وقتی سلامت مردم خوزستان به تعداد میز و صندلی‌های جلسه گره خورده است!

 

شوشان ـ  غلامعباس دیناروند

بگذارید یه حقیقتی رو همین اول رو کنم:توی خوزستان اگه یه روز جلسه‌ای برگزار نشه احتمالا باید منتظر باشیم یه چیزی خراب شده باشه!چون این‌جا جلسه فقط یه کار اداری نیست یه سبک زندگیه؛یه آیین مقدسه که صبح‌ها باهاش شروع می‌شه و شب‌ها باهاش تموم می‌شه.انگار نه انگار که وسط این همه میز و صندلی یه آدمی هم مریضه و منتظره.فرض کن یه مدیر سلامتی توی خوزستان صبح که می‌رسه اداره،اول یه جلسه داره، بعد از جلسه یه جلسه‌ی دیگه برای بررسی مصوبات جلسه‌ی قبلی،بعد ناهار جلسه‌ی هماهنگی برای جلسه‌ی فردا و آخر روز هم یه جلسه‌ی فوق‌العاده برای اینکه چرا جلسه‌های امروز به نتیجه نرسیدن! خلاصه،این بنده‌خدا آن‌قدر درگیر جلسه‌ست که اگه یه روز یه بیمار ازش بپرسه “آقا، من کی خوب می‌شم؟” احتمالاً جواب می‌ده “بذار یه جلسه براش بذاریم بررسی می‌کنیم!” و نکته‌ی طنز ماجرا این‌جاست که توی این جلسه‌ها هیچ‌کس دقیقا نمی‌دونه کی مسیول اجرای مصوباته یعنی مصوبات مثل بچه‌ی یتیم می‌مونن، همه در موردش حرف می‌زنن ولی هیچ‌کس سرپرستیش رو قبول نمی‌کنه،بعد هم یه گزارش زیبا نوشته می‌شه با کلی نمودار رنگی که انگار وضعیت درمان توی خوزستان از بیمارستان‌های سوییس هم بهتره!
یه چیز جالب دیگه هم اینه که توی گزارش‌ها همه‌چی گل و بلبله؛ شاخص‌ها سبزن،نمودارها رو به بالا، و اعداد سه‌رقمی و چهاررقمی که آدم رو به وجد میاره.ولی وقتی همین آدم از اداره میاد بیرون و می‌خواد بره دکتر،می‌بینه نه،انگار این آمارها توی یه دنیای موازی دارن زندگی می‌کنن! هزینه‌ی درمان سر به فلک کشیده،نوبت دکتر مثل برنده شدن لاتاریه و نیروی انسانی هم آن‌قدر کمه که یه پرستار باید هم‌زمان کار سه نفر رو انجام بده. اینجاست که آدم می‌فهمه مشکل کجاست:مدیرها دارن آمار می‌سازن و مردم دارن با بیماری دست و پنجه نرم می‌کنن این دو تا گروه انگار توی دو تا سیاره‌ی مختلف زندگی می‌کنن،یکی توی سیاره‌ی “جلسه و نمودار” و اون یکی توی سیاره‌ی “صف بیمارستان و هزینه‌ی دارو”. بذارید یه اصطلاح محلی هم به کار ببرم:”همیشه همین‌طوری بوده” ! این جمله احتمالا پرکاربردترین جمله توی نظام سلامت خوزستانه هر وقت کسی پیشنهاد تحول بده یه نفر پیدا می‌شه که بگه “آقا،ما سی ساله همین‌طوری داریم کار می‌کنیم، مشکلی هم نبوده!” خوب معلومه که مشکلی نبوده چون اگه مشکلی بود باید یه جلسه براش می‌ذاشتن! مدیریت سنتی و روزمره‌محور مثل یه ماشین پیکانه که می‌خوان باهاش مسابقه‌ی فرمول یک بدن؛ یه مدت می‌ره ولی آخرش وسط جاده می‌مونه و نظام سلامت امروز به مدیرهایی نیاز داره که جسور باشن،نترسن از تغییر و به جای اینکه بگن “همیشه همین‌طوری بوده” بگن “چرا باید همین‌طوری باشه؟” راه‌حل واقعی هم اینه که معیار موفقیت مدیرها رو عوض کنیم به جای اینکه بپرسیم “چند تا جلسه گذاشتی؟” بپرسیم “چند تا مشکل مردم رو حل کردی؟” به جای اینکه نمودارها رو تحسین کنیم بریم توی بیمارستان‌ها و ببینیم مردم چه حالی دارن.مدیر موفق کسی نیست که بیشترین جلسه رو داشته،کسیه که مردم بگن”آقا، فلانی کارمون رو راه انداخت!” خوزستان به جای “تحول در درمان” فعلا به “تحول در برگزاری جلسه” رسیده و وقتشه که مدیرها از پشت میزها بلند بشن،کفش‌هاشون رو بپوشن و برن بین مردم،چون سلامت مردم توی جلسه حل نمی‌شه توی عمل حل می‌شه و اگه باز هم جلسه‌ای برگزار شد حداقل اسمش رو بذارن” جلسه‌ی بررسی چرا جلسه‌ها به نتیجه نمی‌رسن” تا یه کم بخندیم! همین

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا