کد خبر: ۱۱۳۸۸۵
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۳

در اهمیت دکتر عارف

شوشان ـ عبدالرضا داوری :

چند روز قبل، در دیداری که به همراه تعدادی از فعالان رسانه‌ای با دکتر محمدرضا عارف، معاون اول رئیس‌جمهور داشتم، جمله‌ای کلیدی از او شنیدم که به‌روشنی می‌توان آن را یکی از دقیق‌ترین صورت‌بندی‌ها از نسبت دولت، نظام و مردم در شرایط کنونی کشور دانست. دکتر عارف گفت: «دولت، هم ویترین نظام است و هم نقطه اصلی اتصال نظام و مردم است. دولت باید سیاست‌های نظام را در بستر رضایت مردم پیش ببرد. دولت نمی‌تواند نقش اپوزیسیون نظام را بازی کند، چرا که در این صورت، از همه کارکردهای خود ساقط می‌شود.»
این جمله، فراتر از یک گزاره مدیریتی یا توصیه اجرایی، ناظر به یکی از بنیادی‌ترین مسائل حکمرانی در جمهوری اسلامی است؛ مسئله‌ای که طی سه دهه گذشته یا به‌درستی فهم نشده یا آگاهانه دچار تحریف شده است. نسبت دولت با نظام و نسبت دولت با مردم، اگر دچار اختلال شود، نه سیاست‌گذاری معنا خواهد داشت و نه رضایت اجتماعی قابل بازسازی خواهد بود.
جایگاه معاون اول رئیس‌جمهور در ساختار اجرایی ایران، جایگاهی کلیدی و منحصر‌به‌فرد است. این جایگاه نه صرفاً یک مقام اداری است و نه صرفاً یک نقش هماهنگ‌کننده؛ بلکه نقطه تلاقی عقلانیت اجرایی، سیاست‌های کلان نظام و مطالبات متکثر جامعه است. اهمیت دکتر عارف دقیقاً در اینجاست که این موقعیت را به‌مثابه یک نقش راهبردی فهم می‌کند، نه یک منصب تشریفاتی یا صرفاً اجرایی.
تأکید دکتر عارف بر این‌که دولت نمی‌تواند نقش اپوزیسیون نظام را ایفا کند، ناظر به یک خطای راهبردی رایج در تجربه حکمرانی سه دهه اخیر است. دولتی که خود را در موقعیت معترض، منتقد یا طلبکار از ساختار بالادست تعریف می‌کند، در عمل نه توان حل مسئله دارد و نه می‌تواند اعتماد عمومی را حفظ کند. چنین دولتی هم سرمایه اجتماعی خود را فرسوده می‌کند و هم انسجام درونی نظام را تضعیف می‌سازد.
در مقابل، فهم دولت به‌عنوان «ویترین نظام» به معنای پذیرش مسئولیتی سنگین است. ویترین محل فرافکنی و شانه خالی کردن از مسئولیت نیست؛ ویترین جایی است که مردم از خلال آن، کل نظام را قضاوت می‌کنند. مردم نظام را نه از طریق بیانیه‌ها و سخنرانی‌ها، بلکه از طریق عملکرد دولت لمس می‌کنند. همین واقعیت است که دولت را ناگزیر می‌کند سیاست‌های کلان را نه در تعارض با رضایت مردم، بلکه در بستر همراهی اجتماعی پیش ببرد.
اهمیت دکتر عارف در این است که این نسبت را به‌درستی صورت‌بندی می‌کند. او نه مردم را در برابر نظام قرار می‌دهد و نه نظام را در برابر مردم. دولت، در این نگاه، واسطه‌ای مسئول و فعال است که باید سیاست‌های نظام را به زبان مردم ترجمه کند و مطالبات مردم را به‌صورت نهادمند و عقلانی به ساختار تصمیم‌گیری منتقل سازد. این همان نقطه‌ای است که هم به انسجام نظام کمک می‌کند و هم زمینه همدلی و همراهی اجتماعی را فراهم می‌سازد.
در شرایطی که شکاف دولت–مردم به یکی از جدی‌ترین چالش‌های حکمرانی در ایران تبدیل شده است، چنین نگاهی نه یک موضع‌گیری ساده، بلکه یک سرمایه راهبردی است. اهمیت دکتر عارف بیش از آنکه به سوابق دانشگاهی یا مدیریتی او بازگردد، به همین فهم عمیق از نقش دولت در معماری قدرت و رضایت اجتماعی بازمی‌گردد؛ فهمی که اگر مبنای عمل قرار گیرد، می‌تواند بخشی از گره‌های انباشته سیاست و جامعه را باز کند.

نظرات بینندگان