کد خبر: ۱۱۳۹۷۸
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۲۳
غفور کریمی

ریشه‌ها و پیامدهای ضدیت دولت‌های عربی با ایران پس از انقلاب اسلامی

شوشان ـ غفور کریمی - تحلیلگر مسائل سیاسی :


انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ نقطه عطفی در روابط ایران با همسایگان عرب خود بود. تحولات داخلی ایران، شعارهای انقلابی آن و تغییر ماهیت نظام سیاسی، منجر به شکل‌گیری جبهه‌ای از مخالفت‌ها و گاه خصومت‌های عمیق در میان بسیاری از دولت‌های عربی، به‌ویژه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، مصر، اردن و عراق گردید. ضدیت دولت‌های عربی با ایران پس از انقلاب، پدیده‌ای چندوجهی بود که ریشه در نگرانی‌های ایدئولوژیک، ژئوپلیتیک و امنیتی داشت. همکاری مالی و اطلاعاتی با عراق در دوران جنگ، همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی گسترده با آمریکا و مشارکت فعال در تحریم‌های اقتصادی و تکنولوژیک، و همکاری‌های رو به رشد با اسرائیل، نمونه‌های بارز این رویکرد بوده و هستند. این ضدیت، تأثیر عمیقی بر موازنه قدرت، امنیت منطقه‌ای و روابط ایران با همسایگان عرب خود گذاشته است و همچنان و کماکان یکی از عوامل اصلی تنش در خاورمیانه محسوب می‌شود که با جنگ اخیر به اوج خود رسیده است. انقلاب اسلامی ایران، نه تنها یک دگرگونی داخلی، بلکه یک زلزله ژئوپلیتیک در خاورمیانه بود. در حالی که تهران نوید صدور انقلاب و مقابله با استکبار را سر می‌داد، بسیاری از پایتخت‌های عربی، از ریاض و قاهره تا ابوظبی و امان، هراسان از آینده‌ای بودند که نظم سنتی منطقه را بر هم میزد. این هراس، به سرعت به یک استراتژی عملیاتی تبدیل شد؛ استراتژی ضدیت که اشکال مختلفی به خود گرفت و نقشه خاورمیانه را برای دهه‌ها بازتعریف کرد.
ماهیت ایدئولوژیک انقلاب اسلامی، با رویکرد ضد غربی و ضد صهیونیستی صریح، و همچنین تلاش برای صدور انقلاب، نگرانی‌های عمیقی را در میان دولت‌های عربی محافظه‌کار و سکولار یا پادشاهی‌های منطقه برانگیخت. این نگرانی‌ها عمدتاً بر سه محور استوار بود:
ترس از شورش‌های داخلی با الهام از انقلاب ایران، به‌ویژه در کشورهایی که دارای جمعیت شیعه قابل توجه یا نارضایتی‌های اجتماعی بودند. حذف ناگهانی متحد آمریکا در ایران و ظهور یک قدرت انقلابی و غیرقابل پیش‌بینی، موازنه قدرت سنتی را در منطقه بر هم زد. تقویت احتمالی نفوذ شیعیان در منطقه، که در تضاد با دیدگاه‌های قاطبه‌ی سنی‌محور دولت‌های عربی بود.
در طول جنگ هشت ساله ایران و عراق بخش عمده‌ای از کشورهای عربی با تأمین مالی گسترده، ارائه اطلاعات نظامی و سیاسی، و تسهیل صادرات نفت و همچنین تحویل سوخت در شرایط خاص به ماشین جنگی عراق، به صدام کمک کردند. هدف اصلی، جلوگیری از پیروزی ایران و تقویت صدام بود تا از صدور انقلاب جلوگیری شود. اردن نیز با گشودن مسیرهای ترانزیتی برای عراق، نقش مهمی ایفا کرد. حتی مصر و سودان با وجود اختلافات با عراق، با ارسال تسلیحات و مستشاران نظامی به صدام پیوستند. این همکاری، هرچند به صورت علنی در مواردی محدود بود، اما در عمل، جنگ را برای ایران به چالشی بس گران تبدیل کرد.
پس از گروگان‌گیری در سفارت آمریکا و قطع روابط، ایران به دشمن اصلی سیاست خارجی آمریکا در منطقه تبدیل شد. دولت‌های عربی، به دلایل مختلف از جمله حفظ روابط با آمریکا، مقابله با نفوذ ایران، تأمین امنیت رژیم‌های خود به پایگاه‌های اطلاعاتی و عملیاتی برای آمریکا تبدیل شدند. ارائه اطلاعات در مورد فعالیت‌های ایران، تسهیل عملیات نظامی آمریکا در منطقه با تأسیس و توسعه پایگاه‌های نظامی متعدد و همکاری در زمینه تحریم‌های همه جانبه، از جمله این اقدامات بود. این همکاری‌ها، به‌ویژه پس از جنگ اول خلیج فارس و در دوران اشغال عراق، تشدید یافت.
در دهه‌های اخیر، به‌ویژه پس از توافقات اسلو و افزایش نگرانی مشترک از نفوذ منطقه‌ای ایران، همکاری دوّل عربی با ایالات متحده و رژیم صهیونیستی آشکارتر شده است. کشورهای عربی به دلایل مختلف (مبارزه با گروه‌های مورد حمایت ایران مانند حماس یا حزب‌الله، مقابله با برنامه هسته‌ای ایران، و ایجاد جبهه‌ای متحد علیه تهران) به اشتراک‌گذاری اطلاعات امنیتی و اطلاعاتی با اسرائیل پرداخته‌اند. این همکاری در قالب تبادل اطلاعات در مورد فعالیت‌های ایران در منطقه، صورت گرفته است. 
این ضدیت، منطقه را وارد دهه‌ها تنش و درگیری نیابتی کرد. اتحادهای منطقه‌ای جدیدی شکل گرفت که اغلب حول محور مقابله با ایران تعریف می‌شدند. جنگ‌ها و تنش‌های ناشی از این ضدیت، هزینه‌های هنگفتی را بر ملت‌های منطقه تحمیل کرد. در سوی دیگر، آمریکا که ایران را دشمن شماره یک خود می‌دانست، به دنبال متحدانی قابل اعتماد در منطقه گشت. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، با ترس از نفوذ ایران و اتکا به چتر امنیتی آمریکا، به چشم وگوش واشنگتن در منطقه تبدیل شدند و در خصوص پیشبرد اهداف ایالات متحده نقش کاتالیزور را ایفا نمودند. این پکیج های ظالمانه عملاً ایران را در محاصره اطلاعاتی قرار می‌داد. از این رو، دفاع از منافع ملی ایران، به چالشی مضاعف و اصلی نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد.
و اما تل‌آویو؛ دشمن دیرینه اعراب، ناگهان به دوست اعراب و شریکی بالقوه در برابر تهران تبدیل شد. با افزایش نگرانی‌ها از برنامه هسته‌ای ایران و نفوذ منطقه‌ای آن، برخی کشورهای عربی به اشتراک‌گذاری اطلاعات امنیتی و اطلاعاتی با اسرائیل رو آوردند. این همکاری، گرچه هنوز از سوی برخی کشورها به طور کامل آشکار نیست، اما پیمان ابراهیم این همکاری ها را نمایان کرد، همکاری‌هایی که پیامدهای آن بسیار عمیق است. این ضدیت چندلایه، منطقه‌ای پرتنش و بی‌ثبات را رقم زد؛ جایی که جنگ‌های نیابتی، مسابقه تسلیحاتی و ائتلاف‌های پنهان، به بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست روزمره تبدیل شده‌اند. ایران، از یک سو با میراث انقلاب و ایدئولوژی ضداستکباری خود، و از سوی دیگر با فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی، یک تنه در میدانی پیچیده در حال بازیگری و مقاومت است؛ میدانی که نقشه آن را نه تنها منافع ملی، بلکه ترس‌ها و اتحادهای ناخواسته ترسیم کرده‌اند و اما دولت های عربی پس سال‌ها نمایش آسایش، رفاه و ثبات پوشالی، مشارکت با صدام، آمریکا و اسرائیل برای تولید رنج برای مردم ایران، اکنون لهیب آتش ناشی از انفجار موشک های ایرانی در سرزمین خود را با  سوزشی دردناک احساس می‌کنند.
حال که ایالات متحده با همکاری رژیم اسرائیل، از سرزمین های اسلامی و با همکاری‌های بی‌دریغ دولت‌های عربی ایران را با هجمه‌ای همه جانبه مواجه ساخته است دیگر زمان مماشات و استفاده از گروه‌های نیابتی به پایان رسیده است و ایران مستقیماً سرزمین‌هایی که از درون مرزهای آن به سوی ایران آتش روانه نموده است را هدف قرار داده است. بدون شک جنگ تحمیلی ایالات متحده علیه ایران خاتمه خواهد یافت اما رابطه ایران با دولت‌هایی که به صورت مستقیم و غیر مستقیم در جنگ علیه ملت ایران با مهاجمین همکاری داشته‌اند نیاز به باز تعریفی اساسی خواهد داشت. باز تعریفی که می‌بایست خطوط قرمز ایران را در فردای پس از جنگ به صورت دردناک به کشورهای مذکور چشانده و تفهیم شود.

نظرات بینندگان
captcha