تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۸۵۱۸۸
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۳:۳۱
کورش برزگر فیلم نامه نویس در گفت و‌گو با شوشان :
کورش برزگر فیلم نامه نویس در گفت و گویی با خبرنگار شوشان دیدگاه خود را درباره ی مولفه ها و نقش و جایگاه فیلم نامه نویسی در نقد فرهنگی و اجتماعی مطرح نموده است.
شوشان ـ پدرام طاهری: وی فارغ التحصیل رشته پیراپزشکی است و از اوایل دهه ی هفتاد نگارش و تدریس فیلم نامه نویسی را در انجمن سینمای جوان شروع کرد و از آن زمان تا کنون در حوزه های نمایش نامه رادیویی و فیلمنامه زنده و انیمیشن تلویزیونی فعالیت می کند.همچنین وظیفه تدوین دوره «ارزیابی فیلمنامه» را برای سازمان صدا و سیما بر عهده دارد. 

از جمله آثار وی در حوزه ی فیلم نامه نویسی انیمیشن برای تلویزیون می توان به سریال های قصه های جنگل ابر، سفر به دشت توران، کاروانسرای قصر بهرام، مجموعه انیمیشن ترافیک و مجموعه انیمیشن بشنو از نی  اشاره کرد.


از دیگر آثار تلویزیونی و سینمایی وی می توان به سریال های زنده عیدرویایی ،مثل های خودمانی، نامدار، مینی سریال مسافر دوشنبه و تله فیلم های چهل روز تا برادری، سین مثل . . . و گمشده برای شبکه های استانی سمنان، افلاک ، قزوین ، قم، چهار محال و بختیاری و خوزستان اشاره کرد. کورش برزگر همچنین در حوزه های هنری عکاسی، داستان نویسی، شعر و ترانه سرایی کودک فعالیت دارد.

1ـ فیلم نامه نویسی به عنوان یک گرایش از عرصه ی ادبیات چگونه تعریف می شود ، به عبارت دیگر شیوه ی ادبی فیلم نامه نویسی نسبت به سایر سبک های ادبی از چه ویژگی هایی برخوردار است؟

به بیان ساده فیلم نامه نویسی ترکیبی است از دو عنصر. بخش اول که همان شیوه روایت و داستان سرایی است و بخش دیگر، توانایی تنظیم داستان برای دوربین است. هر قالب هنری به تکنیک خاص خود نیاز دارد و هرچند ممکن است ساختار اصلی و چارچوب یک داستان در قالب های مختلف یکی باشد، ولی تنظیم داستان و نوع روایت برای قالب های مختلف ، متفاوت است. به عنوان مثال بازگویی یک داستان برای قالب رمان، با نگارش همان داستان برای قالب فیلم، انیمیشن، نمایش رادیویی و یا حتی سینما متفاوت است. محدودیت ها و نقاط ضعف و قوت هر قالب است که تکنیک روایت را در آن قالب مشخص می کند و هر چه قالب مورد نظر تخصصی تر باشد، تکنیک روایت به همان نسبت منحصر به همان قالب خواهد بود. امروزه حتی در قالب تقریباً نوظهوری مانند انیمیشن، تکنیک روایت داستان برای ساختار هایی نظیر دو بعدی، سه بعدی، عروسکی، رایانه ای ، کات اوت و . . . کاملاً از هم متفاوتند. ترکیب دو عنصر عصاره داستانی و تکنیک روایت آن داستان است که سبک شخصی هر نویسنده را برجسته و منحصر به فرد می کند.

2-شما به سبک یا قالب شخصی در فیلم نامه نویسی دست یافته اید؟
پاسخ این پرسش به عهده مخاطبان فیلمنامه های من است. پیش از فیلمنامه نویسی در حوزه داستان کار می کردم. بعد به فیلم نامه نویسی علاقمند شدم . بسیاری از فیلم نامه ها را با فیلمی که از روی آن ساخته شده بود، مقایسه و تحلیل کردم. این مسئله به مرور زمان توانایی درک و دریافت محدودیت ها و نقاط برجسته قالب های مختلف را در من ایجاد کرد.

اگر تا به حال تجربه خوانش یک فیلمنامه را داشته اید، تصدیق خواهید کرد که فیلمنامه به خودی خود، متنی کاملاً تخصصی است و به همین دلیل، چندان قادر به برقراری ارتباط با مخاطب عام نیست. در حقیقت حین نگارش فیلمنامه از آنجا که هدف غائی، خلق متنی تخصصی برای تیم تولید است، آن چه فدا می شود،تلاش برای برقراری ارتباط میان خواننده غیر تخصصی با متنی کاملاً تخصصی است. بهترین نمونه ای که می توانم مثال بزنم فیلمنامه هایی هستند که در مجله ای تخصصی نظیر فیلم نگار« ماهنامه تخصصی فیلمنامه نویسی» هر ماهه ترجمه و چاپ می شوند و خواندن آنها برای مخاطبان غیر تخصصی بسیار مشکل است. در حوزه فیلمنامه نویسی به دلایل عدیده مانند کمبود سرمایه و . . . تعداد فیلمنامه هایی که نوشته می شوند بسیار بیشتر از آنهایی است که ساخته می شوند و مسئله کلیدی در این حوزه آن است که این دسته از متون تخصصی وقتی ساخته نمی شوند، امکان مطالعه برای مخاطب عام را هم از دست می دهند. چون تخصصی و گاه از نظر فهم عموم، بغرنج هستند. با توجه به این مسئله آیا این امکان وجود دارد که یک مخاطب عام هم، قادر باشد با فیلمنامه ـ صرفنظر از اینکه ساخته شود یا خیر ـ به عنوان متنی ادبی و مستقل برخورد کند؟ همانند خواندن یک رمان، با نحوه روایت فیلمنامه هم ارتباط ذهنی برقرار کند و از فرآیند خوانش به همان لذتی برسد که از مطالعه رمان یا  داستان کوتاه و یا حتی شعر می یابد؟ در نگارش فیلمنامه ها، تلاش کرده ام ضمن آماده کردن متنی تخصصی به عنوان نقشه راه تیم تولید، برقراری ارتباط با مخاطب عام را هم مد نظر داشته باشم. شاید این همان سبک و قالب شخصی من در فیلمنامه نویسی باشد.

3ـ سال جاری فیلمنامه تله فیلمی با نام «سین مثل . . .» برای سیمای مرکز خوزستان در دست تولید داشتید. درباره ی  این کار بیشتر توضیح دهید؟
ایده ی این فیلم نامه را جناب علی حسنپور برای نگارش طرح به من پیشنهاد کرد، طرح را نوشتم و تکمیل شد و طرح را به سازمان صدا و سیمای مراکز استان ها  ارایه دادم، زمانی که این طرح مراحل هفت خوان  بررسی را طی می کرد فرصتی دست داد تا فیلم نامه را بنویسم،  اولویت تولید آن در خوزستان بود ولی به دلایلی کاملاً غیر حرفه ای که توضیحش خوشایند من و تهیه کننده نیست، این تله فیلم در استان دیگری ساخته شد.  

4ـ چه دلایلی باعث شده بود این فیلم به صدا وسیمای مرکز خوزستان پیشنهاد شود؟
یک سری ویژگی ها و مولفه ها در فیلمنامه وجود داشت که کمک می کرد شخصیت های فیلم نامه ی ما در بافت فرهنگی خوزستان باورپذیرتر از سایر استان ها شوند. بافت فرهنگی و قومی خوزستان، برخی ویژگی ها و صفات فرهنگی به اجتماعش تزریق می کند که لاجرم به شخصیت های داستانی برخاسته از این بافت هم تسری پیدا می کند.به عنوان مثال من به عنوان ناظری غیر بومی، متوجه شدم در بافت های سنتی و اجتماعی مردم خوزستان، هنوز احساس مسئولیت نسبت به همسایه ها و حتی غریبه ها وجود دارد. در بخش گسترده ای از جغرافیای خوزستان با همه تنوع فرهنگی و صرف نظر از اینکه مردمانش از چه قوم و پیشینه ای هستند، این آیین مهرورزی به همدیگر جریان دارد، پس این یک مولفه ی بارز فرهنگی نزد این مردمان محسوب می شود، یعنی تنور زندگی اجتماعی هنوز هم گرم است. ولی این مشخصه در برخی استانها از بین رفته و روابط اجتماعی شوربختانه فدای زندگی ماشینی شده است.

5-در یک فیلم نامه شخصیت ها اهمیت دارند یا تم و ماجرای داستان؟
البته شخصیت ها. عمده ترین مصالح کاری من به عنوان فیلم نامه نویس شخصیت ها هستند. داستان و بستر ماجراها در حقیقت فرعیاتی است که به شخصیت افزوده می شود و اولویت اصلی همیشه شخصیت است.

6 ـ پس با این ترتیب فرآیند نگارش فیلمنامه برای شما، نه با پیدایش جرقه داستانی، بلکه با یافتن  شخصیت هاست که آغاز می شود؟
همینطور است. با توجه به اینکه به استان های مختلف سفر می کنم همیشه به  کنش کارکترهای خاص در اقلیم های مختلف ، توجه و علاقه نشان می دهم. اگر تازه وارد شهری شده باشید و بخواهید مجموعه کاملی از فرهنگها و خرده فرهنگ های بومی هر جغرافیا را یکجا مشاهده کنید، انتخابتان کدام مکان است؟ من ـ شخصاً ـ بازار مرکزی شهر را انتخاب و تنوع و گوناگونی اعمال را در وضعیت مشابه مقایسه می کنم. در موقعیتی مشابه و همسان، فردی در اصفهان ممکن است رفتار متفاوت با کسی که در استان البرز زندگی می کند داشته باشد این رفتارهای متفاوت ریشه های متفاوت فرهنگی و خرده فرهنگی را به ما نشان می دهد. 

7 ـ یک فیلم نامه نویس تا چه میزان نقش و فضا برای انتقال مفاهیم مورد دغدغه اش به درون جامعه دارد؟

پرسش شما جنبه کلی دارد یا اشاره شما فقط به کشور ایران است؟

8 ـ در مورد ایران
به صورت بالقوه نقش بسیار زیادی دارد. اما اینکه برای این کار فضا هم در اختیارش گذاشته می شود یا خیر، بحث دیگر است. فیلم نامه نویس در سبک هنری اش این توانایی را دارد که آسیب ها و ظرفیت های اجتماعی و فرهنگی جامعه ای را به تصویر بکشد. اصولاً برجسته کردن نقاط قوت یا ضعف جامعه، یکی از پرکاربردترین ابزاری است که در خدمت فیلمنامه نویس قرار دارد. برجسته کردن نقاط قوت بار تبلیغی و آموزشی و برجسته کردن نقاط ضعف بار طنز و بازدارندگی دارد. به عنوان مثال شهرداری سفارش ساخت میان برنامه ای را می دهد که هدفش ترغیب شهروندان به ترک یک هنجار اجتماعی بد است. فیلمنامه نویس برای اثربخشی بهتر باید آن رفتار بد را در قالب طنز به سخره بگیرد تا اثر بازدارندگی آن تشدید شود. اما در حال حاضر این اتفاق نمی افتد.
 
9 ـ چرا؟
چون در طول این سالها ، آستانه تحمل مردم ما به شدت پایین آمده. سفارش دهنده هایی نظیر تلویزیون و ارگان های دولتی هم از این امر آگاهند و ناچارند از تحریک مخاطبان خود پرهیز کنند. مردم تحمل خود را نسبت به نقد و انتقاد از دست داده اند و هر مسئله و نکته ای را به توهین شغلی یا قومی مربوط می کنند. در مثال قبل فرض کنید شهردار شهر چند قومیتی اهواز بخواهد در مورد آلوده نکردن معابر میان برنامه سفارش دهد. کاراکتر این میان برنامه اگر لهجه لری داشته باشد، بختیاری ها شاکی می شوند. اگر عرب زبان باشد، باعث اعتراض اقوام عرب می شود. اگر مثلاً سوپرمارکت دار باشد، با اعتراض گسترده صنف خوار و بار فروشان مواجه می شویم. هیچ یک از اعتراض کنندگان هم به اصل حرف یا ماجرا توجه نمی کنند. صرفاً فریاد می زنند که در فلان برنامه یا فیلم یا سریال به قوم یا صنف ما توهین شده. آن آستانه تحمل و نقد پذیری قبلی مردم ما کجاست؟ آیا گسترش ارتباطات در حوزه حقیقی و مجازی به جای ارتقای سطح فرهنگی مردم، آن را تنزل داده؟

10ـ نمونه ای هم برای ذکر کردن دارید؟
تا دلتان بخواهد. حدود 20 یا 25 سال قبل، شبکه یک کلیپی به لهجه ملایری پخش می کرد که یک کراکتر مشهور طنز در قالب فردی روستایی در آن کلیپ برای الاغش آوازی طنز می خواند. شعرش هم اگر اشتباه نکنم با این بیت شروع می شد: سرم درد می کنه تا مغز کله. نمی تونم برم دنبال گله. مگیل جونم صدای سمّش می آیه و . . . .  در آن زمان نه تنها هیچکس نه ملایری ها و نه روستائیان اعتراضی به این کلیپ نمی کردند، بلکه تا مدتها اسباب تفریح و خنده همه بینندگان بود. همه از دیدن آن لذت می بردند. اما امروز چه؟ جامعه ای که حدود سه دهه قبل به راحتی از برنامه هایی نظیر این کلیپ و صبح جمعه با شما لذت می برد، امروز کجاست؟ آن مردم کجا رفتند؟ نسلشان منقرض شد؟


این تمام درد نیست. آسیب بیشتر آنجا خود را نشان می دهد که برخی سیاسیون و مدیران، نه با هدف فرهنگی و نقد فرهنگی، بلکه با اهداف پنهان و آشکار سیاسی به این مسائل دامن می زنند و هنر و رسانه را بازیچه اغراض سیاسی می کنند. یکی از مبارزان مشروطه خواه به نام سید جمال الدین واعظ ـ پدر مرحوم محمدعلی جمالزاده ـ در زمان محمد علیشاه قاجار به قصد فرار به نجف از تهران به راه می افتد. در همدان گرفتار می شود و در بروجرد لرستان زندانی و مقتول می گردد. این ماجرا را در سریالی به نام نامدار برای شبکه افلاک نوشتم و به مرحله تولید و پخش رسید. در کمال تعجب و ناباوری یک یا دوسال پس از این ماجرا با اعتراض شدید اللحن یکی از اعضای شورای شهر لالی خوزستان در فضای مجازی مواجه شدم که اعلام کرده بود این سریال توهین به قوم بختیاری است. هر چه کنکاش کردم که به چه دلیل سریالی که ماجرایش در حوزه قومیتی لرستان و لر کوچک اتفاق می افتد، چگونه می تواند توهین به قوم بختیاری به حساب آید، به نتیجه ای نرسیدم.  از طرف دیگر اظهار نظر در این مسائل از فعال حوزه ادب و هنر پسندیده است، نه از فعال حوزه شهری و سیاست. نظر شخصی من این است که اعتراضی نابخردانه و فاقد کارشناسی از این دست، زمانی که از تریبون و به نمایندگی قوم بزرگ و گسترده ای نظیر قوم بختیاری صورت می گیرد، اثر عکس دارد و به جای متهم شونده، متهم کننده را در مظان اتهام قرار می دهد. این بحث را با این جمله تمام می کنم که اگر خواهان ارتقای تولیدات فرهنگی و هنری هستیم، باید ابتدا نگرش متعصبانه خود را کنار بگذاریم و گرنه فردا ممکن است حتی درس چوپان دروغگو هم ـ به دلیل شائبه توهین به صنف دامداران ـ از دروس ابتدائی حذف شود! 

11ـ این مسئله در مورد نقد پارادوکس های اجتماعی نیز صدق می کند که حتا گاهی خواص فرهنگی و هنری ما نیز با تعارف از کنار آن عبور می کنند. نگاه شما به این مسئله چگونه است؟
این یک اصل کلی است که تعارض ها و تناقض هایی که در ارتباطات انسانی وجود دارد  تا زمانی که شفاف و با صراحت بیان نشوند اصلاح نمی شوند. ولی به دلیل آلوده شدن هنر با سیاست ما و دیگران هم در کار خود با مشکل مواجه هستیم. 

12ـ از منظر یک فیلم نامه نویس به آثار داستانی احمد محمود که یکی از برجسته ترین داستان نویسان خوزستانی بود چگونه می نگرید؟
آثار احمد محمود را خوانده ام. آن جنبه ی صریح رئالیسم سیاسی که در آثار محمود بود، او را به یک نویسنده ی جذاب برای هر نوع مخاطب تبدیل می کرد. به تصویر کشیدن فضا و موقعیت ها و بستری که کاراکترهای قصه های احمد محمود در آن به سر می برند و همخوانی عجیب فضا و شخصیت و شرایط اجتماعی، از مهمترین ویژگی های قلم و اندیشه ی احمد محمود است. نگاه متمایل به چپ او واقعا توانست آن جبر اجتماعی را ـ فی المثل در رُمان همسایه ها ـ به مخاطب انتقال دهد. امروزه ادبیات ما متاسفانه رنگ و بوی سفارشی به خود گرفته و جای خالی رگه های صریح و جسورانه به شدت در آن احساس می شود. فضای مناسبی هم برای نویسنده فراهم نیست. یکی از دوستان نویسنده که بارها برای گرفتن مجوز به ارشاد مراجعه کرده بود، وقتی بیان کرد که چه اصلاحاتی از او خواسته اند، بی اختیار به یاد مطلبی افتادم که صرفنظر از واقعی یا لطیفه بودنش همان لحظه در ذهنم تداعی شد. گویا در دوره پهلوی و در مقطعی به جهت ترس از نفوذ گرایش چپ کمونیستی در ایران، استفاده از لفظ «کارگر» در کتب و مطبوعات قدغن می شود. همان زمان یک نویسنده پاورقی های عاشقانه ـ فرض بگیرید آقای ر اعتمادی ـ برای چاپ رمان عاشقانه اش به مشکل بر می خورد. زیرا به دفعات در کتابش آورده «تیر عشق بر قلب . . . کارگر افتاد» و ممیز به لفظ کارگر در این رمان، بدون توجه به مفهوم آن ایراد گرفته بود. در نهایت این کتاب چاپ می شود. البته با این اصلاح: «تیر عشق بر قلب . . . عمله افتاد».
 
13ـ اشاره به ضرورت نقد فرهنگی داشته اید گاهی مشاهده می شود یک پژوهشگر مردم شناس در انتقال یک عنصر ظریف فرهنگ فولکلور با مشکل و اعتراض مواجهه می شود به طور مثال یک واژه یا مفهوم که در گذشته ی یک پاره فرهنگ بد است و برخی معتقدند آن واژه یا مفهوم باید از تاریخ فرهنگی قوم حذف شود و حتی مکتوب نشود. با طرح این موضوع می خواهم بپرسم یک فیلم نامه نویس چه دیدگاه و موضعی نسبت به پردازش عناصر خوب و بد خرده فرهنگ های کشورش دارد؟ 
در نگاه کلی و ملی برخی معتقدند  فقط نقاط قوت  فرهنگ ها را باید برجسته نمود و نقاط ضعف آن ها را از بین برد و یک آرمان شهر متکثر فرهنگی را به وجود آورد این نظریه بیشتر از طرف نهادها و ارگان های  فرهنگی نزدیک به دولت بیان می شود. می توان گفت به دنبال  یک دگردیسی فرهنگی هستند. دسته ی دوم مخالف این دیدگاه است و می گویند میسر نیست یک فرهنگ را از کلیه ی مولفه های خوب و بدش جدا کرد. از طرفی  هرگونه دخالت عناصر خارجی در فرهنگ ها باعث می شود این فرهنگ ها از ریشه ی خود بریده شوند و در نتیجه درآن آرمان شهر متکثر فرهنگی نیز پذیرفته نشود. بنابراین تبدیل می شود به فرهنگ ناقصی که استحاله ی منفی را تجربه می کند. متأسفانه در حال حاضر در حوزه فرهنگ و هنر نظارت بسیار شدید استصوابی وجود دارد. عده معدودی از کارشناسان تشخیص می دهند که بیان چه چیزی برای مخاطب خوب و آموزنده است و چه چیزی نه. وقتی فیلمنامه نویسی قصد دارد از این حرفه نان بخورد، بیش از آن که تمرکزش بر روی اصل ماجرا باشد، بیشترین دغدغه اش آن است که خود را جای کارشناس و متولی بگذارد تا مبادا  زحماتش بر باد رود. از این امر غافلیم که مخاطب در ذهن خود فیلتری دارد که بر اساس آن گزینش می کند کدام رفتار را از رسانه بیاموزد و تکرار کند و کدام را نه. مخاطب فهیم است. صمٌ بکم نیست. پس از انقلاب تمرکز اکثر برنامه های رده ج، خاصه در مناسبات مذهبی، ترویج دین است. اگر روش موجود کارآمد بود و مخاطب طوطی وار همه این مطالب را آویزه گوش خود می کرد، در حال حاضر قاعدتاً  نبایست یک نفر روزه خوار، بد حجاب، بی نماز، قاتل، متجاوز، رباخوار، دزد و . . . در جامعه پیدا می شد. اما متأسفانه هست. این هنجار شکنان را که از خارج وارد نکرده ایم. در همین جامعه به دنیا آمده اند و تربیت شده اند و مخاطبان همین دست برنامه ها بوده اند. راندمان هر روشی را از روی نتیجه اش می توان سنجید. وقتی چهار دهه است که چنین نظارت و متولی گریی با صرف حجم هنگفتی از وقت و هزینه برنامه ساز و بیت المال و مخاطب نتوانسته نتیجه قابل قبولی در کارنامه داشته باشد، شاید وقت آن رسیده است که چشمها را بشوئیم و جور دیگری ببینیم.

نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار