کد خبر: ۱۱۴۱۵۹
تاریخ انتشار: ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۴
سیدعلی حمیده کیش

پارادوکس قدرت و دیپلماسی، نقدی بر رویکردهای تقابلی در سیاست خارجی

شوشان ـ سیدعلی حمیده کیش :


مقدمه:
ادر سپهر سیاست‌گذاری کلان کشور، همواره دیدگاهی بر لزوم اتکای صرف به قدرت بازدارنده نیروهای مسلح، بهره‌گیری از پشتیبانی اجتماعی (مردم کف خیابان) و نفی هرگونه مذاکره و سازش تأکید دارد. این رویکرد که بر اصالت «ایستادگی» استوار است، تجارب تاریخی (همچون برجام) را دستاویزی برای پرهیز از دیپلماسی قرار می‌دهد. در مقابل، تحلیل عقلانی و راهبردی پیش‌رو، ضمن ارج نهادن به ضرورت حفظ قدرت ملی، بر اصلاح پارادایم‌های حاکم بر این نگاه تأکید دارد.
 ۱- مبانی راهبردی و ضرورت واقع‌گرایی سیاسی

 تلفیق ابعاد قدرت: قدرت ملی مفهومی تک‌بعدی نیست؛ بازدارندگی نظامی، اگر در بستری از تاب‌آوری اقتصادی و مشروعیت دیپلماتیک محقق نشود، ناپایدار است. اتکای صرف به توان دفاعی بدون توجه به فرسایش اقتصادی ناشی از تحریم‌ها، از واقع‌گرایی سیاسی فاصله دارد.

دیپلماسی، اهرم قدرت: رفع تحریم‌ها نه از مسیر انزوا، که از کانال «دیپلماسی مقتدرانه» می‌گذرد. انزوای بین‌المللی، به رغمِ شعارهای خوداتکایی، هزینه فرصت‌های ملی را به شدت افزایش داده و توان چانه‌زنی کشور را در درازمدت مستهلک می‌کند.

حقوق بین‌الملل و مطالبه خسارت: مطالبه جبران خسارت، کنشی حقوقی است که نیازمند «بستر دیپلماتیک» و «مشروعیت جهانی» است. تهدید صرف، بدون پیوست حقوقی و اهرم‌های فشار چندجانبه، تنها به تشدید تقابل فرسایشی می‌انجامد.

مدیریت هوشمند ژئوپلیتیک: مدیریت تنگه هرمز باید در چارچوب «بازی مجموع‌غیرصفر» تعریف شود. هرگونه کنش یک‌جانبه‌گرایانه، امنیت ملی را با چالش‌های غیرقابل‌جبرانی مواجه می‌سازد؛ لذا ضرورت دارد تعادلی میان صیانت از منافع استراتژیک و ثبات منطقه‌ای برقرار گردد.

 جایگاه افکار عمومی: سرمایه اجتماعی "مردم" نباید دستمایه تصمیمات هیجانی و لحظه‌ای قرار گیرد. حکمرانی خردمندانه، فرآیندی نهادینه است که باید از میان «پوپولیسم خیابانی» به سمت «اجماع نخبگانی» حرکت کند.

 ۲- دیپلماسی در قامت ابزار هوشمند ملی

ماهیت مذاکره: مذاکره به مثابه ابزار تداوم جنگ با روشی دیگر است؛ نه به معنای سازش، بلکه به مثابه مدیریت بحران.چرا که دیپلماسی، هنر «حفظ اصول» در «بستر گفتگو» است.

بازطراحی اعتماد: بی‌اعتمادی نسبت به طرف‌های فرامنطقه‌ای، منطقی است، اما نباید به «پارالیز (فلج) دیپلماتیک» منجر شود. راهکار علمی، نه قطع مراوده، بلکه تدوین «توافقات ناظر به نتیجه» با سازوکارهای راستی‌آزمایی سخت‌گیرانه است.

دیپلماسی پنهان و منطقه‌ای: دیدارهای دیپلماتیک با کشورهای همسایه (مانند عمان و پاکستان)، فارغ از برچسب‌های سیاسی، در جهت «تنش‌زدایی فعال» و «ایجاد حاشیه امنیت» برای کشور است. این کنش‌ها، جایگزین تقابل نظامی نیستند، بلکه پیش‌گیرانه‌ترین اقدام برای جلوگیری از تحمیل هزینه‌های جنگ به ملت هستند.

۳- هشدار نهایی

خطر در تله تقابل: رویکرد مبتنی بر تقابل صرف، کشور را در «تله انزوا» گرفتار می‌کند. ایستادگی بدون پشتوانه عقلانیت استراتژیک و ارزیابی مستمر هزینه‌ها، نه یک فضیلت سیاسی، بلکه مسیری به سوی فرسایش داخلی است. برای حفظ تمامیت ارضی و پیشرفت ملی، ناگزیر باید میان «قدرت نظامی» و «عقلانیت دیپلماتیک» تعادلی پایدار برقرار کنیم. سیاست خارجی پویا، نیازمند انعطاف در روش و ثبات در هدف است. لذا، اهمیت «امنیت اقتصادی» به عنوان زیرساخت اصلی امنیت ملی و تأکید بر نقش «نخبگان و اندیشکده‌ها» در خروج از بن‌بست‌های ذهنی تقابلی، می‌تواند کشور را از این وضعیت نامتعارف خارج سازد.

نظرات بینندگان
captcha