کد خبر: ۱۱۳۸۳۰
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۵۴
ابهام تاکتیکی و جنگ کم‌شدت؛

بازخوانی گام دوم راهبرد امریکا و اسراییل علیه ایران«تحلیل الگوی جنگ ترکیبی، عملیات فریب و تصاعد ابهام امنیتی علیه ایران»

شوشان ـ سیدعلی حمیده کیش :


مقدمه
دیدار بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ در ۲۹ دسامبر ۲۰۲۵ را باید فراتر از یک ملاقات دیپلماتیک متعارف ارزیابی کرد. این دیدار نشانه‌هایی روشن از ورود به مرحله دوم جنگ ترکیبی امریکا و اسراییل علیه ایران را در خود داشت؛ جنگی که برخلاف الگوهای کلاسیک، بیش از آنکه ماهیت سخت‌افزاری و نظامی داشته باشد، بر سازوکارهای اطلاعاتی، امنیتی، ادراکی و اجتماعی استوار شده است. منطق کنش در فضای جنگ نامتقارن بر این اصل بنیادین استوار است که هر بازیگر، قدرت مازاد خود را در حوزه ضعف‌های ساختاری و کارکردی طرف مقابل به کار می‌گیرد. در این چارچوب، تحولات اجتماعی، اقتصادی و هنجاری ایران طی سال‌های اخیر، به بخشی از میدان نبرد ترکیبی علیه امنیت ملی کشور تبدیل شده است.
۱- تصاعد ابهام امنیتی و منطق تهدید مرحله‌ای امریکا
راهبرد ترامپ در مواجهه با ایران بر سه مؤلفه اصلی استوار است: مهار، محدودسازی و رویارویی تاکتیکی. 
تجربه سیاست او در قبال ونزوئلا نشان می‌دهد که دیپلماسی در نگاه ترامپ، همواره هم‌زمان با آماده‌سازی گزینه‌های سخت و حتی براندازانه پیش می‌رود. در مورد ایران نیز، تهدیدات امنیتی امریکا ماهیتی تدریجی، تصاعدی و مشروط دارد؛ بدین معنا که کنش عملیاتی مستقیم، تنها در شرایطی فعال می‌شود که بسترهای اجتماعی و ادراکی لازم برای کاهش هزینه‌های آن فراهم شده باشد. تورم مزمن، فرسایش سرمایه اجتماعی، و تضعیف انسجام سیاسی–اجتماعی، همگی در زمره متغیرهایی هستند که می‌توانند آستانه اقدام تاکتیکی امریکا و اسراییل را کاهش دهند. تجربه ناکامی عملیات نظامی اسراییل در ژوئن ۲۰۲۵ نیز مؤید این واقعیت است که انسجام اجتماعی و همبستگی سیاسی نقش بازدارنده‌ای تعیین‌کننده در برابر کنش نظامی دشمن ایفا می‌کند. هرگاه جامعه، ساخت سیاسی و نیروهای نظامی در یک مدار ادراکی مشترک قرار گیرند، هزینه عملیات خصمانه به‌طور معناداری افزایش می‌یابد.
۲- پیامدهای اجتماعی و ساختاری ابهام امنیتی در ایران
ایران در مقطع کنونی با پدیده‌ای قابل توصیف به‌عنوان امنیتی‌شدن فراگیر محیط سیاسی و اجتماعی مواجه است. جنگ ترکیبی اسراییل علیه ایران، به‌ویژه در لایه‌های اجتماعی و ادراکی، بر بسیج «گروه‌های خاکستری» و فعال‌سازی لایه‌های میانی جامعه متمرکز بوده است.وجود شبکه‌های آشوب‌ساز نیمه‌فعال و حفظ قابلیت سازماندهی آنان برای موج‌های بعدی ناآرامی، نشان می‌دهد که تهدید صرفاً مقطعی یا گذرا نیست، بلکه ماهیتی مرحله‌ای و انباشتی دارد. در چنین شرایطی، هرگونه کنش نظامی یا امنیتی امریکا می‌تواند به خلأ قدرت ادراکی و امنیتی منجر شود. در غیاب یک آلترناتیو سیاسی منسجم، جامعه در معرض وضعیتی قرار می‌گیرد که توماس هابز از آن به‌عنوان وضعیت «جنگ همه علیه همه» یاد می‌کند. فروپاشی نقش «لویاتان» به‌مثابه نیروی سامان‌بخش، نه‌تنها ثبات سیاسی را تهدید می‌کند، بلکه زمینه را برای منازعات هویتی، قومی و نسلی فراهم می‌سازد؛ وضعیتی که پیامدی جز فرسایش انسانی و تضعیف تمامیت ملی نخواهد داشت.
۳- آموزه جنگ کم‌شدت و ابهام تاکتیکی در دکترین ترامپ
دکترین امنیتی ترامپ مبتنی بر جنگ کم‌شدت، چندلایه و تصاعدیابنده است؛ الگویی که در آن، عملیات فریب، دیپلماسی متناقض و کنش‌های نیابتی به‌طور هم‌زمان به کار گرفته می‌شوند. الهام‌گیری آشکار ترامپ از آموزه‌های «سون تزو» و منطق «پیروزی بدون جنگ» در کتاب هنر معامله، سبب شده است که ابهام تاکتیکی به یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی امریکا تبدیل شود.اظهارات متناقض تیم امنیت ملی امریکا، از جمله همسویی کلی اما تفاوت‌های تاکتیکی میان ترامپ، دی.جی. ونس، پیت هگست و مارکو روبیو، نه نشانه سردرگمی، بلکه بخشی از عملیات فریب ادراکی است. هدف این الگو، وادار ساختن طرف مقابل به خطای محاسباتی و افزایش هزینه تصمیم‌گیری راهبردی اوست.
۴- نتیجه‌گیری راهبردی
تحولات دی‌ماه ۱۴۰۴ و نشانه‌های فزاینده ابهام امنیتی نشان می‌دهد که ایران در آستانه مرحله‌ای حساس از مواجهه با جنگ ترکیبی امریکا و اسراییل قرار دارد. تهدید علیه ایران ماهیتی چندبعدی، درهم‌تنیده و فرسایشی یافته و پاسخ به آن نیز نمی‌تواند صرفاً نظامی یا امنیتی باشد. عبور از این وضعیت، مستلزم انسجام‌بخشی اجتماعی و بازسازی سرمایه اجتماعی؛ تحرک دیپلماتیک فعال و هدفمند برای افزایش هزینه‌های بین‌المللی کنش خصمانه؛ ارتقای آمادگی نظامی و بازدارندگی هوشمند؛ و مهم‌تر از همه، اقناع ادراکی جامعه در شرایط بحران است. ایران زمانی می‌تواند ابهام تاکتیکی تحمیل‌شده از سوی ترامپ را خنثی کند که موازنه هزینه؛ فایده کنش عملیاتی را به زیان طرف مقابل تغییر دهد.

در چنین چارچوبی، کنش متقابل حساب‌شده و حتی ضربه دوم بازدارنده، نه‌تنها باقواعد حقوق بین‌الملل مغایرتی ندارد، بلکه بخشی از منطق تثبیت امنیت ملی در عصر جنگ‌های ترکیبی محسوب می‌شود.

نظرات بینندگان