امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ فاضل خمیسی :
رفت که بخوابه، از بیداری به تاریکی غوطه خورد، صدای جیره، جیرجیرکی آمد چقدر اسم بامسمایی!
هیچی بدتر از این اینست که دکترا بگویند کاری از دستشان بر نمی آید، توقفگاه خاطرات و سنگینی پاها...
پرده ی سراب زندگی به کناری رفت، بارها برای غم از دست دادن اطرافیان و آشنایانش به سوگ نشست و به مرور برایش قابل فهم بود که همگی رفتنی اند، اما اینبار فرق می کرد، قرار بود «خودش» برود..
وقتی کاری فقط یکبار اتفاق بیافتد و غیرقابل تکرار باشد دیگر تجربه نیست، عبوری است بی بازگشت...
با مرگ هیچکس نسل بشر منقرض نمی شود فقط اعداد و کلمات جابجا
می شوند.
حس کرد رسم بی رحمانه ای است، کوچه بیشتر از «او» عمر می کند.
جایی خوانده بود که در پس زندگی «رنج» است، و در آن سیاهی شب بین حسرت و رنج، درمانده ی انتخاب بود.
ای کاش بیشتر می خندید و برای دیدن بیابان وقت بیشتری می گذاشت،
ای کاش در صف خرید بستنی بیشتر می ایستاد و افراد جلوتر از خودش را
نمی شمارد.
درماندگی بین خواب و درد او را خمار و
بی حوصله کرد، بلند شد که تلویزیون را روشن و خود را سرگرم کند که یادش آمد به خود قول داده بود که دیگر هرگز انسانها را بصورت «مجازی» نبیند.
یهویی یاد عشقش افتاد، درد کمتر شد، چراغ را روشن و به سراغ آلبوم عکس رفت...