امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان - دکتر محمد دورقی :
تابستان ِخوزستان، سال به سال، دست آنانی که اعتقاد دارند جهنم در همین دنیاست، پر از برهان و استدلال میکند. اگر بالزاک یک کتاب *چرم ساغری* داشت، در خوزستان، آفتاب، روزانه هزاران چهره را میسوزاند و پوست آنها را به چرم ساغری تبدیل میکند.گویی خوزستان در اثر نیروی گریز از مرکز ناشی از چرخش زمین دور خورشید، از سیاره زمین کنده شده و به سمت آفتاب پرتاب شده است طوری که خود به خورشیدکی مشتعل تبدیل شده است.
مهم نیست نام و عنواناش چه باشد هر *ماهی* که ما را از میان فکین آفتاب تابستان خلاص کند *ماه مهر* است. *مهر*، برای ماهی که به شفاعت ما برخاسته تا تابستان ما را تا آنسوی دروازههای پاییز تعقیب نکند، بیشتر صفت است تا اسم.
در گریز از آفتاب تابستان، خاکآلود و خسته، با چهرهای سوخته از هرم آفتاب و لبهایی داغمه بسته و خشک، افتان و خیزان، خود را تا مرز پاییز رساندهایم. سخت جان و رجامند، از همه عناصر نسلکشی تابستان رهیدهایم .گردوخاک، بی آبی، بیبرقی، شرجی عصارهگیر و سموم سفاک و طاقت پز؛ و حالا اینجاییم. ملول و کم نفس؛ در مرز آتش و مهر. بر درگاه گسستگی و گمگشتگی. در آستانه سراب و عطش. آونگ میان آروارههای تابستان و رویای رهیدن.
یک نفر با ردای زرد بلندی از دروازه پاییز بیرون میآید و دستهایش را از هر دو طرف باز میکند و جلوی تابستان میایستد. رویاست یا هذیان عطش؟! نمیدانیم. بلند میشویم؛ خاک و خاکروبه از دامان میتکانیم و هراسزده و لرزان، در پس پشت آن ردای زرد بلند، پناه میگیریم و امیدوارانه به شمایل هیبتمند آن شفیع ِ زردپوش چشم میدوزیم. صدایی معتدل اما جزمیتدار و یقین آمیز در آن دشت غارت زده میپیچد:
*بس کن مرد! رضا بده. برشتهتر از این میخواهیشان؟! کوتاه بیا! نمی بینی چه به روزشان آوردهای؟!*
نگاهش که میکنیم می فهمیم که مِهر است و برای مهرگستری و شفاعت آمده است. آوازهی میانهروی و اعتدالاش را شنیده بودیم و حالا شمایلاش را میبینیم. چه حضور کریمانه و دادگرانهای. ماهی در قامت منجی. صحبتهایش، آشتیجویانه و دلنشین و عدالت و اعتدالش، در قول و قامت، نمایان است.
تابستان، در برابر این شمایل شورمند و متین، چون غولی که شیشهی عمرش را به سنگ کوبیده باشند، واپسین خرهاش را میکشد و متجاسرانه، شرار نفساش را بر چهرهی کم هیجان مهر میتوفد. مهر اما از هرم تابستان هراس ندارد.میایستد و خوشمنش و شکیبا، به تابستان لبخند میزند.شارهای شیرین از شوق شره میکند بر دشت. لبخند مهر، معجزه را رقم میزند .تابستان، غیض بیدلیلاش را فرو میخورد و لهیب در کام میکشد و کوتاه میآید. و در پیاش روزها هم کوتاه میآیند و شرمی ملایم به گونههای آفتاب میدود. تفاهمی در مرز پاییز و تابستان برای عفو خوزستان. برای بخشش خاکسترنشینان. و بلاخره تابستان، به جنگی که از اوایل اردیبهشت راه انداخته بود، پایان میدهد و آتش بس، از پس آتش ۵ ماهه تابستان، حکمفرما میشود. شکننده نباشد این آشتی؟!
با این واهمه، از خاک بلند میشویم و نفسنفس زنان نگاهی از سر امتنان به مهر میاندازیم.
نگاه مهر، بوی انار و اعتدال میدهد. بوی دانش و دهش. نگاهمان که میکند از رنج آن تابستان بلند جز خاطرهای محو، چیزی در خاطرمان نمیماند. رنجزدایی میکند از رنجیده خاطران . مهر برای ما خوزستان اول سال است. آغاز از نیمه. سالهای ما خوزستانیها شش ماههاند. شش ماه تلف شده توسط تابستان که محض زنده ماندناند و شش ماه برای زندگی.
*آغاز سال نوی خوزستانیها و حلول ماه ِمهر، بر همه مهراندیشان رهیده از تعقیب تابستان مبارکباد!*