امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ دکتر محمدجواد مرمضی :
مقدمه
در دنیای پیچیده و سیال روابط بینالملل، شناخت الگوهای تاریخی و مقایسه آنها با تحولات معاصر، ابزاری کارآمد برای درک عمق چالشها و پیشبینی احتمالات آینده فراهم میآورد. سیاست خارجی هر کشور، بهویژه قدرتهای بزرگ، همواره تحت تأثیر تجربیات گذشته و درسآموختههای تاریخی قرار داشته است. در این میان، بررسی شباهتهای راهبردی میان رویکرد آمریکا در اعمال فشار حداکثری و تهدیدات سیاسی، بهویژه در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، با الگوی تاریخی «جنگ خندق» (احزاب) از منظر تاریخی و سیاسی، میتواند بینشی عمیقتر به فهم تحولات جاری ارائه دهد. این مقاله تحلیلی جامع، به مقایسه ساختاری این دو پدیده پرداخته و با رویکردی تاریخی و سیاسی، به بررسی تشابهات و دلالتهای راهبردی آنها میپردازد.
۱. ضرورت مقایسه تاریخی در سیاست خارجی
تاریخ، آینهای است که چهره تحولات گذشته را بازتاب میدهد و میتواند چراغ راهی برای فهم پیچیدگیهای امروز باشد. سیاست خارجی، عرصهای است که در آن، تکرار الگوها و استراتژیهای موفق یا ناموفق گذشته، امری اجتنابناپذیر است. درک ریشههای تاریخی یک راهبرد، به ما امکان میدهد تا اهداف پنهان، ابزارهای مورد استفاده، و پیامدهای احتمالی آن را با دقت بیشتری تحلیل کنیم. مقایسه رویکردهای معاصر با تجربیات تاریخی، نه تنها به ما در شناسایی شباهتهای ساختاری یاری میرساند، بلکه به ما این امکان را میدهد تا از اشتباهات گذشته درس بگیریم و استراتژیهای مؤثری برای مواجهه با چالشهای جدید اتخاذ کنیم. در این راستا، مقایسه سیاست فشار حداکثری و تهدیدات سیاسی اخیر آمریکا با «جنگ خندق» از منظر تاریخی و سیاسی، فرصتی مغتنم برای تحلیل عمقی راهبردهای قدرت و مقاومت فراهم میآورد.
۲. زمینه تاریخی: جنگ خندق (احزاب)
جنگ خندق، که در سال پنجم هجری قمری (۶۲۷ میلادی) رخ داد، یکی از سرنوشتسازترین نبردهای صدر اسلام بود. این نبرد، نتیجه ائتلاف گسترده قبایل عربی و یهودی مخالف اسلام علیه مسلمانان مدینه بود. در این جنگ، سپاهی عظیم به فرماندهی قریش و دیگر قبایل، مدینه را محاصره کرد. آنچه این جنگ را از دیگر نبردها متمایز میسازد، استراتژی دفاعی نوآورانهای است که توسط مسلمانان، به ویژه با پیشنهاد سلمان فارسی، اتخاذ شد: حفر خندق در اطراف شهر.
۲.۱. زمینههای تاریخی و سیاسی جنگ خندق
افزایش قدرت و نفوذ اسلام: پس از پیروزی مسلمانان در بدر و خیبر، قدرت و نفوذ اسلام رو به فزونی گذاشته بود. این امر، ترس و نگرانی قبایل رقیب، به ویژه قریش، را برانگیخت.
خصومتهای دیرینه: خصومتها و رقابتهای قبیلهای و اقتصادی میان قریش و مسلمانان، ریشه در پیش از اسلام داشت و با ظهور اسلام، تشدید شد.
اتحاد قبایل مخالف: رهبران قریش و سران قبایل مختلف، با هدایت یهودیان بنینضیر که از مدینه رانده شده بودند، ائتلافی گسترده را برای نابودی اسلام شکل دادند. این ائتلاف، که به «احزاب» معروف شد، نشاندهنده اوج تلاش برای سرکوب یک نیروی نوظهور بود.
محاصره مدینه: هدف اصلی احزاب، نه تنها شکست نظامی، بلکه فروپاشی کامل اجتماعی و اقتصادی مدینه و ریشهکن کردن اسلام بود.
۲.۲. راهبرد ائتلاف و محاصره
راهبرد اصلی احزاب در جنگ خندق، ترکیبی از ائتلاف نظامی گسترده و محاصره اقتصادی و نظامی شهر بود. آنها تلاش کردند با جمعآوری لشکری عظیم، مدینه را از هر جهت تحت فشار قرار داده و با گرسنگی و تنگدستی، ساکنان آن را تسلیم کنند. این رویکرد، نمونهای کلاسیک از استراتژی «فشار حداکثری» در زمان خود بود که هدفش فلج کردن دشمن از طریق انزوای او و فشار اقتصادی بود.
۲.۳. استراتژی دفاعی و مقاومت
در برابر این تهدید عظیم، مسلمانان استراتژی دفاعی مبتنی بر حفر خندق را در پیش گرفتند. این استراتژی، ضمن حفظ روحیه رزمندگان، مانع از ورود مستقیم سوارهنظام دشمن به شهر شد. همچنین، جنگ روانی از طریق تبلیغات و دیپلماسی، بخشی از نبرد بود که در آن، تفرقهافکنی میان صفوف دشمن و حفظ روحیه داخلی از اهمیت بسزایی برخوردار بود. مقاومت سرسختانه مسلمانان در برابر شرایط سخت محاصره، خود یک عامل مهم در شکست احزاب بود.
۳. سیاست معاصر: تهدیدات آمریکا و دوران ترامپ
دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ (۲۰۱۷-۲۰۲۱) شاهد اتخاذ رویکردی قاطع و گاه تهاجمی در سیاست خارجی آمریکا بود. این رویکرد، که در قالب «فشار حداکثری» علیه کشورهایی مانند ایران تعریف شد، اغلب با استفاده از ابزارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی همراه بود. این سیاستها، در بطن خود، حاوی تهدیدات صریح و ضمنی علیه طرف مقابل بود که هدف آن، وادار کردن آن کشور به تغییر رفتار یا تسلیم شدن بود.
۳.۱. سیاست فشار حداکثری آمریکا
سیاست «فشار حداکثری» که توسط دولت ترامپ علیه ایران اتخاذ شد، بر مبنای انزوای اقتصادی، اعمال شدیدترین تحریمها، و تهدید به اقدامات نظامی در صورت عدم پذیرش خواستههای آمریکا استوار بود. هدف اعلام شده، بازگرداندن ایران به میز مذاکره برای دستیابی به توافقی جامعتر بود که شامل مسائل هستهای، منطقهای و موشکی میشد. این رویکرد، با هدف محدود کردن گزینههای طرف مقابل و وادار کردن آن به پذیرش شرایط، شباهتهایی با استراتژی محاصره و فشار داشت.
۳.۲. تهدیدات سیاسی در دوران ترامپ
دونالد ترامپ به استفاده از تهدیدات مستقیم و گاه غیرمتعارف در عرصه سیاست خارجی شهرت داشت. این تهدیدات، که اغلب از طریق توییتر یا سخنرانیهای عمومی بیان میشد، شامل تهدید به حملات نظامی، تشدید تحریمها، و قطع روابط دیپلماتیک بود. این لحن تهاجمی، بخشی از راهبرد بازدارندگی و فشار روانی بود که هدف آن، ایجاد ترس و عدم اطمینان در میان مخاطبان و وادار کردن آنها به پذیرش خواستههای آمریکا بود.
۳.۳. سیاست بازدارندگی و تهدید
در چارچوب نظریه روابط بینالملل، سیاست فشار حداکثری و تهدیدات ترامپ را میتوان در قالب استراتژی بازدارندگی تحلیل کرد. این استراتژی، بر پایه ایجاد تصور در ذهن دشمن مبنی بر اینکه هزینه اقدامات ناخواسته، بیشتر از منافع احتمالی آن خواهد بود، بنا شده است. در دوران ترامپ، این بازدارندگی اغلب با استفاده از زبان تهدیدآمیز و نمایش قدرت نظامی همراه بود.
۴. تشابهات ساختاری: فشار و جنگ روانی
بررسی عمیقتر سیاست فشار حداکثری آمریکا در دوران ترامپ و «جنگ خندق»، نشاندهنده وجود تشابهات ساختاری در الگوی فشار و جنگ روانی است. این تشابهات، نه در جزئیات، بلکه در منطق کلی استراتژیها قابل مشاهده است.
۴.۱. تشابه در الگوی فشار: ائتلاف و محاصره در مقابل تحریم و انزوا
ائتلاف دشمنان: در جنگ خندق، قبایل مختلف عرب و یهودی علیه مسلمانان متحد شدند. در دوران ترامپ، آمریکا تلاش کرد تا با جلب همراهی متحدان سنتی خود و شکلدهی به ائتلافهای جدید، فشاری اقتصادی و سیاسی چندوجهی بر ایران وارد کند. این ائتلاف، هرچند در شکل و اهداف با ائتلاف احزاب متفاوت بود، اما در هدف «قطع راههای تنفس» و انزوای طرف مقابل، شباهت داشت.
محاصره اقتصادی و نظامی: همانگونه که احزاب تلاش کردند تا مدینه را از طریق محاصره اقتصادی و نظامی فلج کنند، آمریکا نیز با اعمال شدیدترین تحریمهای نفتی، بانکی و تجاری، هدف «فلج کردن اقتصاد ایران» را دنبال میکرد. هدف هر دو، از بین بردن توانایی اقتصادی و لجستیکی طرف مقابل و وادار کردن آن به تسلیم از طریق فشار حداکثری بود.
انزوای سیاسی: در هر دو مورد، تلاش بر ایجاد انزوای سیاسی برای طرف مقابل بود. در جنگ خندق، انزوای مدینه از جهان خارج و قطع هرگونه ارتباط، هدف بود. در سیاست آمریکا، تلاش برای انزوای دیپلماتیک ایران و قطع روابط اقتصادی و سیاسی آن با جامعه جهانی، مد نظر قرار داشت.
۴.۲. تشابه در جنگ روانی: تضعیف روحیه و ایجاد یأس
تأثیر روانی محاصره: محاصره مدینه، علاوه بر فشار اقتصادی، تأثیر روانی عظیمی بر ساکنان شهر داشت. گرسنگی، بیماری و ترس از حمله احتمالی، روحیه مسلمانان را مورد آزمایش قرار میداد.
جنگ روانی در سیاست آمریکا: تهدیدات ترامپ، لحن تهاجمی، و اعلام سیاست فشار حداکثری، خود بخشی از یک جنگ روانی بود. هدف، ایجاد احساس یأس و ناامیدی در میان مردم و مسئولین ایران، تضعیف روحیه مقاومت، و ایجاد شکاف در جبهه داخلی بود.
تبلیغات و فضاسازی: در هر دو مورد، تبلیغات و فضاسازی نقش مهمی ایفا میکرد. در جنگ خندق، سخن از دلاوری احزاب و ضعف مسلمانان، بخش از آن بود. در سیاست آمریکا، رسانهها و شبکههای اجتماعی، نقشی کلیدی در انتشار پیامهای تهدیدآمیز و فضاسازی علیه ایران ایفا میکردند.
۴.۳. استراتژی بازدارندگی در هر دو دوره
هر دو استراتژی، در نهایت به دنبال بازدارندگی بودند. احزاب تلاش میکردند با نمایش قدرت نظامی خود، مانع از گسترش اسلام شوند. دولت ترامپ نیز با تهدید به اقدامات نظامی و اقتصادی، سعی در بازدارندگی ایران از انجام اقداماتی داشت که از نظر آمریکا غیرقابل قبول بود. با این حال، تفاوت در ماهیت قدرت و ابزارهای مورد استفاده، این مقایسه را پیچیدهتر میکند.
۵. نتایج و دلالتهای سیاسی
بررسی نتایج و دلالتهای سیاسی این استراتژیها، نشاندهنده پیامدهای گستردهای بر نظم جهانی و مقاومت طرف مقابل است.
۵.۱. نتایج جنگ خندق
جنگ خندق با پیروزی قاطع مسلمانان به پایان رسید. علیرغم فشار شدید و شرایط سخت، مقاومت و استراتژی دفاعی مسلمانان، منجر به فروپاشی ائتلاف احزاب و عقبنشینی آنها شد.
تقویت جایگاه اسلام: این پیروزی، قدرت و جایگاه اسلام را در شبهجزیره عربستان تثبیت کرد و به عنوان یک قدرت سیاسی و نظامی مشروع شناخته شد.شکست ائتلاف دشمنان: اتحاد گسترده احزاب، که بزرگترین تهدید علیه اسلام در آن زمان بود، شکسته شد و عملاً توانایی تهاجمی آنها برای مدتی طولانی محدود گردید.
تغییر موازنه قوا: موازنه قوا در منطقه به نفع مسلمانان تغییر یافت و راه برای گسترش اسلام هموارتر شد.
۵.۲. دلالتهای سیاسی استراتژیهای آمریکا
دلالتهای سیاسی استراتژی فشار حداکثری آمریکا و تهدیدات ترامپ، هنوز در حال آشکار شدن است و ابعاد پیچیدهتری دارد.
تشدید مقاومت طرف مقابل: در بسیاری از موارد، سیاست فشار حداکثری و تهدیدات، به جای تضعیف، منجر به تقویت روحیه مقاومت در طرف مقابل شده است. این امر، میتواند به انسجام داخلی بیشتر و آمادگی برای رویارویی منجر شود.
تغییر در نظم منطقهای و جهانی: این سیاستها، تأثیرات عمیقی بر نظم منطقهای و جهانی داشته است. تقویت قدرتهای رقیب، ایجاد ائتلافهای جدید، و افزایش تنشها، از جمله پیامدهای آن بودهاند.
چالش در بازدارندگی: اثربخشی استراتژی بازدارندگی مبتنی بر تهدید، در دنیای امروز با چالشهایی روبرو است. توانایی طرف مقابل در تحمل فشار و یافتن راههای خلاقانه برای دور زدن تحریمها، میتواند این استراتژی را با شکست مواجه کند.
تأثیر بر روابط بینالملل: این رویکرد، روابط آمریکا با متحدان سنتی خود را نیز تحت تأثیر قرار داده و در مواردی، منجر به واگرایی شده است.
۵.۳. مقاومت در برابر فشار
در هر دو سناریو، مقاومت عامل کلیدی در تعیین سرنوشت بوده است. در جنگ خندق، مقاومت جانانه مسلمانان، با وجود شرایط سخت، عامل پیروزی بود. در مورد سیاست آمریکا، مقاومت ایران در برابر فشار حداکثری، توانسته است تا حد زیادی اهداف اولیه آمریکا را ناکام بگذارد. این مقاومت، نه تنها در عرصه نظامی، بلکه در حوزه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نیز نمود یافته است.
۶. نتیجهگیری
مقایسه ساختاری «تهدیدات معاصر آمریکا و جنگ خندق» نشان میدهد که علیرغم تفاوتهای فاحش در بستر تاریخی، تمدنی و ابزارهای مورد استفاده، اصول بنیادین راهبردهای اعمال فشار و جنگ روانی، شباهتهای قابل توجهی دارند. ائتلافسازی علیه یک دشمن، تلاش برای انزوای اقتصادی و نظامی، و استفاده از تهدید به عنوان ابزاری برای وادار کردن طرف مقابل به تسلیم، الگوهایی هستند که در هر دو دوره مشاهده میشوند.
«جنگ خندق» نمونهای از یک ائتلاف بزرگ و تلاش برای نابودی یک نیروی نوظهور بود که با مقاومت سرسختانه و استراتژی دفاعی خلاقانه، با شکست مواجه شد. سیاست فشار حداکثری آمریکا، که در دوران ترامپ به اوج خود رسید، نیز تلاش داشت تا با ابزارهای مدرن (تحریمهای اقتصادی، انزوای سیاسی، و تهدیدات نظامی) یک قدرت منطقهای را مهار کند.
دلالتهای سیاسی این مقایسه، نشان میدهد که مقاومت، انعطافپذیری، و توانایی حفظ انسجام داخلی، عوامل حیاتی در برابر فشارهای خارجی هستند. درک این تشابهات تاریخی، میتواند به سیاستگذاران در طراحی استراتژیهای مؤثرتر و پرهیز از تکرار اشتباهات گذشته کمک کند. تاریخ، درسهای ارزندهای در خود دارد که میتواند در فهم و مواجهه با چالشهای معاصر، راهگشا باشد. اگرچه ابزارها و شرایط تغییر کردهاند، اما منطق قدرت، مقاومت، و بازیهای سیاسی، همچنان ریشههای مشترکی در اعماق تاریخ دارند.