
وقتی سکه نقد، یک وام ۴ درصدی است
تحلیلی بر پدیده «مطالبهگری اجارهای»
شوشان – صالح محمدیان :
در فضای عمومی، این روزها شاهد صحنهای عجیب هستیم.
افرادی با عنوان «مطالبهگر» و «منتقد» ظاهر میشوند، اما وقتی به عملکردشان نگاه میکنیم، بوی تعفن جانبداری و باندبازی از آن به مشام میرسد.
مطالبهگری، اولین و مهمترین شرطش «انصاف» است.
اما این جماعت، به جای تحلیل منصفانه و بیطرفانه عملکرد مدیران ارشد، مسئولان و نمایندگان، به یک طرف متمایل شدهاند و طرف دیگر را نه با نقد، که با هجمه و تخریب، به گلوله میبندند.
اگر مدیر یا نمایندهی مورد علاقهشان کاری کند، آن را در حد فتحالفتوح بزرگ میکنند و نقاط ضعفش را با مدح و ستایش میپوشانند.
اما اگر همان کار مثبت توسط رقیب انجام شود، آن را کوچک میکنند و به سخره میگیرند.
این، دیگر نقد نیست؛ این، «آینهداری» برای یک شخص یا جناح است.
این رفتار مخرب، محدود به عرصه سیاست نیست.
در بدنه مدیریتی هم شاهد آن هستیم؛ مدیرانی که به دلیل داشتن روابط خاص، از تیغ نقد در امان میمانند و رسانههای وابسته به آنها، هرگونه کاستی را با شعار «دستاورد» میپوشانند.
در مقابل، مدیری که حاضر به باجدهی به این جریان نشود، آماج هجمههای بیرحمانه قرار میگیرد.
متأسفانه، این رفتارهای غیرحرفهای با یک زهر دیگر نیز آمیخته شده است: قومیتگرایی.
عدهای برای پوشاندن ضعف استدلال خود، به جای آوردن سند و مدرک، به قومیتفروشی روی میآورند و هر کسی را که با آنها همقوم نباشد، تخریب میکنند.
اما راز این چرخشهای عجیب در چیست؟
بسیاری از این مطالبهگرانِ بهظاهر دلسوز، به محض اینکه کوچکترین منفعت مادی نصیبشان شود، رنگ عوض میکنند.
یک وام ۴ درصدی، یک صندلی مدیریتی، یا حتی یک وعده پیمانکاری، کافی است تا با سرعت نور از این جناح به آن جناح بروند.
دیروز منتقد سرسخت فلان مدیر بودند و امروز سینهچاک مدافع او.
این تغییر موضع یکشبه، ثابت میکند که آن نقدها از سر درد نبوده، از سر طمع بوده است.
در قاموس مدیریت و سیاست، این رفتار نام دیگری دارد: «پاچهخواری».
پاچهخوار، منتقد نیست.
پاچهخوار، کاسهلیسی است که برای رسیدن به یک لقمه نان یا یک پست، وجدان و آبروی خود را میفروشد.
این جماعت، نه تنها به مطالبهگری واقعی خیانت میکنند، بلکه اعتماد عمومی را نیز نسبت به همه صداهای منتقد، خدشهدار میکنند.
یک منتقد واقعی، با زندان هم پشتش به قدرت نمیلرزد؛ چه برسد به یک وام ۴ درصدی.
مدیران و مسئولان نیز باید هوشیار باشند.
آنها امانتدار مردم هستند، نه خریدار صداها.
نباید اجازه دهند که این عده قلیلِ فرصتطلب، با خرید و فروش مواضع، چهرهی نقد منصفانه و مطالبهگری حقیقی را مخدوش کنند.
تا وقتی که فضا برای این «مطالبهگرانِ اجارهای» باز باشد، صدای مردم واقعی در هیاهوی چاپلوسی گم خواهد شد.
نقد، اگر به وام گره بخورد، دیگر نقد نیست؛ یک معامله است.
و معاملهگر، هیچگاه مُحِق نخواهد بود.



