کد خبر: ۱۱۴۱۱۰
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۳۹

گفتمان درخت با تبر  

شوشان ـ مرتضی گچکوب :

کُنار درختی مقاوم در برابر خشکسالی است که گاه بیش از چندین قرن عمر می‌کند. یکی از روش‌های تشخیص سن درختان، شمارش حلقه‌های رشد آن‌هاست. این حلقه‌ها، دایره‌های متحدالمرکزی هستند که در مقطع عرضی تنه دیده می‌شوند و هر حلقه نشان‌دهنده یک سال از زندگی درخت است. در سال‌های خشکسالی، حلقه‌ها باریک‌تر و در سال‌های پرباران، ضخیم‌تر شکل می‌گیرند.
در برخی مناطق، درخت کُنار نزد اقوام گوناگون جنبه‌ای مقدس دارد. اگر امروز به نواحی زیارتی و بکر جنوب کشور سفر کنید، درختان کهنسال کُنار را در جوار آتشکده‌ها یا نزدیک امامزاده‌ها و مکان‌های مذهبی خواهید دید. مردمان گذشته از میوه، برگ و چوب این درخت بهره‌های فراوان می‌بردند: از میوه‌اش برای خوراک، از برگش برای شست‌وشوی بدن، از آن به‌عنوان غذای دام و از چوبش برای سوخت و گرمایش استفاده می‌کردند.

کُنار درخت یا درختچه‌ای است با ارتفاعی میان پنج تا بیست متر؛ شاخه‌هایی متراکم و گاه خاردار دارد، با ساقه‌ای ضخیم و پوستی خاکستری تا قهوه‌ای که سخت ترک‌خورده و پوسته‌پوسته است. شاخه‌هایش انعطاف‌پذیر و آویخته‌اند و برگ‌های کوچک، بیضی و براق آن سراسر شاخه‌ها را پوشانده‌اند. گل‌های کوچک و سفیدِ ستاره‌ای‌اش از اوایل پاییز شکوفا می‌شوند و زنبوران عسل را به خود جذب می‌کنند؛ از همین رو عسل کُنار بسیار مرغوب است. میوه‌های گرد و کوچک آن، به اندازه یک تا پنج سانتی‌متر، از فروردین تا خرداد قابل برداشت‌اند. طعم میوه رسیده‌اش آمیزه‌ای است از خرمای نارس، سیب و عناب. برگ و میوه‌اش، هنگام له‌شدن یا جویده‌شدن، حالتی لیز و اندکی چسبناک دارند.
در بسیاری از باغ‌های شهرستان‌ها، کُنار سهم بزرگی از فضای سبز را به خود اختصاص داده است.

روزی «مرتوله» در باغ‌های شهر گردش می‌کرد که ناگاه به گفت‌وگوی عجیبی میان درخت کُنار و تبر برخورد.
درخت، استوار و سربلند، گویی به زاگرس و البرز تکیه داشت و چشم امیدش به خزر و خلیج فارس بود. در خیالش، ریشه‌هایش با کارون و کرخه و جراحی و زاینده‌رود و سپیدرود درآمیخته بودند. در کنار جلگه‌ها و جنگل‌ها و دشت‌های سرسبز آرمیده بود. برگ‌های سبزش در نسیم می‌رقصیدند و شاخه‌هایش، چسبیده به پیکره‌ای سترگ، در دل زمین ریشه دوانده بودند؛ گویی درخت در میانه جهان ایستاده بود.
بزرگان به او گفته بودند:  
«هر که بر این سرزمین زندگی کند، بر جهان حکومت می‌کند.»
تبر بر زمین افتاده بود؛ سری فولادین، تیز و درخشان داشت، اما بی‌حرکت.
درخت از او پرسید:  
— از من چه می‌خواهی؟
تبر پاسخ داد:  
— می‌خواهم نباشی. می‌خواهم شاخه‌هایت را قطع کنم.
درخت گفت:  
— می‌دانی که دسته‌ات از آنِ من است؟ اگر آن دسته نباشد، تو تکه‌ای آهن بیش نیستی. تازه، اگر دسته هم داشته باشی، خود که توانی نداری؛ دستی باید تو را به کار گیرد.
تبر خاموش ماند.
درخت ادامه داد:  
— روزی باغبان، شاخه‌ای آفت‌زده را از پیکرم برید. شاید تو از همان شاخه باشی؛ شاید هم از درختی دیگر. اما بدان که بی‌اراده انسانی، تو کاری از پیش نمی‌بری.
تبر گفت:  
— وظیفه من بریدن است. ذات من در قطع‌کردن است.
درخت پاسخ داد:  
— آری، ذات تو بریدن است؛ چنان‌که ذات اره نیز. اما هیچ‌یک خودسر نیستید. آن روزها که طوفان و سرما و باران می‌تاخت، یا هنگامی که مغول و روم و افغان و عرب گذر می‌کردند، من ایستاده بودم؛ با ریشه‌هایی ژرف در خاک. در سایه من فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی و رازی و بوعلی زیسته‌اند. کوروش و داریوش و رستم و نادر را دیده‌ام. سال‌هاست کنار زاگرس و البرز ایستاده‌ام؛ از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، اقوام و ایلات و عشایر در سایه‌ام آرام گرفته‌اند.  
تو چه داری؟ از خودت بگو.
تبر، با سری فولادین، درمانده بود. اگر فراموشش می‌کردند، سرش زنگ می‌زد و دسته‌اش خوراک موریانه می‌شد.

درخت دوباره پرسید:  
— چه کردی؟ چرا خاموشی؟  
از سازهای من چه می‌دانی؟ از تار و سه‌تار و طبل و دهل و سرنا؟ از نقش و نگار قالی و گلیم؟ از گنبدهای فیروزه‌ای و گلدسته‌های آبی؟ از خانه‌های سنگی و آجری؟ از خوراک‌های رنگارنگ، لبنیات و حلواها، گندم و جوی طلایی که از خاک من برمی‌خیزد؟  
کمان آرش و قنداق چوبی تفنگ عشایر از تن من است. تو چه داری که عرضه کنی؟
تبر سر فرو افکند. پاسخی نداشت. در زیر سایه درخت، شرمسار ایستاده بود.
مرتوله پیش‌تر آمد، تنه درخت را بوسید، خم شد و تبر را از زمین برداشت و نزد باغبان برد.
باغبان گفت:  
— چند روزی بود گمش کرده بودم. خدا خیرت دهد که پیدایش کردی.

تبر را گرفت و به دیوار انبار آویخت.
تبر خاموش و بی‌حرکت بر دیوار ماند؛  
و درخت کُنار، استوارتر و شاداب‌تر از پیش، همچون کوهی در باغ ایستاده بود. پرندگان بر شاخه‌های بلندش لانه ساخته بودند و جوجه‌هایشان را در آرامش می‌پروراندند.

نظرات بینندگان
captcha