کد خبر: ۱۱۳۶۷۵
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۸
خطاب به دکتر پزشکیان

دردنامهٔ تبعیض بر نخبگان خوزستان

شوشان ـ سیداحمد یاسری :

 

دکتر جان،
ما همان‌هایی هستیم که برای پیروزی شما، برای برآمدن طلوعی تازه از دل تاریکی، از جان و دل مایه گذاشتیم؛ با چه شوق و شور و چه لهف و اشتیاقی برای عدالت، برای انصاف، برای روزی که صدای خوزستان هم شنیده شود. امید داشتیم که زخم‌های این سرزمین کهنه روزی با دستانی دلسوز التیام گیرد.

بی‌آبی و بی‌برقی را در گرمای ۶۰ درجه تحمل کردیم؛
خشکسالی، غبار، دود و هوای ناپاکِ پی‌درپی را به جان خریدیم.
طبیعت گاه با ما نساخت، گاه با ما ساخت؛ اما دست‌کم تبعیض را از طبیعت انتظار نداشتیم.
با تغییر فصول، با بارندگی و سرما، طبیعت به فکر ما بود؛ اما انسان‌ها نه.

گرانی و تورم را به‌خاطر تحریم‌های ظالمانه بخشیدیم، خاک و دود و مازوت را تاب آوردیم؛
*اما بی‌عدالتی را نه.*


دکتر جان،
شعار عدالت و انصاف قرار بود سنگرِ امید ما باشد؛ قرار بود نخستین گام در مسیر رفع تبعیض باشد…
*اما نه‌تنها تبعیض کم نشد، بلکه زخم‌ها عمیق‌تر شد و داشته‌هایمان یکی‌یکی از دست رفت.*

*امروز در خوزستان عدالت غریب است.*


*💠و بدتر از آن: ما که کنار شما بودیم، دیگر نیستیم…*
*نه اینکه نباشیم؛ بلکه حذف شدیم.*

مدیر ارشد منتخب شما در استان همهٔ ما را کنار زد؛ همهٔ نخبگان، فعالان، ستادی‌ها و نیروهای ارزشی، شایسته و کارآمدی را که ستون اعتماد مردم بودند، حذف کرد و تنها به یک حلقهٔ خاص دل بست.

نه اصلاحی شد، نه اصولی رعایت شد، نه وفاقی عادلانه، نه اقدامی مؤثر.

تنها صحنه‌ای مضحک از جابه‌جایی صندلی‌ها: مدیری را از آن اداره برداشتند و بر صندلی دیگری نشاندند؛ دیگری را آوردند و همان حلقهٔ ناکارآمد را دوباره و دوباره تکرار کردند.

شایستگان حذف شدند، اشرافیان بر صدر نشستند؛

توانمندان کنار زده شدند، نزدیکان بر مسندها تکیه زدند.

هیچ فعال دلسوزی، هیچ نخبهٔ مسئولیت‌پذیری از وضعیت خوزستان راضی نیست.

دکتر جان، قرار بود «عون» باشند، اما «فرعون» شدند.

خوزستان را ملک شخصی خود و اطرافیانشان تصور می‌کنند؛ گویی سکوی امتیازگیری است، نه میدان خدمتگزاری.

*و اینجاست که به تلخ‌ترین حقیقت می‌رسیم:*
اگر خواستی کشوری را نابود کنی، هیچ چیز را سر جای خودش مگذار.
پست‌ها را به نااهلان بسپار؛
مکانیک را وزیر بهداشت کن، طبیب را وزیر دفاع، سبزی‌فروش را مسئول عمران.
*تخصص را خوار کن و شایستگی را له.*
این نسخهٔ ویرانی است… و این دقیقاً همان چیزی است که امروز در خوزستان در حال وقوع است.

دکتر جان،
امیدهای ما خاک شد.
اما هنوز صدایمان را داریم؛ و این آخرین فریادمان است پیش از ناامیدی کامل.

*چند روز دیگر قرار است شما و هیئت دولت به خوزستان بیایید.*
آیا می‌دانید فعالان واقعی این استان، نیروهای دلسوز، نخبگان، ستادی‌ها، دانشگاهیان و مدیران جوان و باانگیزه، از وضع موجود عمیقاً ناراضی و تلخکام هستند؟

آیا می‌دانید امروز بیش از همیشه، فاصلهٔ مردم و دولت در خوزستان در حال شکاف خوردن است؟

خواهش می‌کنیم فریب مداحانِ قدرت، منتفعان و تریبون‌داران بی‌درد را نخورید.
صاحبانِ حق ناراضی‌اند، نه صاحبان رانت.

دکتر جان،
این یک شکایت‌نامه نیست؛ یک فریاد است.
فریاد نخبگانی که حذف شدند؛
فریاد جوانانی که امیدشان را بر باد رفته می‌بینند؛
فریاد استانی که سال‌هاست بیشترین ثروت را می‌دهد و کمترین عدالت را می‌گیرد.

ما هنوز دست رد بر سینهٔ امید نمی‌زنیم.
اما این آخرین بار است که بی‌پرده می‌گوییم:
فکری برای خوزستان کنید.
فکری برای نخبگان حذف‌شده، برای عدالتِ دفن‌شده، برای امیدهای سوخته.

خوزستان هنوز ایستاده؛
اما اگر عدالت برنگردد،
*نکند روزی برسد که خوزستان هم دیگر نای ایستادن نداشته باشد…*

نظرات بینندگان