کد خبر: ۱۱۴۱۷۲
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۲۰
جستاری ورزشی،سیاسی و اجتماعی در نخستین قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت‌های آسیا 

نخستین جرعه از این جام 

شوشان ـ سیدعلیرضا شریفی :

بازی دوم: ایران_تایوان 
دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۴۷ ساعت ۱۸_ امجدیه
نتیجه ی نگران کننده ی تیم ما در بازی نخست، کادر فنی را بر آن داشت تا دست به تغییراتی در ترکیب تیم  بزند. بدین ترتیب فرزامی به جای ساعدی در خط هافبک به زمین آمد، افتخاری در جناح چپ جایگزین شرفی شد و کلانی در نوک پیکان تیم ما جای وفاخواه را گرفت. این جابجایی ها برای ما کارگر افتاد و جالب اینکه هر سه بازیکن تازه وارد، در این بازی گلزنی کردند. همایون بهزادی ( دقیقه ی ۳۱) و حسین کلانی (دقیقه ی ۳۴) تیم ما را شادمان روانه ی رختکن کردند و در نیمه ی دوم اکبر افتخاری و حسین فرزامی در دقایق ۵۱ و ۵۶ دو گل دیگر زدند تا دومین حریف نیز از سر راه کنار برود و تماشاگران در حالی که باران لطیف بهاری_ که از دقایق پایانی باریدن گرفته بود_صورت خندانشان را نوازش می داد؛ روانه ی منزل شدند. در این بازی عزیز اصلی، محراب شاهرخی، حسن حبیبی (کاپیتان)، جعفر کاشانی، مصطفی عرب، پرویز قلیچ‌خانی، حسین فرزامی، علی جباری (از دقیقه ۶۲ فریبرز اسماعیلی)، حسین کلانی، همایون بهزادی و اکبر افتخاری برای تیم ایران به میدان رفتند.
بازی سوم: ایران_برمه 
پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۴۷ ساعت ۱۸_ امجدیه
ایران در سومین آوردگاه باید به مبارزه با برمه؛ قهرمان بازی های آسیایی ۱۹۶۶ بانکوک می شتافت. برمه ای که دو روز پیش از آن توانسته بود ۱_۰ تیم مدعی اسرائیل را شکست بدهد حالا با یک روز استراحت کمتر از تیم ما! آمده بود تمامی هم و غم خود را بگذارد برای شکست میزبان چراکه می دانست برتری در این بازی، دستیابی به جام قهرمانی را برایشان آسان خواهد کرد.
آخرین رویارویی دو تیم به بازی های آسیایی ۱۹۶۶ بانکوک برمی گشت که تیم برمه دو بار (در مرحله‌ی یک چهارم نهایی و بازی پایانی) با نتیجه ی مشابه ۱-۰ ایران را شکست داده بود. ترکیب دو تیم نسبت به بازی پیشینشان تغییر نداشت. برمه همان نفرات پیروز بر اسرائیل را به میدان گسیل داشت و ما هم نفرات پیروز برابر تایوان را. کلانی در دومین دقیقه ی بازی با یک شیرجه ی شجاعانه و ضربه ی سر به یادماندنی ما را پیش انداخت تا تابوی شکست ناپذیری و گل نخوردن برمه برابر ما خیلی زود شکسته شود. بازی با فعل و انفعالات دو تیم دنبال شد تا به دقیقه ی بیستم رسید که فرزامی بایک پاس خوب بهزادی را در شش قدمی دروازه صاحب موقعیت کرد ولی شوت محکم بهزادی با برخورد به تیرک سمت چپ دروازه به میدان بازگشت تا آه از نهاد هواداران ایرانی به آسمان برود. "سوک بهادر" _کاپیتان برمه_ و "هلاهتای" -ستاره ی برمه_چند بار تیم ما را با خطر مواجه کردند که هوشیاری مدافعان ما یعنی حبیبی، محراب، عرب و کاشانی همراه با آمادگی خوب عزیز اصلی در درون دروازه باعث شد ما نیمه ی نخست را با خیالی آسوده بگذرانیم اگر چه آسیب دیدگی مچ پای علی جباری در دقیقه ی ۳۵ برای ما تلخ بود. جباری روی یکی از پاس هایی که از دفاع رسیده بود قصد تغییر آهنگ کرده بود که با پیچیدگی شدید مچ پا روبرو شد و جای خود را به فریبرز اسماعیلی داد. نیمه ی دوم کار برای ما دشوار و پیچیده شد. ترکیب دو تیم تغییری نداشت ولی تغییر لباس های بازیکنان برمه به پیراهن و شورت سفید که به خاطر مشخص بودن رنگ ها در پخش سیاه و سفید تلویزیونی انجام شده بود جلب توجه می کرد.

حریف که بسیار موذیانه نیمه ی دوم را آغاز کرده بود در دقیقه ی پنجاه در میان بهت تماشاگران ایرانی گل مساوی را به دست آورد و آب سردی بر سر هواداران و بازیکنان تیم ایران ریخت. بچه های ایران باز به جنب و جوش درآمدند. ۶۰ دقیقه از بازی گذشته بود و بازی خشونت بار برمه همه را کلافه کرده بود. آنها حدود ۱۰ دقیقه پس از گل تساوی حاکم میدان بودند که ناگهان اکبر افتخاری؛ اعجوبه ی خوزستانی در بهترین بازی عمرش از روی یک ضربه ی کرنر به طور مستقیم دروازه ی حریف را گشود و پس از آن همایون بهزادی در دقیقه ی ۷۱ پاس خوب فریبرز اسماعیلی را با یک شوت سرکش از روی شش قدم وارد دروازه ی برمه کرد. بازیکنان برمه پس از دریافت گل سوم بر خشونت خود افزودند و محصول آن مصدومیت محراب شاهرخی در دقیقه ی ۷۵ بود که حدود ۴ دقیقه او را به علت مداوای بیرون میدان، در بازی نداشتیم و در طول آن مدت قلیچ‌خانی از خط هافبک به دفاع راست آمد و همایون بهزادی هم از خط حمله به خط هافبک آمد ولی برمه از پس تیم ۱۰ نفره ی ما هم بر نیامد و با بازگشت محراب در دقیقه ی ۸۰ استحکام دفاعی ما نیز افزون شد تا بازی سوم هم با حساب ۳بر۱ به سود ما به پایان برسد. اگرچه مربی تیم برمه شانس و مهربانی داور با تیم ایران را دلیل شکست تیمش عنوان نمود ولی برتری ایرانی ها غیرقابل انکار بود. سبزپوشان دلیر ایرانی در بازی برابر برمه این مردان بودند: عزیز اصلی، حسن حبیبی(کاپیتان)، محراب شاهرخی، جعفر کاشانی، مصطفی عرب، پرویز قلیچ‌خانی، حسین فرزامی، علی جباری (فریبرز اسماعیلی از دقیقه ی ۳۵)، حسین کلانی، همایون بهزادی و اکبر افتخاری. این دو امتیاز اگرچه بسیار روحیه بخش بود ولی برای ایران گران تمام شد به این دلیل که علاوه بر جباری که بازی پایانی را از دست داد، آسیب دیدگی شدید بهزادی، محراب و کلانی که از بازیکنان موثر ما بودند؛ حضورشان در بازی پایانی را در هاله‌ای از ابهام قرار داد. به لحاظ امتیاز، شانس ایران برای بردن جام بیشتر به نظر می‌رسید. امتیازات تیم ایران در جدول به گونه‌ای شده بود که برای قهرمانی تنها نیازمند یک مساوی از آوردگاه پایانی بود ولی قدرت و اسم و رسم و تبلیغاتی که پیرامون اسرائیل بود شانس ایران را کمرنگ جلوه می داد. یادآوری می شود آن دوره از مسابقات با ۵ تیم به صورت دوره ای برگزار شده بود و اسرائیل به خاطر باخت ۱_۰ از برمه برای فتح جام نیاز به پیروزی برابر ایران داشت. این بازی چند نکته ی حاشیه ای جالب بدین شرح هم داشت:
بازی ایران و برمه از لحاظ تعداد تماشاگر تا آن روز یک رکورد بود. پرتماشاگرترین بازی در ایران تا آن روز مربوط می شد به بازی ایران وهند در مقدماتی المپیک توکیو که حدود ۳۰ هزار نفر در امجدیه آمده بودند ولی بازی با برمه بیش از ۳۵ هزار تماشاگر داشت.
چون جا برای گروهی از تماشاگران پیدا نشده بود آنها از پایه‌های برق مربوط به نور ورزشگاه بالا رفتند و پس از دقایقی که با برخورد پاسبان ها برای پایین آمدن از پایه‌های برق مواجه شدند دم گرفتند:《چرا بلیت فروختید، چرا بلیت فروختید》 حتی"بهمنش" گوینده ی رادیوتلویزیون هم پشت در ورزشگاه مانده بود و با کلی مکافات توانسته بود به ورزشگاه راه بیابد.
چون تماس مربی با بازیکن ها در حین بازی ممنوع بود، محمد برادر محمود بیاتی در نقش ستون پنجم!ظاهر شد و با یک دوربین عکاسی خود را به نقش عکاس درآورد و دستورات برادر را از کنار زمین به بازیکنان منتقل می کرد!...

 

《نیمه راهی طی شد، اما نیمه جانی هست. باز باید رفت تا در تن توانی هست، باز باید رفت》
انفجار در امجدیه 
بازی از سوی دو تیم بسیار درگیرانه و با چاشنی خشونت دنبال می‌شد. ده دقیقه از گل نخست ایران گذشت. ده دقیقه از گلی که جام را به نزدیکی دستان ایرانی ها رسانده بود. زمان به سرعت برای اسرائیلی ها در حال گذر بود. اینک نوبت قلیچ‌خانی _هافبک ۲۴ ساله و پرقدرت ایران_ رسیده بود که امجدیه رامنفجر کند. او پس از جا گذاشتن چند بازیکن حریف در دقیقه ۸۷ با شوتی وحشتناک از فاصله ۲۵متری توپ و چشمان "ویسوکر" دروازه بان غول‌پیکر اسرائیل را به تور دروازه دوخت.
شرح گل پیروزی به قلم یک خبرنگار
بد نیست شرح گل پیروزی را به قلم "بیژن رفیعی" مفسر ورزشی آن زمان روزنامه‌ی اطلاعات بخوانیم: 《دقیقه ۸۷ پایان تمام اظطراب های کشنده‌ای بود که قلبها را بی رحمانه می‌فشرد. مردی بزرگ (قلیچ‌خانی) که مفسرین خارجی ورزش، او را مظهر قدرت ما می‌شناسند، مردی که چون موتوری خستگی ناپذیر همه چیز را در میدان به هم می پاشید، به یک غیرممکن دست زد. یک توپ سرگردان را از میانه ی میدان ربود و پا به توپ آهنگ دروازه حریف کرد. ۳۸ هزار تماشاگر در سکوتی همراه با امید فرو رفتند. چشم ها زیر قدم های او می دوید. چه این امیدی ست که هر زمان به کاری دست زده، در آن توفیق خواهد داشت و حالا با چنین شتابی می رفت دروازه حریف را درهم ریزد که روی چهره اش نقشی جز پیروزی به چشم نمی‌خورد. سه مدافع حریف راه بر او بستند. او از میان یکی بعد از دیگری گذشت و هنگامی که حدود ۲۰ مار بیشتر با دروازه حریف فاصله نداشت، چنان آتش‌آتشبازی پرشکوهی آغاز کرد که امجدیه به لرزه درآمد، دروازه اسرائیل فروریخت و دروازه‌بان بلندپرواز این تیم چون کبوتری شکسته بال در گوشه ای با وحشت به او خیره شد.》
جشن و پایکوبی 
ایران غرق در شادی شد. فریادو خروش شادی مردم در هر کوی و برزن به هوا برخاست واین فریادها وخروش رعدآسای تماشاگران همچون ناقوس مرگ برای حریفی بود که باید در مقابل این ملت تعظیم می کرد.! اما هنوز سه دقیقه باقی مانده بود. در لحظات باقیمانده بچه‌ها با چنگ و دندان از گل پیروزی دفاع می کردند. کاهلی کالای ناب در میان بازیکنان ایران شده بود. همه در تکاپو بودند و از جانشان مایه می گذاشتند. بازیکنان اسرائیلی هرچه می خواستند از دفاع ایران گذر کنند با صخره‌های محکم و غیرقابل نفوذ رودررو می شدند. گویی همه ایرانیان جلوی دروازه تیمشان صف کشیده و سینه سپر کرده بودند. به هرحال آن سه دقیقه دهشتناک هم سپری شد. داور هندی سوت پایان بازی را به صدا درآورد و جام برای نخستین بار بر فراز دستان یک ایرانی قرار گرفت. آن مرد حسن حبیبی کاپیتان تیم ملی ایران بود که در میان هلهله شادمانه ایرانیان جام را به آسمان برد و بر روی دوش یارانش دور افتخار زد. بدینسان جشنی که صهیونیست‌ها در انتظارش بودند به عزا تبدیل شد و خوار و زبون به تماشای دست افشانی و پایکوبی ایرانیان حاضر در امجدیه نشستند. آن شب برای مردم ایران یک شب رویایی و به یادماندنی شد و حماسه ای به همراه جشن و پایکوبی برای ایرانیان رقم خورد. شب پیروزی هتل محل اقامت تیم و اطراف آن در سیل جمعیت شادمان ایرانی غرق شده بود و شعار 《بچه‌ها متشکریم، بچه‌ها متشکریم》گوش فلک را کر کرده بود.

نظرات بینندگان
captcha