نابینایان خاموش شهـر
شوشان ـ  فاضل خمیسی :

 ولیدِ ۱۳ ساله از یک سو نیمه بینا و ناتوان جسمی- حرکتی و از سویی دیگر  دچار نوعی پرخاشگری آسیب رسان به خود و اطرافیانش است، مدرسه ای هم که خاص اینگونه دانش آموزان است بدلیل رفتارهای نابهنجار ولید ، عذر او را خواسته! پدر می‌گوید توانایی نگهداری او را در منزل ندارد و مجبور است او را به روستا بفرستد!
  مادر ولید با چهره ای تکیده و چشمانی اشکبار التماس میکند که ولید در مدرسه بماند!!
  حسن ، یونس، و سمیه ، هر سه دچار
نابینایی و نیمه بینای شدید هستند، مادرِ برای چهارمین بار باردار است ، حسب گفته ی خود و همسرش دنبال بدنیا آوردن فرزند سالمی هستند ، ازدواجشان فامیلی است و  برای چهارمی کلی نذر و نیاز کرده اند....
       شاید از سخت ترین مشاغل ، معلمی و نگهداری از همین کودکان و نوجوانان است،
 شغلی که هم تخصص میخواهد هم صبوری و هم مهربانی !
  پای صحبت یکی از همین معلمان مینشینم، به شوخی می‌گوید که این شغل ، معلمی، مادری و خدمتکاری توأمان است، وسط درس دادن از تو میخواهد که بهش با «نی» آب بدهی یا لباس زیرش را عوض کنی و یهویی ممکن است ظرف غذایش را بریزد و ...
بعد از ۲۵ سال سابقه حس میکند که به اندازه ی ۵۰ سال فرسوده شده است ، با خستگی از افزایش اینگونه کودکان نگران است!
 وقتی به او میگویم که غربالگری پیش از تولد ممنوع شده ، جوابش تأمل انگیز است:« آنها آن بالا نشسته و قانون مینویسند، باید بیایند در مدارس استثنایی و  رنج خانواده و اینگونه کودکان را ببینند
 سپس قضاوت کنند»!
 بنا به گفته ی این معلم پیشکسوت آمار دانش آموزان نابینا و جسمی- حرکتی روز به روز در حال افزایش است و با این روند در آینده با کمبود فضای آموزشی و مربی مواجه میشویم.
 وقتی پرسیدم : بالاترین دلیل برای اینگونه تولدها چیست ؟
 ایشان پاسخ داد: ازدواج فامیلی ، فقر، و مشکلات فرهنگی..
    در ادامه پرسشهایم میخواستم رابطه ی محل سکونت اینگونه دانش آموزان را بدانم تا بین فقر اقتصادی و معلولیت مادرزادی رابطه ای تعریف کنم ، که پاسخش هر چند قابل پیش بینی اما نگران کننده بود:
«بیش از ۹۰ درصد کودکان مورد اشاره در مناطق محروم و حاشیه شهر ساکنند»!..
 در پایان بنظر میرسد سیاست های تشویقی فرزند آوری که بیشتر مورد استقبال خانواده های بی بضاعت  است بدلیل قانون منع غربالگری و نبود آگاهی باعث ازدیاد کودکانی میشود که دارای انواع معلولیتهای جسمی و ذهنی شده و رنج جامعه را فزونتر میسازد..
  وقتی به صحبت ها و تلنگرهای این معلم برمیگردم ناخودآگاه ذهنم به سوی این عبارت جلب میشود:
« آنها  آن بالا نشسته و قانون مینویسند، بیایند و ببینند که نگهداری از یک کودک معلول یا نابینا چه مشکلات و رنج هایی دارد» ....