امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ عاشور حسن زاده عرب :
مقدمه: موقعیتشناسی یک پیام
در میانه التهابات نظامی و سیاسی کنونی در منطقه غرب آسیا، مقالهای از محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین جمهوری اسلامی ایران، در نشریه معتبر «فارین افرز» منتشر شد. این مقاله با عنوان «چگونه ایران باید به جنگ پایان دهد» بلافاصله به محور گفتگوهای تحلیلی در محافل سیاسی و رسانهای تبدیل شد. آنچه این نوشتار را از یک مقاله تحلیلی معمولی متمایز میسازد، نه صرفاً محتوای آن، بلکه زمان، مکان و مخاطبشناسی پشت پرده انتشار آن است.نگارنده در این یادداشت بر آن است تا با رویکردی تحلیلی-استراتژیک، پیشنهادات ظریف را در بوته نقد قرار دهد و نشان دهد که چرا این رویکرد، با وجود نیات صادقانه احتمالی، در شرایط کنونی فاقد وجاهت عملیاتی است و میتواند به تضعیف موضع چانهزنی ایران منجر شود.
بخش اول: نشانهشناسی سیاسی یک انتشار
انتخاب «فارین افرز» به عنوان بستر انتشار، خود حامل پیامی روشن است. این نشریه آمریکایی عمدتاً خوانندگانی در میان نخبگان سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک ایالات متحده دارد. از این رو، انتشار مقالهای با این موضوع در چنین مجلهای، عملاً ارسال سیگنالی مستقیم به تصمیمگیران در واشنگتن است، نه مخاطب عام فارسیزبان.این رویکرد را میتوان در چارچوب «دیپلماسی عمومی» تحلیل کرد؛ تکنیکی که در آن، پیامها از طریق رسانههای بینالمللی به طرف مقابل منتقل میشود تا هم زمینهساز گفتگو باشد و هم فشار افکار عمومی را مدیریت کند. در این قالب، مقاله ظریف نوعی اعلام آمادگی ضمنی از سوی جریانی خاص در ایران برای ورود به مذاکره تلقی میشود.
بخش دوم: تحلیل محتوایی پیشنهادات
ظریف در مقاله خود مجموعهای از پیشنهادات را مطرح کرده است که میتوان آنها را در قالب یک «بسته معامله» خلاصه کرد. بر این اساس، ایران باید محدودیتهای هستهای (غنیسازی زیر ۳.۶۷ درصد)، کاهش ذخایر اورانیوم غنیشده، بازگشایی تنگه هرمز و پذیرش پیمان عدم تعرض را بپذیرد. در مقابل، ایالات متحده موظف به رفع تحریمها و عادیسازی روابط اقتصادی شود.در نگاه نخست، این پیشنهاد متعادل و حتی منطقی به نظر میرسد. اما تحلیل دقیقتر نشان میدهد که ساختار این معامله از عدم تقارن اساسی رنج میبرد. زیرا تمام این شرایط قبلا وجود داشته با این حال آمریکا به ایران حمله کرده است.
عدم تقارن در ماهیت تعهدات
آنچه ایران باید ارائه دهد، کاملاً مشخص، عینی و عمدتاً غیرقابل بازگشت است:
محدودیت هستهای: کاهش سطح غنیسازی به زیر ۳.۶۷ درصد، عملاً به معنای از دست دادن بخش قابل توجهی از توانمندی هستهای کشور است که با صرف منابع مالی و علمی فراوان طی دههها به دست آمده است.
کاهش ذخایر: انتقال مواد غنیشده به تأسیسات تحت نظارت بینالمللی، مستلزم اعتماد به سازوکارهایی است که تجربه برجام نشان داد از اعتبار کافی برخوردار نیستند.بازگشایی تنگه هرمز: این اقدام به معنای واگذاری یکی از مهمترین اهرمهای فشار اقتصادی ایران بر اقتصاد جهانی است.
پیمان عدم تعرض: پذیرش تعهدی حقوقی که در صورت نقض از سوی طرف مقابل، فاقد سازوکار اجرایی مؤثر است.در مقابل، آنچه آمریکا باید بدهد، در قالب عبارتی مبهم یعنی «رفع تحریمها» خلاصه شده است.
این ابهام ساختاری، مشکلات متعددی ایجاد میکند:کدام تحریمها؟ تحریمهای اولیه، ثانویه، یا ثالث؟تحریمهای کنگره یا فرامین اجرایی رئیسجمهور؟لغو کامل یا تعلیق موقت؟برای چه مدت زمانی؟ شش ماه، یک سال، یا تا تغییر دولت بعدی؟ بدون پاسخ روشن به این پرسشها، «رفع تحریمها» نه یک تعهد حقوقی دقیق، بلکه یک فرمول سیاسی کشدار است که میتواند هر بار به شکلی متفاوت تفسیر شود.
بخش سوم: عبرتهای تاریخی برجام
برای درک بهتر آسیبپذیری این رویکرد، بازگشت به تجربه برجام ضروری است. توافق هستهای ۱۳۹۴ (برجام) نمونهای تاریخی از معاملهای است که در آن ایران تعهدات دقیق، عینی و قابل راستیآزمایی را پذیرفت (کاهش سانتریفیوژها، محدودیت سطح غنیسازی، کاهش ذخایر اورانیوم، پذیرش پروتکل الحاقی)، اما در مقابل، تعهدات طرف مقابل (لغو تحریمها، عادیسازی روابط اقتصادی) عملاً محقق نشد.
حتی وجود قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل که به عنوان ضمانت بینالمللی توافق عمل میکرد، مانع از خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ نشد. این تجربه نشان داد که در ساختار قدرت آمریکا، منافع اقتصادی ایران میتواند به آسانی با تأخیر، تفسیر محدود، فشار بانکی، تهدید تحریمهای ثانویه یا تغییر دولت بیاثر شود.با این پیشینه، پیشنهاد دادن امتیازهای سخت و راهبردی در برابر وعدههای اقتصادی مبهم، بیشتر شبیه «پیشفروش» ابزارهای بازدارندگی است تا طراحی یک صلح پایدار.
بخش چهارم: مسئله بنیادینتر از هستهای
یکی از ضعفهای اساسی پیشنهاد ظریف، نادیده گرفتن ماهیت واقعی منازعه ایران و ایالات متحده است. مسئله واشنگتن با تهران صرفاً محدود به سطح غنیسازی یا وضعیت تنگه هرمز نیست. بخش مهمتر این منازعه به سیاست مهار ایران، محدودسازی توان منطقهای آن، و تغییر موازنه قوا در خاورمیانه مربوط میشود.در چنین شرایطی، اگر ایران اهرمهای هستهای و ژئوپلیتیکی خود را بدون تضمینهای سخت واگذار کند، بعید است که نزاع پایان یابد. محتملتر آن است که فاز بعدی فشار با مطالبات تازه آغاز شود: محدودسازی برنامه موشکی، کنترل پهپادها، محدودیت نفوذ منطقهای، و تغییر آرایش دفاعی. این الگو در تاریخ روابط ایران و آمریکا بارها تکرار شده است.
بخش پنجم: نقد پیشنهاد پیمان عدم تعرض
ظریف در مقاله خود از «پیمان عدم تعرض» به عنوان بخشی از راهحل یاد کرده است. اما این پیشنهاد در ساختار فعلی فاقد وجاهت عملیاتی است.پیمان عدم تعرض زمانی معنا دارد که یا میان دو طرف نوعی توازن بازدارندگی برقرار باشد، یا دستکم سازوکارهای داوری، تضمین، هزینه نقض و چارچوب نظارتی روشن شده باشد. در صورتبندی فعلی، فقط از اصل پیمان سخن رفته و نه از معماری اجرایی آن. این یعنی مشکل اصلی، یعنی بیاعتمادی ساختاری، با یک واژه حقوقی حلنشده باقی میماند.اگر طرف مقابل سابقه خروج از توافق، تخریب منافع اقتصادی طرف دیگر، یا دور زدن تعهدات سیاسی را دارد، افزودن عنوان «پیمان عدم تعرض» به خودی خود هیچ ضمانتی ایجاد نمیکند.
بخش ششم: ارزیابی شرایط میدانی کنونی
برای قضاوت درباره زمان مناسب مذاکره، باید شرایط میدانی فعلی را به دقت ارزیابی کرد.
وضعیت رژیم صهیونیستی
برخلاف ادعای ظریف مبنی بر پیروزی ایران و استیصال دشمن، واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان میدهد. رژیم صهیونیستی هنوز درخواست پایان جنگ نداده و بر اساس گزارشهای معتبر، همچنان در حال بمباران مناطق غیرنظامی و تأسیسات زیربنایی ایران است. این رفتار نشاندهنده آن است که دشمن به نقطه استیصال نرسیده است.
وضعیت کشورهای عربی
گزارشهای منتشرشده در والاستریت ژورنال حاکی از آن است که عربستان سعودی در آستانه تصمیم برای ورود مستقیم به جنگ علیه ایران است. مقامات عربی به واشنگتن پست گفتهاند که کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام کردهاند اگر ایران محدودیتهای جدی بر برنامه موشکی، پهپادی و هستهای خود نپذیرد، از تشدید کارزار نظامی حمایت خواهند کرد.این یعنی برخلاف تصور ظریف، ائتلاف مقابل ایران در حال قویتر شدن است، نه ضعیفتر. در چنین شرایطی، ورود به مذاکره نه از موضع قدرت، بلکه از موضع ضعف تلقی خواهد شد.
ارزیابی موضع ایران
نشریه آتلانتیک در تحلیلی اخیر نوشته که ایران موقعیت خود را نسبتاً قوی میبیند و ممکن است احساس نکند که پایان دادن به جنگ در بازه زمانی مورد نظر آمریکا به نفع اوست. اما نکته مهم این است که «احساس قدرت» با «تحقق قدرت» تفاوت دارد. ایران تا زمانی که نتواند عربستان سعودی را از ائتلاف علیه خود خارج کند و رژیم صهیونیستی را به درخواست پایان جنگ وادار نماید، همچنان در معرض تهدید واقعی باقی میماند.
بخش هفتم: تنگه هرمز به مثابه اهرم راهبردی
ظریف پیشنهاد بازگشایی تنگه هرمز را به عنوان بخشی از توافق مطرح کرده است. این پیشنهاد از منظر استراتژیک، بسیار آسیبزننده است. تنگه هرمز یکی از مهمترین آبراههای جهان است که سالانه میلیونها بشکه نفت از آن عبور میکند. کنترل این تنگه از سوی ایران، اهرم فشار قدرتمندی بر اقتصاد جهانی و بهویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس است. باز کردن این تنگه بدون گرفتن امتیازات عینی، راهبردی و واقعی (رفع کامل تحریمها، تضمینهای امنیتی، خروج نظامیان آمریکایی از منطقه) به معنای رها کردن این اهرم قدرتمند پیش از موعد است. نکته مهم این است که بزرگترین طنز جغرافیایی این است که اگرچه این تنگه در مجاورت خاک ایران قرار دارد، اما به دلیل تحریمهای ایالات متحده، برای سالها عملاً به روی ایران بسته بوده است. این امر موجب فساد گسترده در داخل ایران و سودجویی کلان برخی همسایگان شده است.
بخش هشتم: چارچوب زمانی مناسب برای مذاکره
پاسخ به این پرسش که «چه زمانی باید مذاکره کرد؟» نیازمند تحلیل دقیق شرایط است. زمان مناسب مذاکره، زمانی است که مذاکره منجر به دریافت امتیازات واقعی از آمریکا شود، نه پیش از آن. این اتفاق تنها زمانی میافتد که «چارت اقدامات ایران» کامل شود؛ یعنی مثلث «رژیم صهیونیستی، تنگه هرمز و عربستان» به نقطهای برسد که دشمن چارهای جز عقبنشینی نداشته باشد.
شرط اول: استیصال رژیم صهیونیستی
رژیم صهیونیستی باید به نقطهای برسد که مانند جنگهای پیشین، مستقیماً از آمریکا درخواست پایان جنگ کند. تا آن لحظه، هرگونه آتشبس موقت فقط فرصتی برای بازسازی و طراحی حمله بعدی خواهد بود.
شرط دوم: خروج عربستان از ائتلاف جنگی
عربستان و امارات باید به این نتیجه برسند که هزینه جنگ از فایده آن بیشتر است. این اتفاق زمانی میافتد که ایران توانایی خود را برای ضربه زدن به زیرساختهای حیاتی آنها به اثبات برساند تا احساس کنند که ادامه جنگ امنیت آنها را تهدید میکند.
شرط سوم: تثبیت کنترل بر تنگه هرمز
تنگه هرمز باید به نقطهای تبدیل شود که اقتصاد جهانی را به طور جدی تحت تأثیر قرار دهد. کنترل واقعی ایران بر تنگه هرمز و در نتیجه بر قیمت جهانی نفت، نقطه قوت اصلی ایران در این جنگ است.
بخش نهم: راهبرد جایگزین
با توجه به تحلیل فوق، راهبرد جایگزین باید بر سه محور استوار باشد:نخست، تکمیل چارت اقدامات: ایران باید با تقویت توانمندیهای دفاعی، تداوم فشار بر ائتلاف دشمن، و اثبات توانایی ضربه زدن به زیرساختهای حیاتی آنها، شرایط را به نفع خود تغییر دهد.دوم، حفظ اهرمهای قدرت: تا زمانی که تضمینهای عینی و عملیاتی دریافت نشده، نباید هیچیک از اهرمهای فشار (هستهای، تنگه هرمز، توانمندی موشکی و پهپادی) را واگذار کرد. سوم، ورود به مذاکره از موضع قدرت: زمان مذاکره، زمانی است که دشمن درخواست پایان جنگ بدهد، نه یک روز زودتر. در آن شرایط، ایران میتواند از موضع برابر و با دریافت امتیازات واقعی، وارد گفتگو شود.
نتیجهگیری
مقاله دکتر ظریف در «فارین افرز»، هرچند از سر دلسوزی برای مردم و جلوگیری از تلفات بیشتر غیرنظامیان نوشته شده باشد، اما در این برهه زمانی یک تحلیل عجولانه و بالقوه خطرناک است. دلایل این ارزیابی را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:نخست، دشمن به استیصال نرسیده است؛ رژیم صهیونیستی درخواست پایان جنگ نداده و عربستان در آستانه ورود به جنگ است. دوم، چارت اقدامات ایران کامل نشده است؛ مثلث رژیم، تنگه هرمز و عربستان هنوز به نقطه مطلوب نرسیده است. سوم، تجربه نشان داده که مذاکره در شرایط کنونی، بخشی از نقشه جنگی آمریکاست؛ و ترامپ از مذاکره به عنوان ابزاری برای زمان خریدن و تضعیف اراده ایران استفاده میکند. ایران در این کارزار چارهای جز برنده شدن ندارد. و برنده شدن یعنی تکمیل چارت اقدامات و سپس ورود به مذاکره از موضع قدرت، نه از موضع ضعف. تاریخ کسانی را بهتر به یاد میسپارد که صلح میسازند، اما صلحی که از موضع ضعف و با واگذاری داراییهای راهبردی به دست آید، صلح پایدار نخواهد بود.