امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ مرتضی گچکوب :
او هر شب کیف پر از نقاشیش با تکالیف دبستان را در کنار تخت خوابش قرار می داد، لباس سفید وآبی دبستان همراه روسری گلدارش را چون تکه ابری در خیال کودکانه اش بر فراز ابرهای بالای شهر در پرواز می دید،او خوب می دانست، که چگونه از رنگ های جعبه مداد رنگیش استفاده کند،هر برگ دفترنقاشیش مملو از رویا های دبستانی بود،کوچه های پراز درختان سبز و درختان پر ازگنجشک و صدای گنجشک های شاد،پسرچه های بازیگوش با توپ های پلاستیکی و گل کوچیک همه باهم، بازهم ورق های سفید دفترش رنگ آبی آسمانی، یک تاب ویک سرسره صدای خوش خنده های دوستانش، بازهم مدادرنگی و رنگ های شاد سبز، آبی، زرد، قرمز، نارنجی،یک شاخه گل، یک قاب عکس،یک آینه،یک گل سر، او در خواب روی الیاف رنگی نقاشیش سر می خورد،ازمیان رنگ ها واز لابه لای صفحات دفترش همراه با دوستانش با خنده های نرم و لطیف کلمات درس فارسی،علوم و حساب را مرور می کردند،همراه بابازی لی له وتمرین جدول ضرب بودند،با آهنگی خوش صدای مادر بود،که با محبت اورا در بغل کشید وگفت دخترم پاشو دختر گلم دبستانت دیر نشه،پروانه چون پروانه ای سبک لطیف از رخت خواب همچون پروانه از پیله اش جداشد،صورت چون گلش را شست،موهای چون درخشش نور خورشید شانه زد،بعد خوردن صبحانه لباس های مدرسه را به تن کرد، به هنگام پوشیدن لباس های دبستان صبحت ازرویای دیشب را با مادرش داشت،مادرش صورتش را بوسید و اورا محکم به سینه فشرد، پروانه در راه دبستان با چهره ای خندان شاد با همکلاسی همسایه با شعر جدول ضرب وخنده وشادی راهی دبستان شدند،دبستانی بزرگ چون حیاط دفتر نقاشیش دیوارهایش پراز نقاشی های قشنگ چه روز پر از شور وشوقی بود،زنگ اول نقاشی است، روی نیمک وروی میز پر بود،از دفتر ها ومدادها پراز چهرهای شاد با مملو از شادی کودکانه،اما یک غرش،یک صدای مهیب،تمام آن چهره ها دفترها قلم ها همه ترکیب شد،رنگی سیاه مخوف زیر آوار،گویی پیله ها همه ازهم باز شد وکلی پروانه راهی آسمان شد،چه بال های قشنگی پروانه حال بادوستانش رنگین کمانی شدندوپیام یک رنگی را به ما دادندوچه خوش گفتند: که ما سنگر اول بودیم،حال پشت مارا خالی نکنید،پیله ها رفتنی است،پرواز پروانه ماندنی است،