شوشان ـ جعفر دیناروند :
استفاده از کلام و سخن گویی،نشان دهنده توانایی های آدمی در ایجاد ارتباط با هنموعان است.این، یکی از جنبه های مشخص تفاوت میان انسان و حیوان است.مقصود را بیان کردن و ایجاد رابطه با دیگران نمودن، باعث استحکام مودت و دوستی می گردد.در این میان، نوع کلام و شدت و ضعف آن نیز مهم تلقی می شود.تفاوت در لهجه ها در درون کشورها و یا زبان میان ملل جهان، سدی در ایجاد ارتباط به وجود نمی آورد زیرا آدمی راه های دیگری مانند یکپارچگی در انتخاب زبان مشترک را به کار می گیرد.بدیهی است که همین توانایی برای آدمی می تواند جنبه ای منفی نیز داشته باشد.
از طرفی،قوه ی کلام، به خودی خود نمی تواند همدلی و همزبانی ایجاد کند بلکه محتوا و چگونگی انتقال نیز اساسی برای دوستی ها خواهد بود.به زبان ساده، کلام تنها وسیله است و محتوای آن بنیان درستی هاست.اینکه از کلام به طریقی ناصحیح استفاده شود خود معضلی برای ایجاد همدلی هاست.صداقت در کلام، شرط اساسی همکاری هاست.در مواردی،این صدق رعایت نمی شود و صادق کمیاب می گردد.ناصادق در نگرش عوام را دروغگو نامند.
دروغگویی رفتاری در ارتباط با به کار گیری کلام است.بدون شک شامل انسان می شود و از حیوانات بری است.گرچه بعضی، به کار گیری کلام را در حیوانات درست می دانند اما دلیلی برای آشکاری آن نیافته اند و لذا ما تنها کلام را خاص آدمی بر می شماریم و از همین زاویه بدان می نگریم.
دروغگویی رفتاری غیر انسانی است که به وسیله بشر به کار گرفته می شود.استفاده از سخن برای فریب دیگران و وارونه نمودن حقیقت،اساس چنین کرداری است.ا
ین واقعیت که صداقت عاملی در نشان دادن رشد و ترقی است،دروغگویی نشانی از عدم رشد دارد.امری که با ذات و جوهره ی آدمی در تضاد است و حتی شامل حیوان نیز نمی شود.بنابراین باید دروغگویی را تنها در مقایسه ی با انسان مورد ارزیابی قرار داد.مهارت در این حالت هم گفتنی ها دارد.
از طرف دیگر،زبان ها از نظر ظاهری و کلامی با هم متفاوتند. گاه آن را با جسمیت آن می سنجند و زمانی با کلام،مورد ارزیابی قرار می دهند.البته که هر دو شکل آن قابل بررسی و مطالعه هستند اما در این مورد و حالت دروغگویی، تنها شامل به کار گیری کلام و مقایسه ی آن با حقیقت و واقعیت است.مرکز و تمرکز چنین به کار گیری کجاست و علت و دلیل اصلی آن کدام است؟ سئوالی اساسی است.درست است که رفتارهای آدمی در نهایت از مغز دستور می گیرند اما اینکه دروغگو تحت تاثیر کدامین عامل قرار می گیرد تا با کلام، بازی کند و چرخش ضد حقیقی یابد؟موضوعی کاملا تخصصی است.هم جنبه ی فردی دارد و هم جنبه ی جمعی را در خود جای می دهد.دستور اصلی چرخش ار درون آدمی است.مکانی که سد راه حقیقت گویی است.فشاری که راه را کج می کند.
ما چنین فشاری را که بر شخصیت آدمی وارد می شود،می پذیریم.تاریخ زندگی فرد از ابتدا تا بزرگسالی و کمبودهایی که در درون او چاله ساز بوده هم می تواند عاملی در این رابطه باشد.تشویق و تنبیه هم عواملی مداخله گرند.ترس از گفتن حقیقت و اینکه تنبیهی در آن نهفته است می تواند در هر زمانی موثر باشد.عدم رشد و رسیدن به این بن بست هم علت دیگری است.
به طور مثال، دروغگو می داند که دروغ می گوید اما اگر حقیقت را بگوید ممکن است تنبیه یا از جامعه طرد شود.در کودکی این حالت شکل می گیرد و ترس از تنبیه مادر و اجرای روش های غلط تربیتی مانع راستگویی او می شود.اگر راست بگویم که لیوان را شکسته ام، کتک می خورم.پس، من نبودم و تنبیه نمی شوم.در این حالت،دروغگویی، فشاری از درون و مخالف با ذات آدمی است.
گاه،دروغ، شخصیت سازی می کند و همین، باعث دست زدن فرد به این امر می گردد.من چنان کردم و چنان نمودم.پهلوانی کردم و فلان شخص را از میدان به در نمودم.چندین نفر قوی را در یک لحظه به زمین زدم.تاریکی را طی کردم و فلان جانور را گرفتم.این ها نشان دهنده ی رفتاری دروغ آمیزند اما چون ایجاد شخصیتی شجاع می نمایند برای فرد ایجاد لذت می کنند.
این،درد است و درمان آن هم ارضای درونی است.چون چنین درمانی برای جامعه قابل قبول نیست بنابراین بی درمان تلقی می گردد.همه او را دروغگو می نامند اما او خود را به بی خبری می زند.شدت و ضعف شخصیتی چنان است که در کوتاه مدت، قابل کاهیدن نیست.
البته که دروغگویی با بلوف زدن متفاوت است.دروغ برای فرد پایانی ندارد و هرگز به این فکر نمی کند که روزی صادقانه برخورد کند زیرا شخصیت درونی او شکل گرفته و مستحکم گردیده است.با توجه به دلیل علمی دوره های زندگی،یکی از بنیان های دروغگویی،مرحله کودکی است و مراحل بعدی در استمرار و استحکام آن،مداخله گر می شوند.
باید توجه داشت که دروغگویی در عالم سیاست و دادن وعده های بدون عمل،از این قاعده مستثنی است زیرا بنیان سیاست،قدرت طلبی است.
این بدان معناست که سیاستمدار،برای کسب امتیاز بیشتر،به چنین عملی دست می زند.او در میان خانه و خانواده، از این روش استفاده نمی کند چون فضا متغیر می شود.
دروغگویی دردی بی درمان است که جامعه را به سمت ناهمواری ها هدایت می کند.این مهم به خصوص در عالم سیاست باعث فروپاشی درونی جامعه می گردد.دردی عمیق که درمانی عمیق تر را می طلبد.