تلگرام شوشان
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شوشان تولبار
کد خبر: ۹۸۳۳۲
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۵۹
شوشان - دکتر فاضل خمیسی :
خرابی شهر بیش از آن بود که بتوانند اصلاح کنند ، ساختمانهای کج و معوج ،
 فاضلابی که به کوچکترین باران یا حتی بدون آن در خیابان‌های پُر از چاله جاری که نه ! بلکه راکد مانده و بوی تعفن آن همه جا را گرفته بود.
 ، بدلیل اینکه بزرگان شهر و مسوولین آن مرتب باید از بهترین کت و شلوارهای مُد روز استفاده می‌کردند تنها خیاط شهر راضی و خوشحال بود ، تازه میگفتند  زن و بچه خیاط مذکور که گویا مسلمان هم نبود ، در شهری دورتری زندگی بسیار مجللی داشتند .
 در شهر اسپیرو تعداد گاریهای زباله آنقدر زیاد شده بود که لازم شد برای آنها قوانین راهنمایی و رانندگی گاری وضع میشد ، اما برخی از اعضاء شورای شهر بجای اینکه در جلسات موضوع را مورد بررسی قرار دهند ، مشغول چشمک زدن بودن و هیچ وقت کلامشان منعقد نشد، آنها معتقد بودند در جایی که حرف و کلمه نفعی ! نداشته باشد ، چشمک زدن ،راه حل معقولی است ، تازه ! چند روایت هم در باب فواید چشمک و اینکه باعث خیسی و نور چشم میشود در کاغذهای کوچک نوشته و در جلسات بین خود ردو بدل می‌کردند . بگذریم....
  قرار بر این شد حالا که نمیتوانند به چمن ها آب داده ! و درپوش فاضلاب ها را از دزدان درپوش دزد پس بگیرند ، به فکر چاره ای برای قبرستان شهر باشند که دیگر جایی برای مُردگان نداشت ،
 قرار براین شد قبرستان جدیدی بسازند ، البته آبادساختن قبرستان با مُرده ها بوده و مسوولین فقط  باید زحمت جانمایی آنرا میکشیدند ، با زحمت و تلاش فراوان در قسمتی از شهر که یک زمانی سینما  و در آن فیلم های مستهجن پخش میشد ، با رد و بدل کردن کاغذهای کوچک و چشمک تصویب شد ، هر چند زمین سینما کوچک و محدود بود اما دسترسی مردم به آن راحت‌تر صورت میگرفت زیرا حسب گفته ی یکی از مسوولان، زیارت قبور مایه یادآوری آخرت میشد ، و باید مردم را بیشتر به آخرت امیدوار کرد !!، خلاصه با این استدلال و چند دلیل دیگر محل قبرستان جدید مشخص شد ، حالا ماند کلنگ زنی و افتتاح آن !
  شهر اسپیرو در پایتخت مدعیان زیادی داشت که لازم بود، برای کلنگ زنی دعوت میشدند ، دعوتنامه ها حاضر شدند ، با ابتکار فرزند یکی از مسوولان که در خارج مشغول درس خواندن بود قرار شد برای کلنگ دسته ی بلندی بسازندکه همه مسوولان و رابطانی که در ساختن قبرستان جدید دستی بر آتش داشتند بتوانند هنگام کلنگ زنی دسته کلنگ را لمس بکنند .
دسته کلنگ  و کلنگ با تصویب یک بودجه ی کلانی به تصویب رسید و روز کلنگ زنی مشخص شد ، اما مگر میشود برای افتتاح قبرستان ، مُرده نداشت؟
 دوباره جلسه گرفته شد ، بوی فاضلاب همه جا پیچیده بود ، صدای چرخ گاریهای زباله آرامش جلسه را بهم میزد ، تازه گرفتاریهای جدیدی هم شروع شده بود ، بعضی ها بجای اینکه خویش را در اتاق و با قلاب پنکه حلق آویز کنند ، پارک و آویزان شدن از درخت را انتخاب کرده بودند ، واقعاً بعضی اوقات مردم زیاده خواه شده بودند و با این رفتارهای بچگانه مشکلات جدیدی میآفریدند ، اما همه این حوادث باعث نشد ، خدمت به خلق الله، تحت الشعاع قرار گیرد . 
   خلاصه بعد از چند جلسه نفس گیر مصوب شد در راستای حفظ حقوق شهروندی و عدالت توزیعی ، افتخار اینکه چه کسی اولین مُرده ای باشد که در قبرستان جدید دفن شود ، در شهر آگهی شود و اگر داوطلبان بیش از نیاز باشند ، بین آنها قرعه کشی انجام گیرد ،
  استقبال مردم غیر قابل تصور بود ، کافی نت ها برای ثبت نام اولین مُرده ی قبرستان جدید تا پاسی از شب باز بودند ... 
     مصوب شده بود مسوولین شهر بخاطر سلامت کار و جلوگیری از هر گونه سوء استفاده خود و خانواده هایشان  از امتیاز مذکور چشم پوشی کنند . بعد از خیلی رکود و خماری ، اشتیاق و امید در دل مردم روشن شده بود هر چند این امید شوق به مردن باشد.
   وقتی به خیاط شهر پیشنهاد شد برای اولین دفن شده در قبرستان جدید ثبت نام کند ، با ابراز تأسف از اینکه سعادت دفن شدن در شهر اسپیرو را ندارد یهو یادش آمد عصر همان روز پرواز دارد و برای سرآستین کُت یکی از بزرگان شهر دکمه نگذاشته است . 
نام:
ایمیل:
* نظر:
شوشان تولبار