امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ مسعود طایی :
در میان انبوه نشانههای فرهنگی و اجتماعی که هویت جمعی یک شهر را میسازند، دستجات و هیئتهای مذهبی از جمله صادقترین و دیرپاترین آنها هستند. این آیینها نه بر اساس منافع موقتی یا محاسبات سیاسی، که بر پایهی تعلق خاطر عاطفی و تاریخی شکل میگیرند. از این رو، بررسی نامگذاری و خودتعریفی این دستجات، تصویری شفاف از «حس تعلق» گروههای مختلف به شهر اهواز ارائه میدهد.( این نشانه بیش از بیست سال است ذهن بنده را مشغول کرده است .جادارد یک مطالعه جامعه شناسی بر این هیات های مذهبی صورت گیرد تا حقیقت این نامگذاری نامتقارن کشف شود تا عموم شهروندان و علاقه مندان این حوزه بی بهره نمانند )
در این مقاله، به یک پدیدهی عینی و قابل مشاهده میپردازم
در اهواز، دستجات مذهبی متعلق به مهاجران غیرعرب (اصفهانی، شوشتری، بهبهانی، ایذهای و...) که گاه نزدیک به یک قرن در این شهر ساکن هستند، با افتخار خود را «هیئت عزاداران اصفهانیهای مقیم اهواز» یا «دستهی مقیمهای بهبهان» معرفی میکنند. اما در مقابل، هیچ هیئت یا دستهی عربی (حتی آنهایی که اصالتاً از شادگان، خرمشهر، هویزه یا آبادان به اهواز مهاجرت کردهاند) از عبارت «مقیم» استفاده نمیکند. آنان به سادگی خود را «هیئت اهوازی» یا «دستهی محلهی فلان» مینامند.
این عدم تقارن ، تصادفی یا بیمعنا نیست. این مقاله به تحلیل این تفاوت بنیادین و تأیید الگوی عربها در یکپارچگی هویتی میپردازد و نشان میدهد که چرا رفتار آنان از منظر اجتماعی و قانونی، الگویی درستتر، سالمتر و موفقتر است.
بخش اول: توصیف پدیده – دو الگوی متفاوت از «خودتعریفی» در دستجات مذهبی
الگوی اول (غیرعربها): اصرار بر «مقیم بودن» با افتخار
در سطح شهر اهواز، طی دهههای اخیر، دستجات و هیئتهای مذهبی متعددی توسط مهاجران غیرعرب تشکیل شده است. نام این هیئتها معمولاً از الگوی زیر پیروی میکند:
«هیئت عزاداران [نام شهر یا استان مبدأ] مقیم اهواز»
نمونههای عینی:
· هیئت عزاداران اصفهانیهای ( سدهی ها حتی خود را اصفهانی هم نمیدانند و حسینه به این نام دارند )مقیم اهواز
· دستهی مقیمهای شوشتر و دزفول
· هیئت بهبهانیهای مقیم اهواز
· دستهی مقیمهای ایذه و باغملک
نکته قابل تأمل: بسیاری از اعضای این هیئتها، نه خودشان در شهر مبدأ متولد شدهاند و نه حتی پدرانشان. نسل دوم یا سوم مهاجرند، اما همچنان بر «مقیم بودن» تأکید دارند. حتی پرچمها و کتیبههای این دستجات، سالهاست که تغییری نکرده و کلمه «مقیم» با افتخار و درشت نوشته میشود.
الگوی دوم (عربها): پذیرش بیچون و چرای «اهوازی بودن»
در مقابل، جامعهی عرب اهواز – چه آنها که اصالتاً اهوازی هستند و چه آنها که از شهرها و روستاهای عربنشین خوزستان (شادگان، خرمشهر، آبادان، هویزه، سوسنگرد، هندیجان و...) به اهواز مهاجرت کردهاند – هرگز از عبارت «مقیم» استفاده نمیکنند. نام هیئتهای عربی معمولاً به یکی از سه شکل زیر است:
· هیئت عزاداران محلهی فلان (مثلاً «هیئت محلهی کوی علوی»)
· هیئت اهوازی (بدون اشاره به اصالت قومی یا شهری)
· هیئت به نام یک امامزاده یا شاخص محلی (مثلاً «هیئت امامزاده عبدالله»)
نکته کلیدی: حتی عربهایی که یک سال هم از مهاجرتشان به اهواز نمیگذرد، باز هم خود را «اهوازی» معرفی میکنند. یک عرب شادگانی که تازه به اهواز آمده، در دستهی مذهبی محلهی جدیدش شرکت میکند و هرگز به فکر تأسیس «هیئت شادگانیهای مقیم اهواز» نمیافتد. او ترجیح میدهد در همان هیئت محلی ادغام شود و هویت جدید «اهوازی» را بپذیرد.
بخش دوم: تحلیل ریشههای این تفاوت
۱. نگاه تاریخی متفاوت به اهواز
برای یک عرب خوزستانی، اهواز هرگز یک «شهر غریب» نبوده است. اهواز در طول تاریخ، قلب تپندهی جغرافیای عربی خوزستان بوده است. شهری که عربهای شادگان، خرمشهر، آبادان و هویزه همواره به عنوان «کلانشهر مرجع» به آن نگاه میکردهاند. از این رو، مهاجرت به اهواز برای یک عرب، مهاجرت به «خانهی بزرگتر» است، نه به سرزمینی بیگانه.
در مقابل، برای یک مهاجر اصفهانی یا شوشتری، اهواز در ابتدا یک «شهر غریب» و «دور از دیار» بوده است. این حس «غربت» – حتی پس از یک قرن – در ضمیر جمعی آنان باقی مانده و بازتولید میشود. نامگذاری هیئتها به «مقیم»، در واقع اعلام وفاداری به دیار اصلی و در عین حال نپذیرفتن کامل تعلق به شهر جدید است.
۲. تفاوت در «امنیت هویتی»
عربها در خوزستان، با وجود تمام محرومیتها و تبعیضها، هرگز احساس نمیکنند که هویتشان در خطر انکار است (هرچند همواره در معرض حاشیهرانی). آنان اهواز را بخشی از «خود» میدانند. از این رو، نیازی به «مقیم» خواندن خود ندارند.بودن در اهواز برای آنان یک «غربت» نیست که لازم باشد با تأکید بر «اصالت» جبران شود.