کد خبر: ۱۱۳۸۶۰
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۲

چالش فراروی حکمرانی در ایران

شوشان ـ مسلم سلیمانی :

جامعه ایران، همچون بسیاری از جوامع در حال گذار، با پیچیدگی‌های ساختاری عمیقی روبروست که حکمرانی مؤثر را به معماری ظریفی بدل کرده است. این پیچیدگی تنها در ابعاد اقتصادی یا سیاسی خلاصه نمی‌شود، بلکه در لایه‌های گوناگون هویتی، فرهنگی و اجتماعی ریشه دوانده است. در چنین شرایطی، هر گونه تلاش برای مدیریت جامعه بر پایه یک ایدئولوژی واحد، نه تنها راه‌حلی پایدار نخواهد بود، بلکه می‌تواند به تشدید شکاف‌ها و نهایتاً بی‌ثباتی بیانجامد.

نگاهی به تنوع جمعیتی ایران این واقعیت را به وضوح نشان می‌دهد. از نظر جنسیتی، جامعه تقریباً متوازنی از مردان و زنان تشکیل شده است که انتظار حقوق برابر و عادلانه دارند. هر گونه قانون‌گذاری یا سیاست‌گذاری که موجب احساس تبعیض یا نادیده گرفته شدن در یک جنس شود، اعتماد عمومی را مخدوش و همبستگی اجتماعی را تضعیف می‌کند.

در عرصه فرهنگی و اندیشگی نیز با طيفی از سنتی، مدرن و پست‌مدرن مواجهیم که هر کدام جهان‌بینی، زبان و خواست‌های خاص خود را دارند. حکمرانی موفق باید بتواند پلی میان این افق‌های گوناگون فکری بزند و فضایی برای تعامل و نه تقابل آنها فراهم آورد.

از نظر دانش و تخصص، جامعه به گروه‌های متخصص، جاهل(به این معنی که هر آدمی نسبت به خیلی از امور جاهل است) و کسانی که «توهم دانایی» دارند تقسیم می‌شود. این تقسیم‌بندی، لزوم توجه به نظام آموزشی و رسانه‌ای شفاف و مسئولیت‌پذیر را پررنگ می‌کند تا شکاف میان دانایی و توهم، عمیق‌تر نشود.

اما شاید یکی از بحرانی‌ترین تقسیم‌بندی‌ها، بعد اقتصادی باشد. جامعه‌ای که در آن فاصله طبقاتی به صورت فزاینده‌ای گسترده شده و بخش عمده‌ای از دهک‌های درآمدی زیر خط فقر یا در آستانه آن قرار دارند، همانند «بمبی اتمی» است که هر لحظه امکان انفجار آن وجود دارد. نادیده گرفتن این شکاف، نه تنها اخلاقی نیست، بلکه به لحاظ سیاسی نیز بی‌ثبات‌کننده است.

همچنین، تقسیم‌بندی‌های قومی و مذهبی از دیگر ابعاد مهم این تنوع است. ایران رنگین‌کمانی از اقوام مختلف چون لر، ترک، کرد، عرب، بختیاری و دیگران است که هر یک فرهنگ و جامعه‌شناسی ویژه خود را دارند. از سوی دیگر، جامعه از نظر دینی به شیعه، سنی و اقلیت‌های مذهبی، و از نظر التزام عملی به مذهبی، غیرمذهبی و بی‌تفاوت تقسیم می‌شود. این تنوع، اگر به رسمیت شناخته نشود و در سیاست‌گذاری‌ها بازتاب نیابد، می‌تواند به محرکی برای نارضایتی و اعتراض تبدیل شود.

افزون بر اینها، تغییرات جمعیتی و افزایش جمعیت سالمند در مقابل کاهش نسبی جمعیت جوان، بر پیچیدگی مدیریت جامعه افزوده است. نیازها و نگرش‌های این دو نسل گاه به شدت متفاوت است و حکمرانی باید بتواند بین این نسل‌ها توازن برقرار کند.

در چنین شرایطی، هیچ ایدئولوژی واحدی نمی‌تواند «نخ تسبیح» پیونددهنده این اجزای گوناگون باشد. آنچه می‌تواند این نقش را ایفا کند، پذیرش دو اصل بنیادین است: ایرانیت به مثابه هویت فراگیر و مشترک تمامی این گروه‌ها، و دموکراسی واقعی به معنای ایجاد سازوکارهای نهادینه برای مشارکت همگان در سرنوشت خویش.

دموکراسی واقعی یعنی فضا برای بیان آزادانه تفاوت‌ها، رقابت مسالمت‌آمیز اندیشه‌ها و توزیع عادلانه فرصت‌ها و منابع. اگر این اصل محقق نشود، هر دوره شاهد اعتراضات خشونت‌باری خواهیم بود که هر یک، علاوه بر خسارات مادی و معنوی سنگین، مانعی جدی در مسیر توسعه پایدار کشور ایجاد می‌کند. مسیر ایران امروز، مسیر شنیدن همه صداها و مدیریت عقلانی تنوع‌هاست. این نه یک انتخاب، که یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است.

نظرات بینندگان