امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ لفته منصوری :
جنگ تحمیلی رمضان و دفاع قهرمانانهی ملت ایران به رهبری حضرت آیتالله خامنهای، پایانی بر نظریههای نو محافظهکاران آمریکایی و نظریههای پایان تاریخ آمریکا خواهد بود. این جنگ خط بطلانی بر تلاشهای روشنفکران و نظریهپردازان در دوران جنگ سرد خواهد کشید. نظم نوین جهانی دیگر آمریکایی نخواهد بود و این را حتی از شعارهای مردم آمریکا در «نه به پادشاه» میتوان شنید.
روند تحولات جهاني در دوران پس از جنگ سرد و تلاشهای دامنهدار امريكا در نقاط مختلف دنيا نشاندهندهی پيگيري راهبردي مشخص از سوي امريكا براي جهان است. در اين راهبرد كه ماهيت و زواياي آن را میتوان از سخنان و نظريات رهبران سياسي و نظریهپردازان آمریکایی بهخوبی فهميد، آرايش و سازماندهی امور جهان بر اساس ایدهها، نظريات و منافع اين كشور است. پیشفرض رهبران سياسي و صاحبنظران ايالات متحد اين بود كه در دوران پس از جنگ سرد اين كشور از نظر سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي بزرگترین قدرت جهان است؛ بنابراين براي ادامهی اين برتري در طول قرن ۲۱ بايد تمهيداتي انديشيده شود تا از ظهور رقباي منطقهای و جهاني و به چالش كشيده شدن جايگاه امريكا در سراسر جهان جلوگيري گردد. بديهي است براي رسيدن به اين هدف لازم بود كه امريكا براي هر يك از مناطق و كشورهاي جهان راهبرد و برنامهی ویژهای داشته باشد تا با هماهنگي آنها با اهداف خود، هژموني جهاني موردنظر خود را به همه مناطق جهان بگستراند. ازجمله مناطق بسيار مهم در اين راهبرد، مناطق خاورميانهی سنتي و آسياي مركزي و قفقاز بود كه امريكا هم سو با اين هدف خود، اصطلاح «خاورميانه بزرگ» را براي تعيين ظرف و چارچوب مناسب بهمنظور تسهيل كنترل اين منطقه به كار گرفت. ايالات متحد در قالب اين طرح با شعارهايي مانند مبارزه با تروريسم، گسترش دموكراسي، جلوگيري از نقض حقوق بشر و بهبود اوضاع اقتصادي مردم منطقه، در تلاش بود كه به اهدافي مانند كنترل منابع و مسيرهاي انتقال انرژي، تأمين منافع همهجانبهی اسرائيل و درنهایت سازگاري اين منطقه با ارزشهای آمریکایی دست يابد. درمجموع، منطقه يادشده براي اهداف جهاني امريكا حياتي است؛ اما امريكا در اين منطقه با مانع بزرگي به نام ايران روبهروست كه ابزارهاي مؤثري براي مقابله با یکجانبهگرایی امريكا دارد.
به اعتقاد فرانسيس فوكوياما متفكر نو محافظهکار، دموكراسي (آمریکایی) آخرين شیوهی حكومتي است كه بشر میتواند به آن دست يابد (پايان تاريخ) و چون امريكا داراي نيروي نظامي و اقتصادي فوقالعاده زيادي است، میتواند (و حق دارد) كه اين ايده را حتي بهزور اسلحه برجهان تحميل كند و به عمل آورد (مجتهد زاده، 1386: ۹۲). هانتینگتون نيز بهعنوان يكي از سردمداران نو محافظهکار معتقد است: در اين جهان تکقطبی، يك ابرقدرت، آنهم فارغ از قدرتهای عمدهی ديگر، در كنار شمار زيادي قدرتهای کوچکتر، نيرويي برتر است كه میتواند تکوتنها يا با همكاري ضعيف كشورهاي ديگر و حتي بدون پشتيباني آنها، بهگونهای مؤثر، مسائل بزرگ بینالمللی را حلوفصل كند و هيچ مجموعهای از ديگر قدرتها نيز نمیتواند مانعي در برابر آن ايجاد كند (هانتینگتون، ۱۳۸۲).
برآیند سياست خارجي نو محافظهکاران پس از حادثه 11 سپتامبر ايفاي نقش مؤثر در جهان در ابعاد مختلف است، بهطوریکه جرج بوش طي سخنرانیای در ژاپن گفت: «تاریخ فرصتی استثنایی به ما داده است تا از آزادی دفاع کنیم، ما اين فرصت و لحظه را به چنگ آوردهایم و عمل خواهيم كرد.» در همين زمينه، كاندوليزا رايس اظهار داشت: «سياست خارجی ما بهطورقطع يك سیاست خارجی مداخلهگر است و اين سياست برخاسته از منافع ملي ماست و نه برخاسته از منافع موهوم بینالمللی» (بوش و رایس، ۱۳۸۰) نو محافظهکاران امريكا پس از وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر، اين فرصت را يافتند تا مقولهی تروريسم را به شكلي گسترده در حوزهی امنيت بینالمللی وارد سازند. تهديد داخلي امريكا، تهديدي بینالمللی تلقي شد. جلوگيري از گسترش سلاحهای کشتارجمعی دومين مقولهای بود كه نو محافظهکاران امريكا به شكلي گستردهتر از پيش در دستور كار جامعه بینالمللی قرار دادند و گسترش حضور نظامي یکجانبه امريكا در خلیجفارس، آسياي مركزي و افغانستان و تقويت پيوندهاي امنيتي امريكا با كشورهاي مختلف، به امريكا فرصت داد تا اجماع بینالمللی را براي مقابله با توليد و گسترش اين سلاحها جلب كند (پاک آیین، ۱۳۸۶: ۴۵).
با فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد، الگوي نظام سياسي جهان دگرگون شد و جهان در دوران گذار استراتژيك قرار گرفت. ایالات متحده آمریکا بهعنوان پيروز عصر جنگ سرد، دكترين بوش با عنوان «نظم نوین جهانی» را مطرح ساخت و خود را مدير و گرداننده اين نظم دانست.(Hendrickson, 2001,130). اشغال كويت از سوي صدام حسين فرصت لازم را براي طرح ايده «نظم نوين جهاني» فراهم كرد (حافظ نيا، ۱۳۸۵، ۵۳-۵۲). جرج بوش پدر در سخنراني خود در اين زمينه چنين گفت: «ما امروز درحرکتی یکپارچه و فرامرزي قرارگرفتهایم. بحران خلیجفارس با اين عظمتي كه دارد، مجالي كوتاه براي حركت بهسوی دورهای تاريخي از اتحاد است. خارج از اين موقعيت مسئلهساز نظم نوين جهاني میتواند ظهور کند» (بوش، ۱۳۸۰، ۳۰۵)
در اين ميان سياستمداران و صاحبنظران سياسي آمریکایی سعي در پديد آوردن نظام تکقطبی تازهای داشتند كه ايالات متحده آمریکا در ساختار سلسله مراتبي آن، در رأس هرم قدرت قرار گيرد و با استفاده از نهادهایی چون شوراي امنيت سازمان ملل متحد بهعنوان پارلمان جهاني مشروعيت دهنده بینالمللی در مقام قانونگذار، هيئت داوري و مجري حكم در سطح جهاني نقشآفرینی كند (شکل ۱) (مجتهد زاده، ۱۳۷۹: ۸۶) در این دکترین، آمریکایی شدن جهان و جلوگيري از به وجود آمدن ابرقدرت رقيب از اهداف اصلي سياست خارجي امريكا شمرده شد و عمليات نظامي پيشگيرانه، كه میتواند ضامن اجرايي اين اهداف باشد، بلامانع تلقي گرديد (Hendrickson, 2001,130).
در ادامه به نظریه ثبات هژمونیک؛ تئوری سد نفوذ و ژئواکونومی و طرح خاورمیانه بزرگ در چارچوب پایان تاریخ آمریکا خواهیم پرداخت.
منابع و مآخذ این یادداشت:
- پاک آیین، م. (1386)؛ نو محافظهکاران و اندیشه جهانشمول؛ تهران: انتشارات باشگاه اندیشه.
- حافظ نیا، م.ر. (1385)؛ اصول ژئوپلیتیک؛ مشهد: انتشارات پاپلی یزدی.
- مجتهد زاده، پ. (1386)؛ دموکراسی و هویت ایرانی؛ تهران: انتشارات کویر.
- Bush, G. & Rice, Candoliza, 2001, Speech Iran TV.
- Huntington, S. 2003, The US in Contemporary World, At: www.bionvan.com.
- Hendrickson T., 2001, Foreign Policy for America in the 21 Century, California, hoover institution Press.