امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ محمدرضا چینیساز :
صد و شصت و هشت دانشآموز. ساعت ده و چهل.
پسرکی در حال نوشتن حروف الفبا بود. ده و چهل و یک. لحظهای حروف را در حال حرکت دید — شاید خیال بود، شاید نه. ده و چهل و دو. بچهها صدای خندههایشان در راهرو میپیچید، آن خندههای بیدغدغهای که فقط کودکان بلدند بخندند.
ده و چهل و سه. رادیو روشن میشود. اولین اعلام جنگ.
ده و چهل و چهار. هنوز صدای بچهها کنار صدای رادیوی جنگی میپیچید. کیفهایشان را روی میزهایشان گذاشتند، خودکارهایشان را درآوردند. میخندیدند، میخندیدند، میخندیدند.
بممممممم.
صدای موشک محکم به مدرسه خورد. ولی صدای خندهها قطع نشد فقط جابهجا شد.
بچهها یک کلاس درس در بهشت تشکیل دادند. جسدهایشان روی زمین، روحهایشان دارند درس میخوانند. میناب اینجاست که شهر میناب در بهشت به حوض بهشتیها معروف میشود. همه از ساعت ۱۰:۴۵ یاد میکنند ساعتی که صدای انفجار آمد.
حالا حروف الفبا در حال حرکت نیستند. فقط ایستادهاند، به جسدها نگاه میکنند. قلمها نمینویسند. ذهنها پراکندهاند. صدای خنده تبدیل شده به صدای گریه مادرها، پدرها، زیر آوار دنبال نشانهاند.
ولی بهشت زنگ تفریح زده. ساعت ۱۰:۴۵ شد. در بهشت همه را زیر آوار پیدا کردند سالم، کامل، خندان.
صد و شصت و هشت دانشآموز. ساعت ده و چهل و پنج. برای همیشه.