امام علی (ع): كسى كه دانشى را زنده كند هرگز نميرد.
شوشان ـ صالح محمدیان:
وضعیت امروز ما، صحنهٔ تکرار همان قصهٔ قدیمی است که از سرنوشت عقاب و کرکسی حکایت میکند.
عقاب بس گرسنه داشت میمُرد
و کرکس سوی دیگر لاشه میخورد
کنارش هم کلاغ بهره میبرد
از آن مردار او هم جیره میخورد
کرکس رو به عقاب کرد و گفت: «بیا قدری بخور از لاشهٔ مفت. بخور تا قوتی بگیری، وگرنه میمیری.» اما عقاب، آن شاه آزادهٔ طیور، سر باز زد. بهای امتناعش مردن بود.
عقاب اما نشد حاضر به خوردن
بهای امتناعش بود مردن
شهادت ؛ شهادتی سرخ، از جنس حماسه، نه زندگی از جنس پَستی و تسلم.
به ما هم همین پیشنهاد را دادند: «مثل کویت شوید!» ثروت، رفاه، آسایش… در ازای گردن نهادن زیر یوغ آمریکای جنایتکار و اسرائیل غاصب.
اما ما دیدیم آن سوی این وعدهٔ فریبنده چه خبر است. آنجا که کودکان میناب، بیگناه و معصوم، در خون خود غلتیدند؛ کودکانی که تنها جرمشان زیستن زیر سایهٔ عزت بود، نه زیر سایهٔ سازش.
اما خون آنها فریادی شد در خیابانها.
و در همین لحظه بود که ملت ایران فهمید دیگر زمان اختلافهای داخلی نیست. دشمنِ مشترک، غبار کدورتها را شست و صفوف ملت را چنان به هم فشرد که گویی از ازل یک تن بودهاند.
مردم به میدان آمدند. نه برای معامله با دشمن، که برای پاسخ رد به آمریکا و اسرائیل غاصب.
خیابانها میدان جنگ ارادهها شد. مادری که عکس فرزند شهیدش را بر سینه میفشرد و فریاد میزد: «زندهایم!»
نوجوانی که با گچ روی دیوار نوشت:
«ما ملت عقابهاییم».
و در میان همین خیابانها، رهبر ما، سید علی خامنهای (دام ظلّه)، راه شهادت با عزت را برگزید. او به شهادت رسید، اما هرگز حاضر به پذیرش ذلت و سازش نشد. او ایستاد، مقاومت کرد و جان خود را فدا کرد، اما لحظهای در برابر دشمن سر خم نکرد.
گرسنه چون عقابی پیر مردن
به از مانند کرکس مرده خوردن
اما خمینیوار زیست و حسینگونه رفت. به ما آموخت آنچه را که جغد دانا به کرکس گفت:
مهم باشد چگونه زیست کردن
نیرزد زندگی با یوغ گردن
و آنگاه که خبر شهادت پیچید، لحظهای سکوت بر خیابانها سایه انداخت؛ سکوتِ پیش از توفان. اما ملت نشان داد که درس وحدت را خوب آموخته است؛ هیچکس به رنگ و جناح نیندیشید، همه فقط ایران را دیدند.
و در همان تاریکی، چراغی افروخته شد. سید مجتبی خامنهای، صالح بعد صالح، در میان مردم ظاهر شد، از دل همان خیابانها.
سخنی گفت، کوتاه اما کوهوار:
«ما از تبار عقابیم، نه از قبیلهٔ کرکسان. راه، ادامه دارد.»
و همین یک جمله، خیابانها را دوباره به آتش حماسه کشید.
حالا ما ماندهایم و راهی که با خون کودکان میناب، با گامهای استوار مردم، با شهادت مظلومانهٔ سید علی ، و با ندای صالح بعد صالح، امضا و مُهر خورده است.
و حالا، در میان تهدید و تحریم اقتصادی، در میان فریادهای یکپارچهٔ
«مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»
و «هَیْهَاتَ مِنَّ الذِّلَّة»، ما با سید مجتبی خامنهای پیمان میبندیم؛ پیمانی از جنس خون و ایستادگی، از جنس بیعت با راهی که از حسین بن علی تا روحالله ، و از روحالله تا سید علی ، و از او تا سید مجتبی ادامه دارد؛
صالح بعد صالح، پرچمدار بعد پرچمدار.
ما در این خیابانها فریاد میزنیم که راه ادامه دارد. پرچم بر زمین نخواهد افتاد.
ما نسلِ بیعت با عقابهاییم.
با تو پیمان میبندیم، ای خلفِ صالحِ آن شیرمردِ میدان شرافت، که راهش را ادامه دهیم و خورشید عزت را با لبخند کرکسان معامله نکنیم.
ما کرکس نیستیم که مردار استثمار بخوریم. کلاغ نیستیم که از سفرهٔ دیگران پاچهخاری کنیم. مرام ما شکار تازهٔ افتخار است، شکار تازهٔ استقلال.
ما شهادت با عزت را به زندگی با ذلت ترجیح میدهیم. بگذار کرکسان تاریخ سیر باشند و ذلیل.
ما، ملت عقابها، هنوز بر فراز آسمان شرافت پرواز میکنیم. تحریمزده اما آزاده، زخمی اما سرافراز.
و به جهان فریاد میزنیم که ما هنوز همان عقابیم که از مردار نخوردیم.