امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ صالح محمدیان :
در ساختار مدیریت شهری، تصمیمهایی هستند که با بهترین نیتها گرفته میشوند اما نتیجهای خلاف آنچه منظور بوده است به بار میآورند. یکی از این تصمیمها، رویکرد «پرداخت همزمان حقوق» است که در برخی شرایط، به «تعویق همزمان» بدل میشود. در این رویه، هنگامی که تعدادی از واحدهای تابعه با کسری منابع و ناتوانی در پرداخت بهموقع حقوق مواجه میشوند، مدیریت ارشد دستور میدهد سایر واحدها نیز پرداخت را متوقف کنند تا همه کارکنان همزمان حقوق دریافت کنند. استدلال این است که اگر پرداختها پراکنده باشد، کارکنان واحدهای دارای تأخیر معترض میشوند، اما وقتی همه در یک روز حقوق نگیرند، اعتراض موضوعیت خود را از دست میدهد. این منطق اما از یک اشکال بنیادین رنج میبرد: تبدیل یک مشکل محدود و قابل مدیریت به بحرانی فراگیر.
برای درک موضوع، سازمانی را در نظر آورید که واحدهای آن از نظر درآمد و هزینه مستقل هستند. طبیعی است که برخی واحدها به دلایل مختلف از جمله تفاوت در ظرفیتهای درآمدزایی، در تأمین بهموقع منابع ناتوان باشند. کارکنان این واحدها با مشاهده تأخیر در حقوق خود و مقایسه با واحدهای موفق، اعتراض میکنند. این اعتراض اگرچه برای مدیریت فشارآفرین است، اما ماهیتی طبیعی و سازنده دارد و مدیریت را به یافتن راهحل پایدار برای آن واحد خاص وا میدارد. اما اگر مدیریت در پاسخ، پرداخت واحدهای موفق را نیز متوقف کند، در گام نخست اعتراض واحدهای ضعیف فروکش میکند، اما در گام دوم، کارکنان واحدهای موفق نیز به جمع ناراضیان میپیوندند. دایره نارضایتی از چند واحد محدود به کل سازمان گسترش مییابد و مدیریت با حجم چندبرابری از نارضایتی روبهرو میشود. افزون بر این، کارکنان واحدهای موفق بهحق میپرسند که چرا باید تاوان ناتوانی واحدهای دیگر را بپردازند؛ پرسشی که اعتماد و انگیزه را در کل سازمان کاهش میدهد.
برای برونرفت از این وضعیت، هدف باید پرداخت بهموقع حقوق باشد، نه پرداخت همزمان آن. پیشنهاد میشود به جای یک روز واحد، «بازه پرداخت» مشخصی تعریف شود؛ مثلاً پنج تا هفت روز در پایان ماه. در این بازه، هر واحد که منابعش تأمین است حقوق را پرداخت میکند و واحدهای دچار کسری تا پایان بازه فرصت دارند منابع خود را تکمیل کنند. همچنین مدیریت ارشد میتواند صندوقی برای اعطای تنخواه مشروط به واحدهای ضعیف ایجاد کند؛ مشروط به ارائه برنامه جبران کسری و با امکان بررسی عملکرد در صورت تکرار. برای واحدهایی که از نظر ساختاری کمبرخوردارند نیز باید سازوکارهای بازتوزیع منابع در نظر گرفته شود. در نهایت، شفافسازی و گزارشدهی مستمر سبب میشود اعتراضها هدفمند و متوجه مسئولان اصلی باشد، نه مدیریت ارشد.
تصمیم به تعویق همزمان به بهانه پرداخت همزمان، مشکل کسری منابع را حل نمیکند، بلکه آن را به تأخیری فراگیر تبدیل میکند و نارضایتی را از حاشیه به متن سازمان میآورد. رهیافت صحیح آن است که به جای توقف قطارهای سالم، برای قطارهای معیوب اورژانس فرستاد و آنها را به حرکت واداشت، بیآنکه کل شبکه را فلج کرد.