امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ منوچهر برون :
ورودم به دانشکدهٔ ادبیات، تنها شروع یک رشتهٔ دانشگاهی نبود؛ آغازِ سفری درونی و عمیق در جهان زبان و فرهنگ بود. اوایل دههٔ هفتاد، وقتی قدم به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه اهواز گذاشتم، نمیدانستم که قرار است چه جهان گستردهای پیش رویم گشوده شود.
در کلاسهای دکتر وحیدیان کامیار، وزن و موسیقی کلمات برایم جان تازهای گرفت. عروض دیگر برایم فرمول و تقطیع نبود؛ تبدیل شد به کشف ریتمی که در عمق شعر فارسی میتپد.
در محضر دکتر امامی، حافظ را از سطح غزلسرایی به جهانی از رندی، تفکر و حیرت تجربه کردم.
کلاسهای دکتر تدین، مولوی را برایم از روایتهای آشنا به مسیری برای فهم معنای زندگی و عشق تبدیل کرد.
و درسهای دکتر ظفری و ثامنی، مرا با شاعران اندیشهورزی چون ناصرخسرو آشنا کرد؛ شاعرانی که شعرشان بر ستون تفکر استوار بود، نه فقط احساس.
اما نقطهٔ عطف مسیر من، آشنایی با دکتر تشکری بود؛ کسی که تنها درس نمیداد، دیدگاه میساخت.
دکتر تشکری؛ معلمی که چشم مرا به شاهنامه گشود
او سالها معلم ادبیات بود و سپس پس از گرفتن دکتری به دانشگاه آمد. تجربهٔ طولانیاش در تدریس، همراه با پژوهشهایش در حوزهٔ فردوسیشناسی، باعث شده بود که برخوردش با شاهنامه هم علمی باشد و هم زنده و انسانی.
قبل از ورود به کلاسهای او، شناخت من از شاهنامه محدود به چند بیت مشهور بود؛ چند نام پراکنده، چند داستان که در ذهن همه هست. اما او شاهنامه را برایم از یک متن حماسی پراکنده، به جهانی یکپارچه، اندیشمندانه و ساختارمندتبدیل کرد.
در نگاه او شاهنامه فقط داستان نبود؛
حکمت بود،
هویت بود،
بنیان زبان بود.
او مرا با «کلیت و جامعیت» شاهنامه آشنا کرد؛ با این حقیقت که فردوسی تنها روایتگر جنگها نیست، بلکه معمار اندیشه و اخلاق است؛ شاعری که انسان، خرد، راستی، غم، سرنوشت و قدرت را درهم بافته است.
به یاری آموزشهای او، فردوسی برایم معنای تازهای یافت. فهمیدم که اگر امروز زبان فارسی چنین استوار ایستاده، بخشی از آن را مدیون مردی هستیم که سی سال از عمرش را صرف یک کتاب کرد.
دیگر فردوسی برایم تنها شاعر حماسه نبود؛
به من همچون پاسدار زبان جلوه کرد.
او با شاهنامه نه تنها گذشتهٔ اساطیری ما را زنده کرد، بلکه آیندهٔ زبان را نیز تضمین کرد. از داستان رستم و سهراب تا سوگ سیاوش، از خردمندی زال تا رنجهای ایران، فهمیدم اینها تنها روایت نیستند؛ آیینهٔ جان انساناند.
در آن سالها، بهواسطهٔ دکتر تشکری، نگاه من از دانشی ابتدایی به شناختی عمیق و درونی تبدیل شد.
شاهنامه برایم متنی نبود که فقط باید خوانده شود؛
متنی شد که باید با آن زیست.
از دل آن میشد نظام اخلاقی، فلسفهٔ قدرت، مفهوم قضا و قدر، و جهانبینی ایرانی را دریافت. اینجاست که درس به آگاهی و آگاهی به بینش بدل میشود.
برای من دانشگاه فقط کلاس و واحد نبود؛ مجموعهای از انسانها و اندیشهها بود. استادانی که جهان ذهن مرا ساختند، همانقدر ارزشمند شدند که شاعرانی که جهان زبان را ساختهاند.
آنچه در آن سالها تجربه کردم، اتصال دو میراث بود:
میراث فردوسی و میراث استادی که چشم مرا به او گشود.
این تجربه برای من زبان فارسی را از یک رشتهٔ تحصیلی به بخشی از هویت تبدیل کرد. شاهنامه دیگر متنی نبود که در کتابخانه بماند؛ درون من تبدیل به باوری زنده شد.
و شاید همین، عمیقترین معنای ادبیات باشد؛
جایی که متن، زندگی را روشن میکند.