امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ عاشور حسن زاده عرب :
در حال حاضر استعمار تنها به اشکال کلاسیک نظامی محدود نمانده و در اشکال نوین فرهنگی، رسانهای و علمی تداوم یافته،این امر چارچوبی تحلیلی برای بررسی تجربیات مختلف جهانی فراهم میآورد.همین نوع از استعمار را اکنون در رفتار آمریکا در مذاکرات اسلام آباد میتوان دید. این یادداشت میکوشد تا تجربه ایران پس از انقلاب را در پرتو مفاهیم مطرحشده و با تأکید بر شبکههای رسانهای خارجی که علیه ایران فعالیت میکنند، تحلیل کند.
گفتمانسازی رسانهای و ساخت «دیگری»
ادوارد سعید در کتاب «شرقشناسی» نشان میدهد که غرب چگونه «دیگری» را در گفتمان خود ساخت و بازتولید کرد. لیندا اسمیت در کتاب «استعمارزدایی از روش» تأکید میکند که این نظام دانش و حقیقت که قدرتهای اروپایی به وجود آوردند، ارتباطی استوار با قدرت داشت و در طول زمان به نظامهایی بیچونوچرا تبدیل شد. در مورد ایران، شبکههای رسانهای خارجی فارسیزبان نقشی کلیدی در ساخت و بازتولید این «دیگری» ایفا میکنند.شبکههایی چون صدای آمریکا ، بیبیسی فارسی، رادیو فردا و دهها کانال ماهوارهای فارسیزبان، با تولید مداوم محتوای خبری و تحلیلی، تصویری یکجانبه و تحریفشده از ایران به جهانیان ارائه میدهند. این رسانهها با انتخاب اخبار، روایتها و تصاویر خاص، «ایران» را بهعنوان کشوری با حکومت سرکوبگر، نقضکننده حقوق بشر، تهدیدکننده صلح جهانی و غیرعقلانی بازتولید میکنند. این فرآیند دقیقاً همان چیزی است که سعید «شرقشناسی» نامید و اسمیت در تحلیل خود از تحقیقات علمی بهعنوان ابزار استعمار به آن اشاره کرده است.
صنعت فرهنگ و جنگ شناختی
نقش «صنعت فرهنگ» رابطهای وثیق با رسانههای جمعی دارد، به سلیقه و اولویتهای تودههای مردم شکل میدهد و با تلقین مطلوب بودن نیازهای غیرواقعی، ذهن و ناخودآگاه تودهها را شکل میدهد. این تعریف دقیقاً توصیفکننده عملکرد شبکههای رسانهای خارجی علیه ایران است.این شبکهها با بهرهگیری از تکنیکهای پیشرفته رسانهای، روایتهایی را تولید و توزیع میکنند که:نخست، ارزشها و باورهای اسلامی و ایرانی را بهعنوان «قبیلهای»، «ارتجاعی» و «غیرعقلانی» معرفی میکنند.دوم، سبک زندگی غربی را بهعنوان الگوی مطلوب و مترقی تبلیغ میکنند.سوم، امید و آرزو را در میان جوانان ایرانی به سمت مصرفگرایی، فردگرایی و بیتفاوتی سیاسی هدایت میکنند.چهارم، با ایجاد شکاف میان نسلها و تضعیف نهادهای سنتی، بیثباتی اجتماعی ایجاد میکنند.
شبکههای اجتماعی و جنگ نرم
تحولات اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم، شکل جدیدتری از استعمار را به وجود آورد که آن را استعمار فرانو یا استعمار پستمدرن مینامند. این نوع از استعمار با ابزارهایی که در نتیجهی انقلاب اطلاعاتی به وجود آمدهاند، سعی میکند تا ذهنها و بدنها را کنترل کند.
در ایران، شبکههای اجتماعی چون اینستاگرام، تلگرام، یوتیوب و توییتر به ابزارهای اصلی جنگ شناختی تبدیل شدهاند. هزاران حساب کاربری و کانال با حمایت مالی کشورهای غربی و عربی، محتوای ضدایرانی تولید و پخش میکنند. این حسابها با انتشار شایعات، تحریف واقعیتها، ایجاد تفرقه مذهبی و قومی، و ترویج بیاعتمادی به نهادهای داخلی، تلاش میکنند تا ساختار اجتماعی ایران را تضعیف کنند.
نقش نخبگان و تولیدکنندگان محتوا
اسمیت در کتاب خود به نکتهای کلیدی اشاره میکند: «روشنفکران و تولیدکنندگان فرهنگ در جوامع بومی، بیشترین هماهنگی را در خودآگاه و ناخودآگاه خود با استعمارگران غربی دارند». در ایران، این پدیده در دو شکل نمود یافته است:نخست، برخی از روشنفکران و فعالان رسانهای ایرانی که در خارج از کشور زندگی میکنند، با همکاری با شبکههای خارجی، به تولید محتوای ضدایرانی میپردازند.دوم، برخی از تولیدکنندگان محتوای داخلی، ناخواسته یا آگاهانه، روایتهای این شبکهها را بازتولید و تقویت میکنند.
این افراد، دستنشاندههای نظام استعماری محسوب میشوند که با بازتولید گفتمان غربی، به تضعیف هویت ملی و فرهنگی ایران کمک میکنند.
مفهوم «توسعهیافته و توسعهنیافته» در روایت رسانهای
مفهوم «توسعهیافته و توسعهنیافته» یکی از سازوکارهای استعماری است. در روایت رسانههای خارجی علیه ایران، این مفهوم بهصورت مداوم بازتولید میشود. ایران بهعنوان کشوری «توسعهنیافته» یا «در حال توسعه» معرفی میشود که باید از الگوی غربی پیروی کند تا به «توسعه» برسد. این روایت، ضمن تحقیر دستاوردهای علمی، فرهنگی و تمدنی ایران، وابستگی به غرب را بهعنوان تنها راه پیشرفت تبلیغ میکند.
نتیجهگیری
تجربه ایران پس از انقلاب نشان میدهد که استعمار رسانهای و فرهنگی پدیدهای پیچیده و چندبعدی است. شبکههای رسانهای خارجی که علیه ایران فعالیت میکنند، با بهرهگیری از مفاهیمی اشاره شده، به ساخت «دیگری»، جنگ شناختی، و بازتولید سلطه فرهنگی میپردازند. در مقابل، ایران تلاشهایی برای مقاومت در برابر این استعمار رسانهای انجام داده، اما این تلاشها با چالشهای جدی مواجه بوده است. در نهایت، استعمارزدایی فرآیندی طولانی و پیچیده است که نیازمند بازسازی هویت، بازپسگیری تاریخ و فرهنگ، و مقاومت در برابر اشکال جدید سلطه است. این مقاومت، تنها از طریق تقویت تولید محتوای داخلی، افزایش سواد رسانهای، و ایجاد روایتهای مستقل از هویت ایرانی-اسلامی امکانپذیر خواهد بود.