امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ سیدعلیرضا شریفی :
قسمت نهم
بازی پایانی، ایران _ اسرائیل
یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۴۷ _ساعت ۱۸_امجدیه
این بازی، شاه بیت مسابقات بود. دو تیم تا پیش از این سه بار به مصاف هم رفته بودند که یک بار در پنجم خردادماه سال ۱۳۳۷ تیم ایران بازی را ۴-۰ باخته بودو یک بازی را هم در چهاردهم آذر سال ۱۳۳۸ با حساب ۳_۰ برنده شده بود و بازی سوم را هم بیست و یکم آذر ۱۳۳۸ به تساوی ۱_۱ رسیدند ولی هیچ از سه دیدار یاد شده به حساسیت بازی امروز نبود زیرا آن بازی ها به (ترتیب) یکی در چهارچوب مسابقات مقدماتی بازی های آسیایی ۱۹۵۸ توکیو بودو دو بازی دیگر هم از بازی های زیرگروه و انتخابی جام ملتهای آسیا ۱۹۶۰ سئول.
شور و هیجان در تهران و دیگر شهرها به اندازهای بود که انگار بناست ۲۷ میلیون ایرانی در یک جنگ بزرگ وارد بشوند. مردم مسلمان، مسابقه را به گونهای ادامه ی جنگ ۱۹۶۷ می دیدند و به همین دلیل این بازی فضای ویژه ای را در کشور ایجاد کرده بود. بیشتر مردم ایران، جدای از حکومت وقت؛ مواضع ضدصهیونیستی داشتند. با توجه به اینکه یکی از ماموریت های ساواک بازداشتن مردم از اعتراض به رژیم اسرائیل بود؛این بازی می توانست فضایی مساعد باشد برای فریادهای حبس شده در گلوی ایرانیان مسلمان. شرایط به وجود آمده پیش از مسابقه و انگیزه ی جبران شکست مسلمانان در برابر اسرائیل(در جنگ شش روزه) هیجان خاصی را به این بازی داده بود. شایعات کوچک و بزرگ دهان به دهان می گشت. مردم می گفتند "حبیب القانیان" (سرمایه دار یهودی) که با رژیم شاه ارتباط تنگاتنگی داشت، بلیتهای ورزشگاه ۳۰ هزار نفرهی امجدیه را برای توزیع میان یهودیان خریده است تا به نفع اسرائیل شعار دهند. برخی دیگر همین داستان را به "ثابت پاسال" یکی ديگر از بهاییان سرمایهدار، نسبت می دادند. بلیت در بازار سیاه به نرخ بالایی دست به دست می شد و تعدادی از تماشاگران بدون بلیت به درون ورزشگاه هجوم آوردند و این خود به شایعه ای بعید و دور از "ذهن ژرف اندیش" دامن می زد که: 《به دستور مقامات! ماموران درهای ورزشگاه امجدیه را به عمد باز گذاشته بودند تا مردم بدون بلیت وارد شوند و شاه بتواند با ایجاد امکان حضور مسلمانانی که به نفع تیم ایران شعار می دادند، پیوند خود را با اسلام و ایرانیت به اثبات برساند.》
نوشته ها و تیتر جراید هم در آن روز در شماره ی پیش از بازی جالب بود مثلا: 《حمله بزرگ چریکهای عرب به اسرائیل 》با این موضوع که چریکهای عرب با موشک انداز مواضع اسرائیل را زیر آتش گرفتند و اینکه: دو انبار بزرگ مهمات و تعداد زیادی وسایل نظامی اسرائیل منهدم گردید و عده ی زیادی کشته شدند.
و شعری که از مینا اسدی شاعره ی پراحساس اهل ساری و ساکن تهران با عنوان دعا برای پیروزی چاپ شده بود همه نشان از جو ملتهب و فوتبالزده ی آن روزها داشت. بخشی از شعر چنین بود:
هان ای برادران - ای قهرمانان فاتح پیروز
من قطره های سرشکم را
در زیر گام های طلائیتان از دیده می فشانم
"محراب" را که قبله دلهاست،
و بهترین عزیزان را《دروازهبان ماهر ایران》"عزیز"را
از دل، از جان می ستایم
"عرب"، "حبیبی" و "کاشانی"
این آیه های پاک عطوفت را
و این مظاهر قدرت را من با تمامی قلب ستایشگرم
من افتخار را از گام های توانای "افتخاری"طلب می کنم
من تاج پرابهت فخر را بر تارک "کلانی" می بینم
و فرزامی را، و جباری را تا اوج افتخار و غرور
با چشم های منتظر همراهی می کنم
در دیدگان مصمم "همایون" این مردترین مرد میدان
راز ظفر می خوانم
من چیرگی را در دستهای قادر "پرویز" می جویم
هان ای برادران ای چهرههای روشن و محبوب
من دست های تواناتان را با شوق می فشارم
و هرشب تا روز فتح دستان پرنیازم را
سوی کسی که یاور و یار ماست "سوی علی"
خدای توانایی معجز، به زاری می گشایم
و زیر لب دعا می خوانم
دعا برای سرافرازی
مثل همیشه
بی ترس، بی تزلزل
رو سوی میدان
ای مایه های افتخار ایران
هان ای برادران
دست علی به همراهتان
قسمت دهم:
بیم و امید
همهی فعالیتهای روزانه تحتالشعاع این بازی قرار گرفته بود. محل اردوی تیم ملی ایران هتل بین المللی تهران(نزدیک پل سیدخندان) بود. شیرمردهای تیم ایران هنگام بیرون آمدن از هتل از زیر قرآن عبور داده شدند. عزیز اصلی در حالی که فرزند خردسالش را در آغوش گرفته بود قرآن را بوسید، مصطفی عرب قرآن را پس از بوسه بر روی دو چشم خود گذاشت و ... خلاصه هر کدام از بازیکنان تیم ایران به نوعی ادای احترام به این کتاب مقدس و آسمانی نموده و رهسپار امجدیه شدند. اندک اندک زمان برگزاری بازی پایانی فرا می رسید.
التهاب در میان جمعیت حاضر در امجدیه موج می زد. ورزشگاه ۳۰ ساله ی تهران، تا آن روز چنین فضایی را تجربه نکرده بود و چون دیگی خروشان و جوشان، در آستانهی انفجار بود. تعداد تماشاگر رکورد بازی با برمه را شکست. چهل هزار نفر خود را بسیار فشرده در یک ورزشگاه سی هزار نفری جا دادند.! صحنه های جالب و تأثیرگذاری دیده می شد. صحنههایی سرشار از بیم و امید. بوق و کرنا و هیاهوی تماشاچیان گوش آسمان را کر می کرد. خیابان ها و معابر شهرها خلوت و ساکت بود ولی گویی اینها همه آتشفشانی بودند که هرآن امکان فوران داشت. این بازی از تلویزیون پخش می شد ولی با آنکه ۱۰ سال از پخش نخستین برنامه ی تلویزیونی در ایران گذشته بود به علت اینکه آن زمان درصد اندکی از تلویزیون برخوردار بودند، بیشتر مردم بازی را در منازل از طریق رادیوی منزل و یا رادیو و تلویزیون های موجود در قهوه خانه ها دنبال میکردند حتی اطراف امجدیه هم مردمی که در ورزشگاه جایی نیافته بودند در کنار خیابان و بالای درخت ها از طریق رادیو و همهمه هایی که از داخل ورزشگاه شنیده میشد بازی را پیگیری می کردند. از بلندگوی امجدیه پی درپی شعارهای امیدوارکننده پخش می شد ولی نه این شعارها و نه تمرین چندباره ی سرود ملی نمی توانست التهاب و اظطراب هواداران را بکاهد. چند دقیقه پیش از آغاز بازی، شاهپور غلامرضا پهلوی _رئیس کمیته ی ملی المپیک_ وارد ورزشگاه شده و در جایگاه ویژه می نشیند.
در انتظار معجزه
صهیونیست ها که دو هفته پیش از این بازی جشن بیست سالگی تأسیس رژیم اسرائیل را برپا کرده بودند اینک امیدوارانه به تکمیل این جشن در تهران می اندیشیدند. حریف در غیاب یکی از باتجربه هایش یعنی "موشه رومانو" با مهرههایی چون "ایزاک ویسوکر" (دروازهبان)، "مردخای اشپیگلر"، "رحامیم تالبی"، "گیورا اشپیگل"، "مناحیم میکو بلوو"،"حایم نوریلی"، "رابی یونگ"، "موشه آسیس"، "ژاوی روزن" و "ایزاک دورکر" با مربیگری مردی یوگسلاوتبار و باتجربه به نام "میلوان سیریک" گام به آوردگاه پایانی نهاده بود. مردی که از سال ۱۹۵۶ تا ۱۹۵۸ سرمربی تیم ملی یوگسلاوی را داشت که آن سالها از تیمهای خوب اروپا و جهان بود. نبود "موشه رومانو" برای اسرائیل نگران کننده بود و برای تیم ایران غنیمت. چراکه این بازیکن، در بازی های پیشین تیمش ۲ گل به تایوان زده بود و ۲ گل هم به هنگ کنگ زده بود و اتفاق اینکه در پایان مسابقات همین ۴ گل او را با همایون بهزادی و گیورا اشپیگل در کسب جایزه ی آقای گل شریک نمود.
قسمت یازدهم:
تیم ایران اما در ترکیب اصلی خوداز ستاره و گلزن قهار آن روزهایش _همایون بهزادی_ و هافبک ارزشمند و گلزنی _علی جباری_ به علت آسیب دیدگی در بازی با برمه، محروم بود. با این توضیح که حسین کلانی هم به ضرب آمپول و تلاش دکتر "تقی زرکش" (پزشک تیم) به این بازی رسیده بود. محمود بیاتی فریبرز اسماعیلی را به جای جباری و اصغر شرفی را به جای بهزادی در ترکیب قرار داده بود. اگرچه گفته می شد جلال طالبی هم با بهبود نسبی که حاصل کرده می تواند بازی کند ولی مربی تیم این ریسک را نکرد.
هواداران تیم ایران به خاطر آزردگی اندکی که اصغر شرفی در بازی نخست به خاطر از دست دادن پنالتی در برابر هنگ کنگ به دل گرفت بود، به خوبی مقدمش را گرامی داشته و ورود مجددش به ترکیب تیم را خوشامد گفتند. بیاتی که برای بازی های تیمش آرایش ۴_۲_۴ را مبنا قرار می داد، برای این بازی حساس به چیدمان دفاعی تر ۳_۳_۴ رو آورده بود و این درحالی بود که مربی حریفی آرایش تهاجمی ۵_۲_۳ را برای تیمش برگزیده بود. محمود بیاتی به جز قهرمانی برای این بازی انگیزه ی شخصی دیگری هم داشت زیرا او ده سال پیش از این در تاریخ پنجم خردادماه سال ۱۳۳۷ در بازی های آسیایی ۱۹۵۸ توکیو، باخت سنگین ۴بر۰ را در جامه ی بازیگری برابر تیم اسرائیل تجربه کرده بود و حالا در صدد آن بود که با شکست دادن اسرائیل آن خاطره ی تلخ را از ذهن خود بزداید. او در آغاز بازی این بازیکنان را روانه ی میدان کرد: عزیز اصلی، محراب شاهرخی، حسن حبیبی، مصطفی عرب، جعفر کاشانی، پرویز قلیچخانی، حسین فرزامی، فریبرز اسماعیلی، اکبر افتخاری، حسین کلانی و اصغر شرفی.
به هر ترتیب در یک جو سرشار از شور و هیجان بازی رأس ساعت ۶ بعدازظهر با سوت (س چ واز)داور هندی آغاز شد. همان داوری که توسط مربی برمه متهم شده بود به مهربانی با ایران! تیم داوری نسبت به بازی با برمه فقط یک تغییر داشت. به جای نورمن دو سویل مالزیایی ناتاراجان هندی آمده بود و دیگر کمک داور هم که بسیار تاثیرگذار خواهد بود در سرنوشت این بازی یک هندی دیگر بود که در بازی با برمه هم حضور داشت. نامش (س ک باجارچی) بود. نامی ماندگار در تاریخ آن مسابقات. شاید مانند نام (توفیق بهرام اف) کمک داور اهل شوروی در بازی پایانی جام جهانی انگلیس بین آلمان و انگلستان! که با زدن یک پرچم، گل مشکوک انگلیس به آلمان را صحیح اعلام کرد تا شرایط مساعدی برای پیروزی میزبان و تنها قهرمانی آنها در تاریخ جام جهانی رقم بخورد.!
اسرائیلی ها بازی را آغاز می کنند. در یک درگیری بر سر گرفتن توپ بین "فرزامی" و "نوریلی" (هافبک چپ اسرائیل) حریف پیروز شده و قصد سپردن توپ به گوش چپ خودی؛ "یونگ" را دارد که "قلیچخانی" از راه میرسد، توپ را می رباید و برای "کلانی" می فرستد. اثری که "کلانی" بر توپ می گذارد، "افتخاری" را در موقعیتی مناسب قرار می دهد اما دفاع حریف توپ را بیرون می فرستد. افتخاری کرنر را می زند ولی بازیکنان ما در برابر مدافعان بلندقامت و دروازهبان ۱۹۰ سانتیمتری اسرائیل کاری از پیش نمی برند. بچههای ما که بزرگترین حربه ی گلزنیشان استفاده از توپ های بلند بود هر چه زودتر می بایستی درمی یافتند که در این بازی باید چارهای دیگر بیاندیشند. دو هافبک کناری حریف هنگام دفاع کردن به کمک خط دفاع سه نفره ی تیمشان می آمدند و یک دژ تسخیر نشدنی را برابر بازیکنان ما نمایش می دادند.