شعر تازه ای از هرمز فرهادی بابادی
انگار خدا / مرگ را / تنها برای عزیزان من آفریده است

 آسمان

می توانست تهران را

به مهمانی ی یاسوج پیوند دهد

اما

آفتاب که توتیای خاک

چشمش را کور کرده بود

آسمان را بر شانه های دتا

بر زمین کوبید

 

جهان

مرگ آسمان را فریاد زد و

زمین

ستاره ها را آه کشید

 

شگفت

سرزمینم که می لرزد

همسایه هایم

بی پناه می مانند

و

دریا که آتش می گیرد

برادرانم در آب خاکستر می شوند

انکار خدا

مرگ را

         تنها

           برای عزیزان من

              آفریده است

 

اصفهان سی بهمن نود و شش