کد خبر: ۱۱۴۰۱۹
تاریخ انتشار: ۰۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۹

پارادوکس های رفتاری ترامپ

شوشان ـ محسن بیداروند:

در مقالات قبل به پارادوکس های رفتاری آمریکا خصوصا شخص ترامپ اشاره شد.که او بعنوان ناپخته ترین رییس جمهور امریکا چگونه در این مدت با رقص و نعل وارونه ، دیپلماسی فریب را براه انداخته تا به هیچ تعهدی پایبند نباشد. لذا ما بااین گنده لات فریبکار ،و شورشگر بی تاریخ ،و شومن سخیف ،و دلقک بی حس و حواس بی تعادل و نسل بجا مانده از گانگسترهای وحشی در ان میز پر متناقض به هیچ نتیجه ایی نخواهیم رسید..
 ایران از دیر باز از یک جایگاه و منزلت و منافع و تمامیت ارضی و قدرت بالایی  برخوردار بود. ایران نخستین حکومت جهانی و بزرگترین امپراطوری بود که جمعیت جهان را اداره می کرد. کشوری که به لحاظ فرهنگ و هنر و ادبیات و معماری و اقتصاد در کل جهان تاثیر گذار بود. بعنوان نمونه خلیج فارس  مخزن نفت جهان نام گرفت. باید تاریخ ایران را بدرستی بشناسیم. موقعیت ژئو پلتیک در عرصه بین الملل و مسیر راهبردی و ممتاز او از اهمیت فوق العاده ای در جهان برخوردار بود مسیری بسیار مناسب و امن که فروش محصولات کشورهای صنعتی از این گذرگاه عبور می‌کرد. اما امپریالیسم جهانی از جان خاورمیانه خصوصا ایران چه می خواهد. امروز اروپا در کدام سوی  تاریخ ایستاده است. بعد از جنگ جهانی دوم اروپا و دنیای غرب بعد از آن کشتارهای بی رحمانه و جنگ های خانمانسوز  به این فکر فرو رفتند. که اگر برای ملت خود آرامش می خواهند. اگر بدنبال این هستند که ملت هایشان در کازینوها و دیسکوها و نایت کلاب ها و میخانه ها و کاباره ها و باشگاه ها و کازینوهای و قمارخانه ها و لاس و گاس های گردشگری. فستیوال های فرهنگی و ورزشی و ایجاد دانشگاه‌ها و دزدیدن مغزها  . باید شبانه روز در خاورمیانه جنگ باشد.لذا دور هم نشستند  و با ایجاد یک اتاق فکر تحت عنوان سازمان ملل منافع کشورهای دیگر را به غارت بردند. بسیار هوشمندانه به این اتاق فکر اعتبار دادند. اولین اتاق فکری که هژمونی منطقه را تا امروز به نفع خودشان تغییر داد. اتاق فکری تحت عنوان سازمان ملل که این اعضا حق وتو دارند. خاورمیانه و خلیج فارس را جز مناطق کلیدی خودشان بحساب آوردند. و بعد از جنگ جهانی دوم به هیچ کسی اجازه ندادند که این هژمونی کلیدی را بهم بزند. یا به چالش بکشاند. هیچ قدرتی نباید در این منطقه کلیدی منافع دنیای غرب خصوصا آمریکا را بخطر بیندازد. تا اینکه انقلاب ایران رقم خورد و بعنوان یک محور قوی و ژئو پلتیک در منطقه شناخته شد. و این یک واقعیتی ست که اتفاق افتاد. آمریکا از روز نخست شدیدن با این هژمونی قوی در منطقه مخالف بود. چون ایران بر تنگه هرمز این شاهرگ کلیدی که تمامی مسیرهای اقتصادی جهان از آن عبور می‌کند  مسلط شد. و بازوی نظامی ایران تا امروز بسیار عالی نقش حیاتی خود را ایفا کرده بود. امپریالیسم جهانی در منطقه با چنین قدرت قوی مخالف بود. و به ایران بعنوان یک رقیب تاریخی نگاه می کرد. لذا باید تحت هر شرایطی جلو رشد آنرا می گرفت. آنها به این نتیجه رسیدند که باید ایران فلج شود. ایران فلج شده ای که توان راه رفتن را نداشته باشد. ایران با یک تمدن کهن و یک رقیب حساس برای آنها دردسر ساز بود. آنها نه طرفدار حقوق بشرند.. نه برای ما دمکراسی می خواهند. آنها سر بزنگاه ها از شرایط موجود بنفع خود بهره برداری می‌کنند. آنها پشت شعارهای حقوق بشری سنگر گرفته اند تا آرام آرام زیر ساخت های اقتصادی و اجتماعی ما را از بین ببرند. بواقع آنها دشمن ایران و ایرانی‌اند. و در نهایت کلید تجزیه ایران و یا تکه تکه شدن آنرا بزنند. ایران قوی تهدید بزرگی برای دنیای غرب است. به پارگراف اول برگردیم.. امتیازات بر مبنای قدرت تعریف می‌شود. پارادوکس جهانی را باید بر مبنای قدرت تغییر داد..شاهکاری که نیروهای نظامی ما در جنگ 12 روزه از خود نشان دادند. قدرت در زور بازوی نطامیان ما تغییر کرد. حتا اگر در حین جنگ مذاکره و یا گفتگو و یا چانه زنی صورت می گرفت. باز ریشه در قدرت نظامی ما داشت. به کشور بدون قدرت امتیازی داده نمی شود.دیگر قادر نیستند؛ توان و دانش علمی و هسته ای ما را از بین ببرند. این توان در دهه های اخیر غول ترین سلاح های دفاعی را ساخته است. همان زور بازویی که در سطر این نوشتار به آن اشاره شد. به همین دلیل تمامی کشورهای دنیا قدرت نظامی ما را دیدند. آمریکا از ابتدای انقلاب بر اساس چه اختیاراتی ما را تحریم می کرد.

در دهه های اخیر ائتلاف به رهبری ایالات متحده و حمله آنها به عراق و افغانستان و سوریه ووو... چه دستاوردی برای مردم آن مناطق به همراه داشته است. آنهایی که فکر می کنند ‌جنگ به همراه خود دمکراسی می آورد یا مسیر را برای گذار به دمکراسی همواره می‌کند.. بنابراین در آغوش دشمن قرار بگیریم. یا دشمن را در آغوش بگیریم.. بسیار ساده لوح هستند. وقتی سرزمین و وطنی وجود نداشته باشد. هیچ چیز معنا ندارد.

برای نمونه دشمن در کدام کشورها دمکراسی ایجاد کرد. از روز اول گفتیم که ما با یک دست مبارزه و با دست دیگر  مذاکره میکنیم که در واقع هر دوی اینها دو روی یک سکه اند. اما در مذاکر جای ظاهر بینی نیست. مذاکره باید عادلانه و منطقی باشد. بنابراین نه تحریم و نه جنگ ملت ما را تسلیم بی قید شرط نخواهد کرد.. و هیچ چیز بدون اتکا به قدرت کارکرد واقعی خود را ندارد.لذا از این نوشتار نتیجه می گیریم که آنها می خواهند؛ با توجه به پیشینه تاریخی ایران دیگر یک پل و شاهرگ کلیدی و بازوی قوی نظامی منطقه نباشد.انها یک ایران ضعیف و فلج شده با زیر ساخت ها فرسوده که دیگر موتور محرکه در منطقه نباشد چرا که ایران قوی بزرگترین تهدید برای دنیای غرب است. باسپاس. بهداروند مرداسی..

نظرات بینندگان
captcha