم های آمریکا و استکبار جهانی و نارسایی ها  و گرانی ها بر دوش آنها رفته است و روز بروز فقیر تر و بدبخت تر و درمانده تر می شوند مورد استثمار کارفرمایان و صاحبان ثروت و قدرت قرار گرفته اند و یار و یاور و حامی جز خداوند متعال ندارند در اثر گرانی های فاحش هر روز سفره آنها کم می شود و بیشترشان مالک منزل مسکونی نیستند بلکه مستاجرند که تا رسیدن روز  آخر ماه و موعد پرداخت حق الاجاره صاحب خانه لحظه شماری می کنند و بیشتر از دو سوم در آمد ماهانه شان باید به صاحب خانه بدهندبعلت در آمد کم و نداشتن کار ثابت و فشار کارفرما بر آنها آرامش در منزل ندارند و ساعت حضورشان در بین زن و بچه خیلی کم است خلاصه امنیت زندگی و‌معیشتی ندارند و معترضان خاموش بر علیه طبقه بظاهر سنتی نزدیک به حاکمیت هستند .