امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ سیدعلی حمیده کیش :
مقدمه
تحولات اخیر در خلیج فارس، به ویژه عادیسازی روابط میان امارات متحده عربی و اسرائیل، نقطه عطفی در معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه محسوب میشود. این اتحاد، که در ظاهر با اهداف اقتصادی و فناورانه توجیه میشود، در لایههای عمیقتر، بازتابی از تلاش برای بازتعریف موازنه قدرت منطقهای و مهار جمهوری اسلامی ایران است. در این یادداشت، ضمن تحلیل ابعاد راهبردی این اتحاد و پیامدهای آن برای بازیگران منطقهای و بینالمللی، رویکرد قاطع ایران و چشمانداز پیش روی منطقه مورد بررسی قرار میگیرد.
۱- ابعاد راهبردی اتحاد امارات و اسرائیل، فراتر از منافع اقتصادی:
ظهور اتحاد امارات و اسرائیل، بیش از آنکه مبتنی بر منافع متقابل صرف اقتصادی باشد، ریشه در نگرانیهای مشترک امنیتی، بهویژه در قبال ایران، دارد. انتقال این همکاری از حوزههای اقتصادی به عرصههای اطلاعاتی، سایبری و نظامی، نشاندهنده ماهیت راهبردی این اتحاد است. امارات با ورود به این ائتلاف، در تلاش است تا ضمن بهرهمندی از حمایتهای آمریکا و دسترسی به فناوریهای پیشرفته، نقش خود را در معادلات منطقهای تقویت کند. با این حال، این اقدام، استراتژی سنتی امارات مبنی بر ایفای نقش میانجیگر را تضعیف کرده و آن را به یکی از اضلاع صفبندیهای منطقهای تبدیل کرده است.
۲- نگاه تهران، اتحاد به مثابه پروژه فشار چندسطحی:
از منظر تهران، نزدیکی ابوظبی و تلآویو، صرفاً یک همکاری عادی نیست، بلکه بخشی از پروژه فشارهای چندوجهی علیه ایران تلقی میشود. این اتحاد میتواند به بستری برای تبادل اطلاعات امنیتی، رصد فعالیتهای منطقهای ایران و تقویت توان بازدارندگی اسرائیل در منطقه تبدیل شود. با وجود این، تحلیلگران ایرانی معتقدند که این ائتلاف قادر به ایجاد تغییر بنیادین در موازنه قدرت منطقهای نیست، چرا که ایران با تکیه بر توانمندیهای دفاعی، عمق راهبردی منطقهای و شبکهای از متحدان و شرکای سیاسی، جایگاه خود را به عنوان یک قدرت محوری حفظ کرده است.
۳- راهبرد قاطع ایران: بازدارندگی، دیپلماسی و مدیریت بحران
تهران در مواجهه با این چالش، رویکردی چندلایه و قاطع را اتخاذ کرده است:
الف- بازدارندگی فعال: نمایش قدرت نظامی، بهویژه در حوزه موشکی و سایبری، به عنوان ابزاری برای نشان دادن توانمندی دفاعی و بازدارندگی ایران در برابر هرگونه تهدید.
ب- دیپلماسی منطقهگرا: تأکید بر ضرورت امنیت پایدار در خلیج فارس از طریق همکاریهای درونمنطقهای و حذف دخالت قدرتهای خارجی. این رویکرد، تلاش دارد تا با ایجاد یک چارچوب همکاری منطقهای، منافع همه بازیگران را تأمین کرده و از تنشهای احتمالی بکاهد.
ج- مدیریت بحران: حفظ کانالهای ارتباطی و ظرفیت گفتگو با کشورهای منطقه، حتی در شرایط وجود اختلافات، به منظور جلوگیری از تبدیل تنشهای سیاسی به درگیریهای نظامی.ایران تلاش میکند با حفظ توازن میان قدرت سخت و هوشمندی در عرصه دیپلماسی، مانع از شکلگیری ائتلافهای پایدار و فراگیر ضدایرانی شود.
۴- پیامدهای بلندمدت برای امارات، تله راهبردی:
در حالی که امارات به دنبال کسب منافع کوتاهمدت از این اتحاد است، اما در بلندمدت با پیامدهای بالقوه ناگواری مواجه خواهد بود:
الف- کاهش اعتبار منطقهای: نزدیکی به اسرائیل، بهویژه در سایه بحران فلسطین، میتواند اعتبار امارات را در جهان عرب و اسلام خدشهدار کند.
ب- افزایش آسیبپذیری امنیتی: حضور و همکاری با اسرائیل در خلیج فارس، میتواند منجر به تشدید واکنشهای متقابل از سوی ایران و سایر بازیگران منطقه شده و ثبات زیرساختهای حیاتی امارات را تهدید کند.
ج- وابستگی راهبردی: تعمیق همکاری با تلآویو، استقلال عمل امارات در سیاست منطقهای را کاهش داده و آن را به بازیگری وابسته به قدرتهای خارجی تبدیل خواهد کرد.
د- ریسک تبدیل شدن به هدف: قرار گرفتن در صف پروژههای ضدایرانی، امارات را در معرض تهدیدات مستقیم از سوی ایران قرار داده و امنیت ملی آن را به شدت به چالش خواهد کشید.
۵- جمعبندی و چشمانداز آینده:
اتحاد امارات و اسرائیل، به جای ایجاد ثبات، بر تنشها و رقابتهای ژئوپلیتیکی در خلیج فارس افزوده است. این وضعیت، برای ایران به مثابه زنگ خطری است که نیازمند هوشیاری و قاطعیت بیشتر در سیاست خارجی است. از سوی دیگر، امارات با ورود به این "تله راهبردی"، ممکن است در بلندمدت بیش از آنچه به دست میآورد، هزینه پرداخت کند.
پایداری واقعی در خلیج فارس، زمانی محقق خواهد شد که کشورهای منطقه، امنیت را نه در اتحاد با بازیگران خارجی، بلکه در چارچوب همکاری، گفتوگو و سازوکارهای درونمنطقهای جستجو کنند. نادیده گرفتن این اصل، منطقه را در دایرهای معیوب از رقابت، بیاعتمادی و تنشهای فزاینده گرفتار خواهد کرد.