شیلنگ و لوله خوزستان داخلی
کاریانا داخلی
اینستاگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
اینستاگرام شوشان
شوشان تولبار
کد خبر: ۱۰۴۱۲۲
تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۹۹ - ۲۲:۱۱
بسمه تعالی 
روای محمد فریسات  
سلام به همه دوستان واز قافله‌ی جا ماندگان سلام به مردان روزهای سخت و باصفا 

بعد از مدتی که درهتل پرشینگ آبادان مستقرشد یم صبح ۱۰/۳مهمات برایمان اوردند و گفتند غروب آماده ی حرکت باشید بنده با توجه به
ولادتم۱۰/۵بود و عملیات ۱۰/۴ بود احساس عجیبی به من دست داد 
وحس میکردم که برگشتنی توی کار نبود تازه ازدواج کرده بودم هنوز 
حلقه عروسی توی دستم بود. افکار عجیبی به سرم میزد احساس میکنم 
آخرین شب زندگیم است حس میکنم داریم به قتلگاه خودمان نزدیک میشیم.  

خلاصه تجهیزات محکم بستیم داشتیم سوار کمپرسیها میشدیم 
ناگهان پسرعمویم را دیدم وسایل شخصی را به او داد م تعجب کرد گفت به
تعاون سپاه بده گفتم نه اینها را ببرخانه خودمان چون احساس میکنم که برگشتنی تو کار نیست همدیگرو بغل کردیم وسوار کمپرسی شدم به سمت 
منطقه حرکت کردیم در حالی که غواصان وارد اب میشدند مارابه یک سنگر
بزرگی بردند همه گروهان۱۰/۲۰دقیقه حرکت غواصان شروع شد تاساعت ۱۱
ما را سوار۱۵فروند قایق هر قایقی ۱۰نفر به ستون یک به سمت خط شکنان
گردان کربلا حرکت کردیم هنوز ازخط دشمن آتش میآمد به والله مثل باران
تیرمیامد قایق اول سردار معین پور،سردار شهید علیرضا اسکندری معاونین
گردان غلامی فرمانده گروهان و معاونش حسن رستمی بسیم چیهایشان و خودم اسکندری گفت برو پیش سکاندار اگر ترسید خودت قایق برون،  دلاور مردان گردان کربلا به فرماندهی فرجوانی خط شکسته شد آما پاکسازی نشده، بود آب اروند فروکش کرده بود اسکندری صدام کرد گفت.

بپر توی اب اسلحه و تجهیزات را دراوردم پریدم توی اب تا سینه بود خودم  رو به معبر رساندم هنوزسیم خاردار زیر پا بود باسروصورت افتاد م توی گل ولای هرطوری از معبر گذشتم بقیه پشت سرم امدند رسیدیم به خشکی.

دی ماه هوا سرد بود و لباسهای ما خیس سر و صورت گلی رسیدیم به غواصان سءوال کردیم کی شهید یا مجروح شده اولین کلامی که شنیدم.

حاج اسماعیل فرجوانی شهید شد دنیا روی سرمان خراب شد از گردان جعفرالطیارفقط گروهان اخلاص بود که وارد عمل شد اهداف برایمان تعیین
کردند فرماندهان کربلاوجعفرالطیار مشورتی کردند قرار شد ما از گردان کربلا رد بشیم و جاده فاو بصره رو بگیریم داشتیم بچه‌ها را اماده میکردیم.

ناگهان یه ماشین عراقی بسمت ما امد او میزد و ما میزدیم وسط گروهان چپ کرد اسکندری راننده را بدرک واصل کردو من کمک راننده،  بعداز سقوط خط مقدم خاکریزهای ب شکل جاده خاکی ساحلی ویک خاکریز دوم و دراخر یک کانال،   ازهمه اینها عبور کردیم به سمت جاده فاو بصره حرکت کردیم منو سردار معین پور زودتر حرکت کردیم به جاده فاو بصره رسیدیم.

گروهان امد طبق نظر فرمانده بچه‌ها رو روی خاکریز گذاشتیم ۵دقیقه نشد
یه اتوبوسی پر از نیروهای عراقی از راه رسید ۴۵الی۵۰نفر داشت همه را با
اتوبوس شان منهدم کردیم اتوبوس دوم همینطور  ماشین بعد ماشین همه رو منهدم کردیم تقریبا ۲۵ماشین بود نژدیک صبح بود ۴تانک امد اینها خبر
نداشتند ما به این جاده رسیدیم ۴تانکها تقریبا ۱۵متری ما رسیدند با اینکه عراقی‌ها داخل تانک بودند سوار بر تانک‌ها شدیم ۳تانک منهدم کردیم یکیشان در رفت نژدیک به نماز صبح بود عراق پاتک کرد به دستور فرماندهان نیروهارو عقب اوردیم چون لشکر های چپ و راست نرسیدند.

اگر می ماندیم قیچی میشدیم برگشتیم به کانالی که دیشب گرفته بودیم سنگر گرفتیم اتش عراق بیشتر شد نیروهای شان چند برابرشد شیمیائی زده شد تانکها وارد عمل شد ندیک صحنه معرکه تمام عیار یک تیربار خیلی
ما را آزار میداد رستمی صدام کرد گفت ۲نفر ببروبااین تیربار درگیر بشید۳نفری به سمت تیربار حرکت کردیم بااو درگیر شدیم بقیه گروه
ان عقب نشینی کردن، من اینجا تیر خوردم آن ۲نفر هرطوری بود منو
به کانال کشیدند کمتر از ۱۰نفرتوی کانال بودیم یکیشان موسی اسکندری
بود ریسمان بافت کردونی قطب الدین بقیه رو نمی شناسم درگیری به اوجش رسیده بود از بس خون ازم رفته بود خوابیدم وقتی بیدار شدم 
نه صدایی از تیر وتیربارو نه نیروهای ایرانی اما به گوشم صدای عراقی‌ها رامیشنیدم سرم را از کانال بیرون اوردم دیدم سربازان عراقی،یاامام زمان 
دیدم محشر را دیدم ان عزیزانی که دیشب باهم بودیم مثل ستارگان آسمان
می درخشیدندبر گشتم همان جایی که افتاده بودم دراز کشیدم وخون ازپا می گرفتم وبه صورت می مالیدم که فکر بکنن کارم تموم است.              والسلام علیکم و رحمه الله
نام:
ایمیل:
* نظر:
اینستاگرام شوشان
شوشان تولبار