تلگرام شوشان
شهرداری اهواز
شوشان تولبار
آخرین اخبار
شهرداری اهواز
شوشان تولبار
کد خبر: ۹۹۰۷۱
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۸ - ۲۱:۰۱
شوشان - جاسم‌ شدیدزاده التمیمی :
آنچه را كه می خواهم در اين ياداشت به ان بپردازم اختصاص به آسيب شناسي  سیاسی و اجتماعی در چند دهه گذاشته به ويژه پس از پايان جنگ دارد.
اساساً پس از دو انقلاب مشروطيت و انقلاب إسلامي، نه حاكميتهاي متوالي ونه احزاب ملي چپ وراست؛ به موضوع مليتهاي إيراني و مسئلة قوميت ها بطور ريشه اي وبنيادي نپرداخته‌اند وان را جزء اولويتهاي خود قرار نداده اند، و حاصل چنین غفلتی این بوده که مسئله مليتها (قوميت‌ها)به عنوان يك تهديد برای اساس وحدت ملي مطرح شود  ودولتهاي پیاپی در بهترین حالت موضوعی چنین مهم را همواره بصورت كليشه اي وتزئيني مطرح كرده اند، حاصل اما این بوده که علي الاتصال در اين مناطق شاهد خيزشها ،شورشها واعتراضات بعضاً گسترده باشیم .در اين بين نه دولتها ونه احزاب ملي  راهكاری كارشناسانه و مبتني بر داده‌های علمی و جامعه شناسي را در اين خصوص نينديشيدند.

در باره  إهمال دولتها؛ نخست بايد گفت كه واكاوي ماهيت دروني وسير حوادث اجتماعي وسياسي در بستر واقعي جامعه ايران، بيانگر اين است كه بنيان دولتمداري در ايران با بحران هاي عميقي روبرو گشته، آنچنانکه كشور را در آستانه تغييرات  نوين وعميقي قرار داده است. مهمترين نمود اين بحرانها در نارضايتي  اقشار مختلف جامعه ايران از سيستم ناكارامد دولتي ظاهر مي گردد، بحرانی که حاصل بقایش تضعیف همبستگي دولت وجامعه وافزايش شكاف بين دولت وشهروندان است، به گونه اي كه هرلحظه امكان بروز جدال بين دولت وشهروندان را افزايش مي دهد وظرفيت ظهور وبروز اعتراضات را دارا است. شكاف بين دولت وشهروندان حقيقتي است كه اذعان به آن منحصر به مردم معترض نبوده وبخش قابل اعتنايي از مسئولين فعلي وسابق برآن تاكيد دارند.وجه مشترك بسياري از اين إظهار نظرها ورشكستگي روش وذهنيت حاكم بر كشور است ،ساختاري كه نزديك به يك قرن بنام دولت-ملت مدرن، مركز گرايي را بر جامعه ايران حاكم وكرامت انساني را قرباني مطامع انحصار گرايانه گروهي وجناحي و... کرد، مطامعي كه با كودتاي رضاخان؛ باستان گرايي آريایی محور را بر اريكه قدرت نشاند.
 متراكم شدن مطالبات مردم بويژه در مناطق قومي وگسترش فاصله بين دولت ومردم همچنین ظهور وبروز روز افزون تبعيض در تقسيم غير عادلانه فرصتها وامكانات واهمال در محروميت زدايي از اين مناطق؛ مي تواند بر هيزم قابل اشتعال در اين مناطق بيافزايد، خاصه که مناسبات قدرت وثروت ناشي از رقابتهاي محلي غير سالم، مزيد بر علت در ملتهب بودن اين مناطق بوده وهست؛ مناسبتهایی که بيشتر متكي بر چينش قومي وقبيله اي در سمتهاي سياسي وبنگاههاي اقتصادي به نفع جمعيت قومي خاصی است.
در ادامه اگر بخواهيم نقش احزاب ملي وجريانات سياسي را در اين بخش واکاوی کنیم،  مي توان گفت كه نقش احزاب وتشكلات سياسي اصولگرا وإصلاح طلب درتهيه زمينه بحران  درمناطق قومی  كمتر از غفلت دولتها نبوده. معمولاً احزاب اصولگرا وإصلاح طلب در اين مناطق شرط عضويت نوشته و نانوشته ای دارند،شرطی چنین كه انسان فعال عرب،ترك،كرد،بلوچ و... در وهله اول بايد خلعت قومي خود را ترک کرده وسپس خلعت حزبي به تن كند، امری که معنی‌اش  تهي شدن از هرگونه تعلقات قومي ومنطقه اي است،طرفه انكه ايشان نمي دانند یا متوجه نیستند اگر عضوی از ریشه های قومی خود  تهي گردد، كاركرد خود را از دست داده وتبديل به عنصری خنثي مي شود، وجریان جایی جالب می‌شود که به عمده و مهمترین  كاركرد احزاب ما که فقط درحوزه انتخابات است برسیم، جایی که عنصر به حزب پيوسته مهمترین  نقش خود را برای حزب از دست مي دهد!  بطور مثال تعداد اعضاي عرب كادر مركزي احزاب اصولگرا واصلاح طلب درخوزستان جمعاً از تعداد انگشتان دو دست بيشتر نيست ودر بدنه وسمپاتها در حدفعالان انتخاباتي از انها استفاده مي گردد،كه به علت روحيه ومحتواي إصلاح طلبانه مطالبات برزمين مانده از جريان إصلاح طلبي حمايت كرده اند ودر مقابل هم به علت بافت سنتي ديني ومذهبي در مقاطعي هم از جريان اصولگرايي حمايت كرده اند .اين حذف عامدانه يا غير عامدانه در جذب فعالان عرب در احزاب ملي، تضعيف درك مشترك از مسائل در دو بعد ملي ومحلي وتقويت تقابل در دو طرف  را به دنبال خواهد داشت،حاصل آنکه بخصوص در سالهای اخیر و به علت اعمال سياستهاي تبعيض آمیز متوليان محلي  وعدم  فضا سازي لازم برای ايجاد جاذبه در پيوستن به احزاب ملي بعضاً بين فعالان حوزه سياسي عربي استان ومتقابلاً فعالان غير عرب، اندیشه سیاسی  بر ضديت با ديگري مبتني بوده  است، رویکردی که در آن  ديگري به‌طور تاسفناکی تهديد تلقی می‌شود؛  شيوه‌ای که در صورت استمرار نفرت ودشمني  وتقابل را در استان اشاعه خواهد داد و عواقب جبران ناپذيري را به همراه خواهد داشت.
شاید علت اصلي اتخاذ اين شیوه و نگرش، تقويت رقيبان غير عرب به لحاظ ثروت وقدرت اقتصادي وسياسي توسط بعضي از كانون هاي قدرت و ثروت است، امری با هدف منفعل كردن فعالان حوزه سياسي وفرهنگي عرب خوزستان، چیزی که بخشی از نتایجش ایجاد ضعف اعتماد به نفس در بین کنشگران عرب بوده. اين رويه بيشتر ناظر بر حذف يا تقليل تأثير گذاري بر سازمان رأي عربها در انتخابات محلي شوراها و مجلس شوراي اسلامي اتخاذ گرديده، رويكردی تقابلی که به يارگيري رقيب سياسي ونهاد قدرت محلی وشوربختانه حتي كشورهاي متخاصم با جمهوري إسلامي از فعالان عرب كم بضاعت مالي وبرخی فرصت طلبان مي انجامد؛ موضوعی که  نتيجه‌اش تشتت و گاهی گسترش عامدانه اختلافات را در بيت داخلي عربها  تشديد كرده وموجب تضعيف مجموعه هاي معتقد به فعاليت مدني در چهارچوب قانون مي گردد و رويكرد تشديد فضاي امنيتي را مجدداً احيا خواهد كرد .
كنش سياسي در بين عربهاي خوزستان  درقالب احزاب ملي به علت عدم درج مطالبات قومي در برنامه سياسي احزاب ملي سابقه چنداني ندارد و تحركات سياسي انها طبيعي است كه همراه با آزمون وخطا باشد؛ قصد ندارم كه به نقد وبررسي چند دهه اخير فعاليت مجموعه هاي عربي در خوزستان بپردازم اما براي نمونه فقط به يك مورد آن هم بصورت مختصر اشاره مي كنم حدوداً يك سال قبل از پيروزي جناب خاتمي در انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري مجموعه اي از دوستان عرب دست به تشكيل يك تشكل بنام (لجنة الوفاق)زدند، اين مجموعه تا قبل از روي كار آمدن دولت اصلاحات تحرك چنداني نداشت اما در جريان تبليقات انتخاباتي هفتمين دوره ریاست جمهوری، فعاليت علني خود را با حمايت از جناب خاتمي با قوت و شدت هرچه تمام آغاز كرد و استقبال بي نظير مردم عرب در سطح استان را در پی داشت، اين حضور وحمايت باعث گرديد كه اقاي خاتمي هفتاد درصد آراء آن دوره  در استان خوزستان بويژه در مناطق عرب نشين را نصيب خود كند.
 در اين دوره لجنة الوفاق با احزاب إصلاح طلب از جمله حزب جبهه مشاركت ائتلاف كرده بود اما پس از انتخابات رياست جمهوري اين ائتلاف كاملاً فرو ريخت وعلت ان هم انحصار طلبي جبهه مشاركت در تقسيم فرصتها وامكانات و عدم درج اولويتها و مطالبات قانوني عربها در برنامه حزبي بود و همچنین در دولتي كه در دست داشتند.
اين جدايي درانتخابات مجلس ششم خود را نمايان ساخت جبهه مشاركت در ليست خود دو نامزد فارس و يك عرب معرفی کرد، نامزد عرب البته هم زمان هم عضو مشاركت بود وهم عضو لجنة الوفاق، از آنسوی  لجنة الوفاق لیست خود را با سه نامزد عرب  عرضه كرد و در نهایت  نامزدان معرفي شده مشاركت در اهواز رأي آوردند، ادامه این جدايي در انتخابات دومين دوره شوراي شهرشدیدتر شد و عمده علت‌اش  اين بود كه احزاب إصلاح طلب حاضر نبودند  فاكتور جمعيتي را در انتخاب نامزدهای شورا در نظر بگیرند. 
از طرف لجنة‌الوفاق نگارنده وساير اعضاي عرب عضو مشاركت،  پيشنهاد داديم كه بيايد و ليست پنج نامزد عرب و چهار نامزدغیر عرب را نهایی کنیم اما آنان نپذیرفتند و پس از مدتي كوتاه در حد دو يا سه روز به يكباره ديديم كه ليست احزاب إصلاح طلب با تركيب نه نامزد غیرعرب  و دو نامزد عرب بیرون آمد، در حالي كه شورای شهر اهواز نه کرسی بيشتر نداشت! از سویی   تحليل ما اين بود که اگربه اين ليست تن بدهيم؛  با توجه به انسجام موجود در جريان اصولگرايي، شايد بتوان حداكثر سه یا چهار کرسی را بدست آورد، در نتیجه و با توجه نوع ليستي كه ارائه شده بود و به نوعي اهانت آميز ،انحصارطلبانه و حذفي مي نمود؛  تصميم گرفتيم با توجه به شناخت‌مان  از شهر و انعكاس تحريك آميز ليست إصلاح طلبان، ليستی إصلاح طلبانه با نامزدانی عرب بدهيم، در نهایت  ليستی با ترکیب هشت نامزد عرب و یک نفر غیرعرب داديم، اما همان يك نفر نیز علي رغم تلاش شبانه روزي اعضاي وفاق توسط خود مردم حذف شد و فاصله نفر دهم که او هم عرب بود با نهمین نفر راه یافته به شورافاصله بسيار زيادي بود. نكته مهم اينكه اعضاي عرب إصلاح طلب آن دوره انتخابات، از ليست لجنة الوفاق حمايت کرده واز حمايت جبهه إصلاحات استنكاف كردند، حکایتی که بيانگر اختلاف در اولويتهاي حزبي وعدم گنجاندن اولويتهاي مناطق قومي در برنامه احزاب ملي بود.
دقيقاً همين مشكل به گونه اي ديگر در احزاب وتشكلات اصولگرايي در خوزستان وجود دارد و درنتيجه مي توان گفت كه در لايه هاي پنهان احزاب وجريانات سياسي در خوزستان به نوعي راسيسم پنهان وجود دارد كه مانع تقويت همگرايي در اين استان استراتژيك گرديده، حال آنکه  در لايه هاي مختلف جامعه، شاهد اين تفرقه ها وحذفها نيستيم وبه گونه اي ديگر مي توان ادعا كرد انسجام اجتماعي در بين اقشار غير سياسي مردم بيشتر است. اما طي سالهاي اخير شاهد حركت خزنده وخطرناكي تحت عناوين مختلف در استان هستيم كه مي تواند چالشهاي خطرناكي به همراه داشته باشد وآن جريان واپسگراي باستان گرايي افراطي است كه به وسيله جريانات مخالف نظام وبا محوريت سلطنت طلبان در خارج از مرزها هدايت مي شود، اين جريان با تمركز بر إسلام ستيزي وعرب ستيزي، در مسائل فرهنگي وتاريخي سعي در احياي سنتها واداب فرهنگ باستان ايراني با تأكيد بر مخالفت إسلام وعرب با اين سنتها واداب دارد و در جهت واگرايي اجتماعي تلاش مي كند، در مقابل نیز شاهد واكنش فعالان عرب در اين حوزه هستيم.
چه بسا در صورت ادامه اين روند، در جامعه دچار چند دستگي  وشاهد صف بندي هاي خطرناك ديگری باشيم، آنچنانکه نظام وسيستم را وارد چالش جديدي كند وتبعاً موجب بهره گيري جريانات مختلف خارج از مرزها وكشورهاي متخاصم وحتی جريانات تكفيري بشود.

در پايان با اين تحليل مختصر و به صورتی ملموس و میدانی  بايد به عرض برسانم كه در اين مرحله:
۱- به لحاظ سياسي و به علت نبود احزاب ملي به معناي حقيقي در كشور و به تبع آن در خوزستان؛ بالاخص در انتخابات محلي و مجلس رقيب يكديگر هستيم و در اين باب بايد تن به يك رقابت جوانمردانه در چهارچوب قانون بدهيم و دولت نيز باید با حفظ بي طرفي از اراء مردم صيانت كند و به نفع يك گروه قومي خاص وارد عمل نشود.

۲- ما در خوزستان به لحاظ فرهنگي متفاوت هستيم، اين تفاوتها را در وهله اول باید به رسميت شناخت ودر وهله دوم اين تفاوتها توسط نخبگان وجريانات سياسي واجتماعي متقابلاً مورد احترام قرار گيرد تا هر از چند گاهي شاهد اعتراض به يك سريال يا برنامه عروسكي درتلويزيون يا إظهار نظر يك شخصيت سينمائي يا فرهنگي و سياسي نباشيم.

 ۳- به لحاظ اجتماعي ما در خوزستان هم سرنوشتيم، محیط زیست رنجورمان یکی است، کارون زخم خورده یکی است و غبارها و ریزگردهای خفقان‌آور، سرنوشت ما را با درد آمیخته و برای درمان این همه، بايد  انسجام  وهمگرايي  وهم افزايي هرچه بيشتر اجتماعی را شاهد باشيم. به نظر اينجانب و در جهت تقويت همگرايي و وحدت ملي، بايد به طرف نهادينه كردن فعاليتها در چهارچوب ناسيوناليسم مدني حركت كرد، تا هم احساس تعلق به اين آب وخاك را بيشتر كنيم وهم در جهت حفظ وتقويت امنيت وآرامش شهروندان گام برداريم.
نام:
ایمیل:
* نظر:
شهرداری اهواز
شوشان تولبار