کد خبر: ۱۱۴۰۷۰
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۸

فیلمسازان در روزهای مقاومت

شوشان ـ مهدی منصور : 

 حضور فرهنگی در سایه تهدید

مقدمه

تاریخ نشان داده که هر بار توپ‌ها به صدا درمی‌آیند، دوربین‌ها هم بیدار می‌شوند. فیلمساز در روزهای بحران نه تماشاگر است، نه فراری  او روایتگری است که با هر فریم، سندی می‌سازد که هیچ بمبی نمی‌تواند آن را منهدم کند.

امروز، در شرایطی که فشارهای خارجی و تهدیدهای نظامی بار دیگر بر فضای کشور سایه انداخته، این پرسش جدی‌تر از همیشه مطرح است: سینما در برابر جنگ چه می‌تواند بکند؟

 درس‌هایی از جنگ‌های تحمیلی

ایران با مفهوم «جنگ تحمیلی» بیگانه نیست. هشت سال دفاع مقدس در دهه شصت، نه‌تنها میدان‌های نبرد، بلکه میدان فرهنگ را هم شکل داد. فیلمسازانی چون ابراهیم حاتمی‌کیا، رسول ملاقلی‌پور و مرتضی آوینی در همان سال‌های آتش و دود، آثاری ساختند که دهه‌ها بعد هنوز زنده‌اند.

آوینی در «روایت فتح» ثابت کرد که مستند جنگی می‌تواند هم سند باشد، هم شعر. حاتمی‌کیا در «دیده‌بان» و «مهاجر» نشان داد که سینما می‌تواند زخم را به زبان بیاورد بدون اینکه آن را تبلیغ کند.

این تجربه گران‌بها، امروز سرمایه‌ای است که نباید در انبار بماند.

 جنگ‌های تحمیلی؛ از دیروز تا امروز

اگر بخواهیم صادق باشیم و فیلمساز واقعی همیشه صادق است  باید بگوییم که ایران در طول دهه‌های اخیر با انواع مختلف فشار و تهدید روبرو بوده:

- جنگ نظامی مستقیم (دفاع مقدس ۱۳۵۹–۱۳۶۷)
- جنگ اقتصادی از طریق تحریم‌های فلج‌کننده
- جنگ روانی و رسانه‌ای که هدفش تغییر روایت ملی است
- تهدیدهای نظامی که در فضای منطقه‌ای امروز بار دیگر پررنگ شده‌اند

هر یک از این‌ها نوع خاصی از پاسخ فرهنگی می‌طلبد. جنگ اقتصادی را نمی‌شود با فیلم جنگی جواب داد؛ جنگ روایی را باید با روایت بهتر پاسخ گفت.


 فیلمساز در برابر تهدید؛ چه باید کرد؟

۱. مستندسازی؛ حافظه‌ای که نمی‌میرد

در روزهایی که رسانه‌های خارجی روایت خود را می‌سازند، فیلمساز ایرانی باید روایت خودش را داشته باشد. مستند اجتماعی، مستند تاریخی، مستند زندگی مردم عادی اینها سنگرهایی هستند که با دوربین ساخته می‌شوند.

 ۲. سینمای مقاومت؛ نه تبلیغ، بلکه حقیقت

تفاوت مهمی است بین فیلمی که «مقاومت را تبلیغ می‌کند» و فیلمی که «مقاومت را روایت می‌کند». اولی عمر کوتاهی دارد؛ دومی جاودانه می‌شود. مخاطب امروز باهوش‌تر از آن است که شعار را با هنر اشتباه بگیرد.

۳. حضور در کنار مردم؛ نه بالای سر آن‌ها

فیلمساز مقاوم کسی نیست که از برج عاج نگاه می‌کند. او باید در کوچه‌ها باشد، در صف‌های نانوایی، در بیمارستان‌ها، در خانه‌های مردمی که زیر فشار اقتصادی و سیاسی نفس می‌کشند. این حضور، خودش نوعی مقاومت است.

 ۴. آموزش نسل جدید

شاید مهم‌ترین کاری که فیلمساز باتجربه امروز می‌تواند انجام دهد، انتقال دانش به نسل جوان است. نسلی که با گوشی موبایل فیلم می‌سازد و با شبکه‌های اجتماعی پخش می‌کند این نسل باید یاد بگیرد که چطور روایت کند، نه فقط چطور ضبط کند.

 مقایسه‌ای کوتاه؛ سینمای جنگ در دیگر کشورها

جالب است و کمی تلخ که ببینیم کشورهایی که جنگ را به دیگران تحمیل کرده‌اند، چطور آن را در سینما روایت می‌کنند:

سینمای آمریکا پس از ویتنام، عراق و افغانستان، ده‌ها فیلم ساخت که در آن‌ها سرباز آمریکایی قهرمان است حتی وقتی اشتباه می‌کند. این روایت‌سازی قدرتمند، بخشی از همان «جنگ نرم» است که اغلب از آن صحبت می‌شود.

در مقابل، سینمای ایران در دوران دفاع مقدس آثاری ساخت که انسانیت را در مرکز قرار داد نه ایدئولوژی را. همین تفاوت است که «آژانس شیشه‌ای» یا «از کرخه تا راین» را هنوز قابل تماشا می‌کند.

فیلمساز ایرانی در این روزها یک انتخاب دارد: یا سکوت کند و بگذارد دیگران روایت کنند، یا دوربین را بردارد و خودش بگوید که چه اتفاقی دارد می‌افتد.
مقاومت فرهنگی، لزوماً به معنای فیلم جنگی نیست. گاهی یک مستند ساده از زندگی یک خانواده ایرانی، قوی‌ترین پاسخ به روایت‌های تحریف‌شده خارجی است.
سینما زبانی است که مرز نمی‌شناسد. و این، بزرگ‌ترین سلاح فیلمساز است سلاحی که هیچ تحریمی نمی‌تواند آن را مصادره کند.

نظرات بینندگان
captcha